tgindex
پاتیل | باده علوی

پاتیل | باده علوی

Статистика
@potiilКнигиперсидский

حالا چرا پاتیل؟ چون مست و پاتیل چون هر روز یه پاتیل آش می‌پزم یه وجب روغن روش

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
28
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
725
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
316
28 постов
Вовлечённость
43,6%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 28
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
120
1/48двое суток
137
1/72трое суток
148

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آبدوغ‌خیال هرکاری که می‌کنی، هزاران کار دیگر را نمی‌کنی. نمی‌شود. زمان و انرژی‌ت به آن همه کار نمی‌رسد. از میان همه‌ی امکان‌های عالم، همین که یکی را برداشتی تمام است. همین که انتخاب کردی. انتخاب کردی حالا پاتیل بزنی، پس داری توی اینستا اسکرول نمی کنی. پس داری درس نمی‌خانی، پس داری هسته‌ی اتم نمی‌شکافی. می‌گویند هر موقعیت، هر انتخاب «هزینه-فایده» دارد. یعنی می‌شود حساب کنی برای هر انتخاب، چه فرصت‌هایی را از دست می‌دهی و چه به‌دست می‌آوری. حساب کردم برای اهدافی که دارم، به چقدر جذابیت در این دنیا باید «نه» بگویم. از چقدر ماجراجویی چشم بپوشم تا بشود سرمایه‌ی زمان و توجهم را بگذارم پای این هدف. تلخ است؟ هست. فکر اینکه تا صد سال آینده نمی‌شود خاننده‌ی سیاهپوست هم بشوم تلخ است دیگر. چه رسد به پزشک و فالگیر و مسافر پیاده‌رونده‌ی دور دنیا و مامان شونصد بچه و پونصد گربه و سیصد و یک سگ خالدار و دانشمند توی قطب جنوب و معلم روستای مرزی چین و هند و راهب کچل تبتی و راهبه‌ی خپلی کاتالونیا. مابعدالتحریر: ازدواج هم همین‌جور است. بله فرصت‌هایی را به دست می‌آوری و فرصت‌هایی را از دست می‌دهی. همین است که هست. اگر در پذیرش باشیم امید راهی برای حرکت هست. اگر نه که تاج قربانی بر سر گذاشتن و سر نهادن به غرناله و شکایت از چرخ گردون و گردش ایام.

  • ‌‌ ‌ ✍🏻 محفل قهوهٔ قجری قاجارخوانی و قاجارنویسی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 منبع محفل: کتابِ جریدۀ فریده 🔰 زمان برگزاری محفل: از ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، روزهای فرد از ساعت ۱۴:۳۰ تا ساعت ۱۶:۰۰ …

  • 12 авг.13413из moeennaamak

    ‌‌ ‌ ✍🏻 محفل قهوهٔ قجری قاجارخوانی و قاجارنویسی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 منبع محفل: کتابِ جریدۀ فریده 🔰 زمان برگزاری محفل: از ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، روزهای فرد از ساعت ۱۴:۳۰ تا ساعت ۱۶:۰۰ 🔰 بستر برگزاری محفل: در گوگل‌میت برگزار می‌شود. 🔰 محفل‌گردان: معین پایدار ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 مبلغ ورودیهٔ محفل: برای همه رایگان است. 🔰 ضمناً خوش‌حالمان می‌کنید اگر... این فرسته را برای دوستانی که گمان می‌کنید شاید این محفل برایشان جالب باشد بفرستید 🔰 لطفاً برای ثبت‌نام یا هر گونه سؤال فقط و فقط به این شناسه پیام دهید: @kniranofficial ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 معین پایدار 🆔 @moeennaamak ‌ ‌

