tgindex
علامت‌سؤال | مبینا ملائی

علامت‌سؤال | مبینا ملائی

Статистика
@Themolaieперсидский

نوشته‌های: @Mobina_Molaie

Последний пост
30 июн.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
441
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 284
20 постов
Вовлечённость
291,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ➖️ امسال به کلمه‌ی «ترجمه» می‌اندیشی. ➖️ چه رؤیاهای دست‌کشیدنی‌ای سراغت می‌آیند گاه گرگ‌ومیش. بیدار شده‌ای وقتی که هنوز چشم باز نکرده‌ای. با مگسکی توی اتاقی که سوراخ پنجره نمی‌شناسد. مگسک از جا بلندت می‌کند. روزت می‌آغازد. ➖️ مثل دیروز، سه ساعت اول روزت در تب‌وتابی. دیروز نهایی کردن پوستری، امروز نهایی کردن مطلبی و پستی و باز هم طراحی‌ای. (زیاد هم نمی‌فاشی که چی و چه، نه؟ آی دختر معمایی، دلیل‌های خودت را داری.) ➖️ کیفیت معمولی نتیجه‌‌ی کارت را تاب می‌آوری. به مسیرت و رشد باور داری. البته اگر بخواهی هم فرصتی نمی‌کنی حرص بخوری. ➖ با لنا به نشست مجله‌ی کوچه می‌روید. بحث از شیوه‌ی روایت در نقاشی و معماری است. شروین حسینی (معمار و طراح) می‌گوید: - نقاشی به زبان تصویر ترجمه می‌شود. - معماری در ذهن ما به صورت هندسه ذخیره نمی‌شود، ما آن را به صورت روایتی از راه‌پله‌ها، اتاق کودکی به یاد می‌آوریم. -می‌افزاید: نقاشی هم حافظه‌ای را فعال می‌کند که از وجودش خبر نداشتیم. رضا عابدینی (طراح گرافیک) ادامه می‌دهد: -پرسش این است که چرا ما حد کمال یک اثر را شاعرانه تلقی می‌کنیم؟ چرا نقاشی، نقاشانه نباشد؟ چرا موسیقی، موسیقیانه نباشد؟ اگر نقاشی قرار بود چیزی بگوید، خب می‌شد آن را نوشت. چرا باید تو هنرهای تجسمی خودمان را با کلام مقایسه کنیم؟ بهتر است در بیانمان از تجربه‌ی تماشای یک نقاشی بپرسیم این اثر چه کیفیتی منتقل می‌کند که می‌گویم شاعرانه‌ است؟ -مدرسه و دانشگاه و بعد کنجکاوی‌ورزیدن و کتاب خواندن، یکی از راه‌های فهمیدن هنر است. که همه‌ی ما در ابتدا همین‌‌گونه آشنا می‌شویم. -من باید بفهمم اگون شیله کارش خوب است، نه که چون موزه دارد ازش خوشم بیاید. -من همیشه به این فکر می‌کنم چرا یک اثری گران است و اثر دیگری دارد گوشه‌‌‌ای از دنیا خاک می‌خورد. -ما نمی‌دانیم آنچه هنر می‌دانیم ارزش‌هایش را از کجا می‌آورد. ➖️ از پنجره به آسمان شب می‌نگری، انگار می‌خواهی چیزی را دقیق بخوانی. مبینا ملائی #گزارش_نیک @Themolaie

  • «به‌هرحال اگر مراد از ترجمه برگرداندن آثار ادبی یک زبان به زبانی دیگر باشد، این‌ کار در بالاترین درجهٔ خود «حرفه» نیست، «هنر» است، و هنر مهمترین شرطهایش باید بر همگان معلوم باشد!» - محمود کیانوش #قصارآلات @Themolaie

  • «به‌هرحال اگر مراد از ترجمه برگرداندن آثار ادبی یک زبان به زبانی دیگر باشد، این‌ کار در بالاترین درجهٔ خود «حرفه» نیست، «هنر» است، و هنر مهمترین شرطهایش باید بر همگان معلوم باشد!» - محمود کیانوش #قصارآلات @Themolaie