  • زن‌واره چه چرکی درآمده از جان انرژی زنانه. همه یک دور افتاده‌اند به جانش. یک دور قرتی بازی و بستن لوندی و عشوه الاغی به نافش، یک دور منتقدین که نخیر هیچم این نیست خیلی هم آن است. تا گندش در بیاید دست بردارند از این و آنش و بشود دید اصلن یعنی چی. با ژست دانایی می‌گوید انرژی زنانه اصلن این طور نیست که بدهی مرد در بطری را برایت باز کند. بعد می‌گوید از اصول انرژی زنانه این است که شرم نداشته باشد از کمک خاستن و پذیرش کمک دیگران در کارهاش. حالا کی بفهمد که خب دانای زیبا، خودت همین حالا شرم دادی به زنی که اجازه می‌دهد مردی بهش خدمت کند حتی در حد باز کردن در بطری. در حال کانتورکشی اقصا نقاط صورت، اسم آنیما و آنیموس را می‌آورد، از یک جایی یادش می‌رود کدامش زنانه است و کدامش در روان زن. آخر هم نمی‌رسد به اینکه بالاخره انرژی زنانه و مردانه همان یین و یانگ هستند و در همه وجود دارند یا زنانی، به انرژی مردانه آلوده شده‌اند؟ بروم جزوه‌های خودم را پیاده کنم که این خربزه‌ها آب است.

  • مگر مستی پادمستی یادم نیست چند روز است که ننوشتم. نه که ننوشته باشم. برای انتشار روزانه و روزنامه ننوشتم. چیزهایی خاندم. چیزهایی نوشتم. از غروب پنجشنبه هم تجربه کردم برای نوشتن فکر و خیال و نمایش ذهن. چه تمرین خجسته‌احوالی. آدمی‌زاد که بنویسد بنویسد بنویسد،‌ می‌کاهد از فاصله‌ی ذهن و دستش. دیگر نمی‌چرخد دور خودش که حالا چی بنویسم. اول این نشخارها و صدای ذهن را که بریزی روی کاغذ، همان وسط می‌شود سرنخ فکری را برداشت و کلاف مسئله‌ای را باز کرد. اگر می‌شد عادتی را به همه‌ی آدم‌ها داد... شاید عادت نوشتن کمک کند تا خودمان را ببینیم، خودآگاه‌تر شویم. شاید از اثر کردار و گفتارمان روی دیگران هم آگاه شویم. بروم بنویسم باز. راستی به پادمستی سرزده‌اید تا حالا؟ تئاتراه چطور؟ حالا که یکشمبه‌ است. تا شمبه برگردد چه خبرها باشد.

  • 6 авг.277121

    چطور تصمیم بهتری بگیریم؟ این سؤال بزرگ، که خاسته و محل رنج همه‌ی ماست، می‌رسد به این پرسش‌ها که ساختار تصمیم چیست؟ و چگونه اطلاعات خودمان را پیش از تصمیم بسنجیم؟ که بعد نگوییم اگر از اول حواسم می‌بود، پشیمانی به بار نمی‌آمد. بعد می‌رسد به این جای قصه که نکند «زبان» است که تصمیمات ما را شکل می‌دهد؟ مثلن شنیده‌اید بعضی روانشناس‌ها پیشنهاد می‌کنند خودتان را از فکر و احساس‌تان جدا کنید. می‌گویند فلانی! تو فکرهات نیستی، تو احساست نیستی. نگو «من غمگینم». این طور هویت خودت را با احساسات گذرنده تعریف نکن. به جایش بگو «من حالا این احساس را دارم»، و آگاه باش که تو آدمی هستی در حال تجربه‌ی این احساس. شما هم هوس دارید با الهه همسفر شوید و سر در بیاورید «کدام ساختارهای زبانی در فرآیند تصمیم‌گیری ما حضور دارند؟» فرصت این کارگاه برای شماست.

  • 6 авг.1753из sarzabaan

    کارگاه سه‌جلسه‌ای «دستورزبانِ تصمیم» زبان، چگونه تصمیمات ما را شکل می‌دهد؟ کدام ساختارهای زبانی در فرآیند تصمیم‌گیری ما حضور دارند؟ ساختار تصمیم چیست؟ چه عواملی به جز زبان، تصمیمات ما را می‌سازند؟ چگونه اطلاعات خودمان را پیش از تصمیم بسنجیم؟ و چطور تصمیم بهتری بگیریم؟ اطلاعات کارگاه ⏰شروع از ۱۶ مرداد جمعه‌ها ساعت: ۱۹:۳۰-۱۸ (یک‌ساعت آموزش+ نیم‌ساعت تمرین و بررسی) کارگاه آنلاین در بستر اسکای‌روم ظرفیت: ۳۰ نفر شهریه‌ی کارگاه: ۵۰۰ هزار تومان فایل صوتی جلسه به علاوه‌ی فایل‌های آموزشی در کانال تلگرامی دوره بارگذاری خواهد شد.   چگونگی ثبت نام: پس از واریز شهریه به شماره‌ی کارت 5859831100319788 5859831100319788 تصویر رسید خود را به   @elaheh_alizade ارسال کنید. تا اطلاعات کارگاه برای شما ارسال شود.🌻 در صورت بروز هر گونه مشکل به @elaheh_alizade پیام دهید.