  • 13 июн.491144из elahebaseda

    کجای زمانیم؟ حتا یک کیر تنها هم این‌وقت شب به شقی و بیچارگی من نیست. لامپ را روشن کردم و نشسته‌‌ام مبیلاح. و تو؟ خابیدی نه؟ آره مبیلاح؟ شب‌ها که الهه‌ها بیدارند، تو خاب پتک می‌بینی؟ باید بنویسم. یادداشت بنویسم. حتا یک کیر تنها هم این‌وقت شب به شقی و بیچارگی من نیست. هارهار خندیدی که «می‌خاستی یادداشت بنویسی ولی الان لامپ اتاقت خاموش است.» روشنش کردم و شق نشسته‌ام و حتا یک کیر تنها هم این‌وقت شب به بیچارگی من نیست مبیلاح. چیز. دیشب. کانالی که چیزش، نویسنده‌‌اش، سینمامینما می‌خاند چیز گذاشته بود. چت ناشناس. بعد. پرسیدم «چرا رفتی سمت سینما؟» گفت «خریت.» خوشوم نیامد. اگر راست می‌گوید، او هم این‌وقت شب شق‌تر و بیچاره‌تر از یک کیر تنهاست؟ البته دست هست اما واردش نمی‌شوم. از دوستم پرسیدم «چرا این یارو دوست‌پسرت است؟» گفت «نمی‌دانم.» کیر تنها و نمی‌دانم. آن روز که یعنی دیروز، آمده بودی نویسنده‌‌ساز و از مقاله‌ی «چرا می‌نویسیم؟» می‌گفتی. چرا می‌نویسم مبیلاح؟ چرا می‌نویسی؟ دلم برایت تنگ می‌شود وقتی می‌نویسم برایت. شاید یکی از دلیل‌های نوشتنم همین است. نوشتن می‌نمایاند. نوشتن می‌نمایاند. نوشتن می‌نمایاند. امشب باز می‌فکریدم که اکه‌هی، چهار سال می‌شود که با مدرسه نویسندگی همراهم؟ مبیلاح، مبیلاح، همین چند دقیقه پیش توی آشپزخانه راه می‌رفتم و نان می‌جویدم که یادم افتاد رویایی ازدست‌رفته داریم. یک رویای از‌دست‌رفته. رویایی ازدست‌رفته. یعنی این‌قدر با هم دوست بوده‌ایم و داریم می‌فرتوتیم مبیلاح؟ دقیقن یک ماه دیگر تولد توست. تولد من بود یا تو یا تولد نبود و حرف تولد بود؟ که گفتی دوست داری بیست سالگی‌ات سفر بروی ژاپن. چرا یادم مانده؟ چرا یادم آمد؟ نمی‌دانم. شاید چون وقتی که سیزده‌چهارده‌ساله بودم تصور می‌کردم در هیجده‌سالگی جهان‌گرد می‌شوم و ممگان جهان را می‌گردانم. در خیالم کونم را زده بودم روی اسبی در آن سر دنیا و می‌تازیدم. شاید هم یادم مانده که تو را به گه خوردن بیندازم. تا بگویی «کوص‌دریده، یک چیزی پراندم، بکش بیرون.» نه، نه، نه مبیلاح، این از کیری بودن زمان نمی‌کاهد. زمان روی دیگرش را به ما می‌نمایاند در گستره‌اش. زمان را نمی‌حسم. فشرده شده در ذهنم. فشرده‌ست در ذهنم. می‌آیی برویم ژاپن؟ مانده هنوز. یک ماه. می‌آیی برویم ژاپن؟ نوشتن این‌‌گونه است. به‌هرحال کیری بیش نیستم. این موقع شب. با نوشتن اما کیری سرحال‌ترم. مانده هنوز. یک ماه. تو زمان را می‌بینی؟ گذشته تا حالا را؟ مانده هنوز. یک ماه. می‌خاستی بروی یا پرانده بودی؟ پرانده بودی یا پرید؟ چه چیزهایی پریده‌اند مبیلاح؟ خروس می‌خاند. دیگر اما نه. شاید رفته خاب بعد از قولی‌قو‌ش را بخابد. من هم می‌روم. چه چیزهایی پریده‌اند؟ به واقعیت نزدیک‌ شده‌ام یا پرنده‌ها را پراند‌ه‌ام مبیلاح؟ کجای زمانیم؟ جق می‌زنم یا چس می‌نالم؟ ها مبیلاح؟ الهه نصیری @elahebaseda

  • سیده نیک‌رخدادات ملائی #گزارش_نیک ➖️ نیک‌رخداد صبحم از تصمیم دیشب آغازید که کاغذ و قلم گذاشتم بالا سرم و چشم که باز کردم دستم داشت می‌نوشت. ➖️ کمر همت بستم و اتاق جدید را اتاق کردم. حین سامان دادن به این می‌اندیشیم که یکی از دغدغه‌هایم در چهار سال اخیر نگهداری از بایگانی کاغذها و دفترچه‌هایم بوده. بهم یادآوری شد دیجیتالی کردن آموخته‌هایم را جدی بگیرم و ایده‌هایی که می‌خواهم گسترششان بدهم و بهشان دسترسی داشته باشم را توی فضای ابری‌‌یی مثل "Keep notes" ثبت و دسته‌بندی کنم. این کاری‌ست که همین حالا هم می‌کنم اما چه بهتر بیشتر ازش بگویم. ➖️ گفت‌وگوی تلفنی نیکی داشتم و دوستی علاقه‌مند به نویسندگی را راهنمایی کردم. تا اینجا همه‌چیز خوب. قضیه از جایی دابل‌نیک می‌شود که حین این گفت‌وگو خواهرم «زنده باد» را از کلامم می‌گیرد و توی دایره واژگان فعالش جا می‌کند و در طول روز مرا با همان زنده باد، بله. ➖️ تو وبیکار «معماری تفکر» الهه‌ی علیزاده برایمان از این گفت که ما واقعیت را چگونه معنا می‌کنیم و از این خوشم می‌آید وقتی تو بحث‌هایی گیج‌وگم می‌شویم بهمان تبریک می‌گوید. مهمان وبیکار امروز هم صیری بود. از کشف رابطه‌ی خودمان با معماری، کوشش برای دیدن و بیان دیده‌ها، تمرین و تجربه‌ی عکاسی‌اش در هفته گفت و بگی‌نگی خوب بود. ➖️ استادو تو نویسنده‌ساز به کتاب «بازی موقعیت» از نشر مون اشاره کرد. این کتاب را کشف روزم می‌دانم. بنگرید به عنوان دوم این کتاب تا بدانید چرا: چرا اسیر رقابت و قیاس خود با دیگران می‌شویم و چگونه از آن دوری کنیم. ➖️ برای استراحت و فاصله گرفتن از کار به عکس‌های «پتی اسمیت» و «سوزان سانتاگ» نگاه کردم. الحق که: *زن‌ها موجوداتی هستند دیدنی و نگاه کردنی. *اینجا از آرایه‌ی تَلمیم بهره جسته‌ام. برای مشاهده‌ی میم مورد اشاره کلیک کنید: (+) مبینا ملائی‌ @Themolaie

  • 7 июн.437253

    بپا آسمان‌ات را #گزارش_نیک ➖️ صفحات صبحگاهی نوشتم و روشن شدم برای ادامه‌ی روز. ➖️ از آسمان غافل نبودم، پاییدم‌اش. ➖️ نیک‌ترین لحظه‌ای که از هفته‌ی پیش منتظرش بودم امروز رقم خورد: مهمان «وبیکار معماری تفکر» بودم. بناست هر یکشنبه از پرسه‌ها و آموخته‌هایم در ترجمه برای هم‌سرزبانی‌ها بگویم. به این باور رسیده‌ام هر چقدر به قصد آموزاندن بیاموزی، تازه می‌‌شود گفت که در حال آموختنی. برای یکشنبه‌ها کلی شوق دارم و از ارادتم به الهه علیزاده و سرزبانی‌ها بیشتر خواهم نوشت. ➖️ کشف روزم: تو وبینار نویسنده‌ساز با «پویا رفویی» آشنا شدم و بین ترجمه‌هایش پرسه زدم. نظرم بماند برای بعد، دارم از خواندن کتاب «ضربان(دم حیات)» به پیشنهاد استاد شاهین کیف می‌کنم. ➖️ تو وبینار نویسنده‌ساز وصل شدم و به مصاحبه‌ی تریسی شوالیه با مجله‌ی "How to write" اشاره کردم. تریسی شوالیه به این پرسش پاسخ داده است که «نوشتن را به چه چیزی تشبیه می‌کنید؟». از اینجا می‌توانید بخوانید: (+)  ➖️ نپذیرفتم تو سورپرایز کردن دوستی کمکشان کنم و قانعشان کردم چقدر فکر بدی‌ست بعد ۸ سال. در کل حضورِ هماهنگ‌نشده با کلمه‌ی «سورپرایز» پذیرفتنی‌ نمی‌شود. تمام‌وجودی با هر استدلالی که پشتیبان این دیدگاه است مخالفم: «برویم فلانی را یک روز بعدازظهر دم خانه‌اش/تو محل کارش سورپرایز کنیم.» ➖️ از روی کتاب «بی‌نقاب» خسرو حکیم‌رابط رونویسی کردم. نثری دارد باطراوت و پرکلمه. مبینا ملائی @Themolaie

  • 6 июн.487334

    نیک است این گزارش از امروز می‌خواهم ستون تازه‌‌ی #گزارش_نیک را به کانالم بیفزایم. گزارش نیک عنوان جریانی‌ست که استاد شاهین ۲۴ روز است در پیش گرفته. در این جریان هر روز تو کامنت‌های وبگاه استاد از کارهای نیک و سودمندی می‌نویسیم که برای خودمان یا دیگران انجام داده‌ایم. این هم از گزارش نیک امروز من: ➖️نجات‌بخشِ لحظه‌هایم آزادنویسی است. امروز ۵ نوبت رفتم سراغ نوشتن و هر نوبت دست‌کم ۱۵ دقیقه تایپ کردم. تو یکی از همین پونزده دقیقه‌ها بود که به نوشتن همین گزارش رسیدم. ➖دو هفته است به ️کتاب «یاد دادن برای یاد گرفتن» از علی رؤوف نوک می‌زنم. امروز فرصتی شد تا یک نفس کل کتاب را بخوانم. ➖️مقاله‌‌‌ی تازه‌‌‌ای در وبلاگ مدرسه نویسندگی بازنویسی کردم که فردا بازنشر و معرفی‌اش می‌کنم. ➖️امروز واژه‌ی «دلشده» را تو فرهنگ کزازی دیدم و حسابی قلقلکم داد تا تو یادداشت‌ روزانه‌ام ازش استفاده کنم. (دلشده برابرنهادی برای عاشق است.) ➖️کیفم کوک شد از نوشتن و خط‌خطی روی کاغذ با یونی‌ پین. مبینا ملائی @Themolaie

  • ترجمه خالق زبان است نه مخلوقش. مبینا ملائی #قصارآلات @Themolaie

  • مسئله‌ی خلاقیت و کپی‌رایتینگ «زندگی روزانه ما، باید، خود، یک اثر هنری باشد.» -هرمز انصاری 6:30 تبلیغی متفاوت + تمرین 16:35 یادداشتی از دیوید لینچ 22:26 جمع‌بندی پایانی #پادکست_کپی‌رایتینگ @Themolaie

  • توفان‌سواران #موسیقی @Themolaie

  • گزینه‌ی مورد توجه‌تان را برگزینید شرمم می‌شود که هر لحظه‌ی روز بی‌گاه است تا ... ۱- همه‌چیز را بنویسم ۲- بخوابم ۳- بشنوم ۴- شنیده شوم ۵- بخوانم ۶- خوانده شوم ۷- دوست بدارم ۸- دوست داشته شوم ۹- پوستر بکشم ۱۰- پوستر ببینم ۱۱- لبخند بزنم ۱۲- لبخند بگیرم ۱۳- در آغوش بکشم ۱۴- در آغوش کشیده شوم ۱۵- گام بردارم ۱۶- در کنار کسی بگامم ۱۷- لبریز شوم از عشق از زندگی، امید هم خوب است گاهی.                                                             (پایان) پس از پایان: لطفن همین حالا که سرخوشم یکی مرا با تیر بزند. مبینا ملائی #یادداشت @Themolaie

  • وبینارهای کپی‌رایتینگ وبینارندگان: مبینا ملائی و الهه نصیری 🕰 شمبه تا چارشمبه‌ی هر هفته، رأس ساعت ١٩ 🔸 حضور برای همه آزاد و رایگان است. ✔️ نکته‌ی مهم: هنگام حضور در جلسه       قلم و کاغذ همراه‌تان باشد. لینک ورود به وبینار: https://www.skyroom.onl…

  • به جای وبینار امروز این فایل صوتی رو با هم بشنویم. در مورد: نوشتن و انتقال پیام و نوشتن و انتخاب لحن در متن‌های تبلیغاتی با تمرینی روزانه. #پادکست_کپی‌رایتینگ

  • می‌خواهم زنده بمیرم هرمز انصاری در لحظه‌ای که در دفتر یادداشتم نوشتم: "می‌خواهم زنده بمیرم" و می‌خواستم آن را درشت‌نویسی کرده، بالای سرم بیاویزم نمی‌دانستم این چنین مرا در احساس و اندیشه و بیان، در کنش و واکنش، در منش و روش متعهد می‌کند. از آن لحظه دیگر نتوانسته‌ام از چیزی شکایت کنم، نتوانسته‌ام ابراز کسالت کنم، نتوانسته‌ام بگویم "خسته‌ام" بگویم "حال" ندارم، حوصله‌اش را ندارم. حتی نتوانسته‌ام بگویم "نمی‌توانم" من، در فاصله گرفتن از آنان که "مرده زندگی می‌کنند" پا به دنیای دیگری گذاشتم - لبه‌های این دو دنیا روی هم خوابیده‌اند. آن طرف که هستی این طرف را نمی‌بینی، و این طرف که آمدی از آن طرف بیزاری. از این که تو هم آن طرف بوده‌ای خود را نمی‌بخشی. هوای این طرف آزاد است، آسمانش صاف دشت‌‌ها سرسبز ... و اندیشه‌ات در پرواز؛ روی هر گلی که دوست دارد می‌نشیند، آن را می‌بوید، می‌بوسد، می‌ستاید، ... تو را اندیشه و احساس راه می‌برد. "اجبار" اختیاری‌ات می‌شود - تا آن‌جا که شایسته "زنده" بودن باشی، شایسته بودن در این روی زندگی.                             ----------------------------------------------- صبح کتاب‌های کوچکش را ورق می‌زدم و از جمله‌هایش مشق نوشتن می‌ساختم برای خودم. پیش‌سخنی که آوردم نزدیک‌ترین متنی بود به حرف‌ها که می‌خواستم بنویسم این‌جا. چنین تصور می‌کنم: «نزدیک‌ترین» میان فاصله‌‌ترین‌های خودکاشته. رسمُلخط عین چیزی‌ست که نویسنده نوشته. تنها برای خوانایی بهتر نیم‌فاصله‌ اعمال کردم. مثلن می خواهم شده می‌خواهم. مبینا ملائی #از_هم‌سایه @Themolaie

  • اهمیت و تمرین برای: نوشتن جمله‌های آغازین متن کپی خوندن و مرور نکته‌هایی از مقاله‌ی (+) جدید علی اندیشمند #پادکست_کپی‌رایتینگ @Themolaie

  • 2:40 حالا می‌فهمم چرا درخت، چرا عقاب، چرا غروب عکس‌های هفت‌ماهگی و چند ماه بعدترم را ادیت دهه‌هشتادی می‌زنند و سی‌دی‌ می‌کنند برایم. دیشب بعد از ابدمدتی تماشایش می‌کنم. ۸ دقیقه و ۱۲ ثانیه ویدئو. بچه که بودم می‌پرسیدم چرا وقتی عکسام تموم می‌شه تصویر جنگل و کوه و غروب میاد؟ حالا می‌دانم چرا. @Themolaie

  • #پادکست_کپی‌رایتینگ

  • پیاده‌ش کنم یا پیداش ادوارد لو در اتوپرتره جمله‌یی نوشته که حالا حالاها دست از سر کچلش بر نخواهم داشت. می‌گوید: «رقابت هیچ مرا پیش نمی‌راند.» همین‌طور است ادوارد. داشتم از روی جمله‌ات هفت-هشت دویست باری می‌نوشتم. خب بلاخره چه چیزی می‌تواند آدم را پیش براند؟ این سؤال را گوشه‌ی ذهنم یادداشت کرده بودم که استادم پیغامی توی گروه برایمان نوشت: «فردیّتِ خودتون رو در تمرین‌ها پیاده/پیدا کنید.» با جمله‌اش به تمام ابعاد زندگی‌ام می‌نگرم. رقابت هیچ مرا پیش نمی‌راند. بیشتر داشتن هیچ مرا پیش نمی‌راند. زودتر رسیدن هم هیچ مرا پیش نمی‌راند. حالا دیگر هیچ مرا پیش نمی‌راند جز «بودن» در هر چه که انجام می‌دهم و می‌سازم. مبینا ملائی @Themolaie

  • 🎤 مبینا ملائی #پادکست_کپی‌رایتینگ @Themolaie

  • چگونه کپی‌رایتینگ از ما نویسنده‌ی بهتری می‌سازد؟ • ۶ تمرین برای تقویت عضلاتمان در کپی‌رایتینگ • تمرکز بر یک تمرین: چرا رونویسی؟ 🎤 مبینا ملائی پ.ن: فایل برای وبینار روز دوشنبه‌ست که گفته بودم هوایش می‌کنم. #پادکست_کپی‌رایتینگ @Themolaie