  • مشق نقش عاشق دایرةالمعارف بوده‌ام از کودکی تا حالا. اگر عکس هم داشته باشد که دیگر واویلا. کتاب‌های شیرینی‌پزی و آشپزی با کاغذهای گلاسه هم که انگار مطبخ بهشت. فرهنگ لغت‌های خارجکی که عکس و نقاشی دارند، چه شب‌هایی قاپیدند از نوجوانی‌م. چرخ روزگار قِل‌م داد و افتادم وسط یک دایرةالمعارف هنری. دلش پر شده با عکس از نقاشی‌های محشر از تاریخ هنری که فرزندان آدم و حوا خلق کرده‌اند. از کلاسیک‌های خارجکی تا نگارگری ایرانی. مانه و مونه و مونک. آرتیست‌هایی که توی فیلم‌ها می‌شنیدم نامشان را، آرتیست‌های ایرانی که حتی نمی‌دانستم وجود دارند. پرسپکتیو های عجیب، خیال‌های جهان‌باف. خلاصه ورق می‌زنم تا صبح. دایرة‌المعارف هنر یک جلدی، رویین پاکباز

  • 2 авг.273101

    به رفتن است راه یا راه‌های نرفته را قضاوت نکن سال‌واژه‌‌ام که آرزومندم بیشتر زندگی‌ش کنم: «مشقبازی». تو بگو عشقبازی، بازی بازی و سرخوشی با مشق و تمرین و نوشتن و خاندن و بازی‌ِ بازیگری. با معلم صبورم نگاه کردیم به کارنامه‌ی اعمال هفته‌ای که گذشت. آفتاب حیات‌بخش بود نگاهش. غرولند کردم که می‌خاهم چنان کنم اما نکرده‌ام و مانده‌ام چنین. راستش خیال می‌کردم خیلی هم سخت نباشد اقتباس فیلمنامه‌ای از داستان و داستانک، بود اما. بعد بهانه شدم که قصه‌های من، همه من-راوی. هیچکدام هم از آن‌جا شروع نمی‌شوند که خاسته‌ای باشد و هدفی و مانعی و کشمکش و گره‌گشایی و تعادل ثانویه و این حرف‌ها. دلداری داد که حالا قرار هم نیست همه قصه‌ها ذیل شاه‌پیرنگ باشند. فلانی در کتابی نوشته سفر قهرمانی زن، ذیل خرده‌پیرنگ و ضدپیرنگ می‌شود و آخرش همان اولین جواب اول روزگار که حالا تو بنویس... بعد معلومت می‌شود. دل‌آسایی که همین فرمان بروی خوب است. گاهی آدم می‌گوید کاش زودتر برسد به جایی. اما بپرسی خب کجا برسی آسوده و خیال راحت می‌شوی؟ معلوم نیست! اصلن راه به رفتن است دیگر.

  • 1 авг.279141

    بیرون‌تر کاش وقتی از این‌جا بیرون می‌روم سبک باشم، خابالو نباشم. کسی برای تمرین دیر نکرده باشد. نگران بدقولی کسی نباشم. بی‌قرار نباشم. لباس تمرین لازم نباشد. کاش فلانی هم باشد. اویی که دیدنش شادم می‌کند یا آن یکی که بغلش می‌کنم، که همان یکی‌ست در عالم. راستی علی کجاست در این عالم؟ بیرون از این‌جا هرکی احوالش را می‌پرسد می‌گویم «می‌دَوَد». کاش من هم شروع کنم دویدن را. برای بدن خوب است. تابستان گرم است. پاییز هوا آلوده است. زمستان سرد است. بهار مسافرتم. هیچ‌وقت خوب نمی‌شود برای دویدن. کاش وقتی از این‌جا بیرون می‌روم خانه‌ی مهربانم بغلم کند و من را توی تخت بخاباند و خودش سرمایِش را روش کند و چادرشب سرم بکشد و غذا داغ کند و لالایی‌م کند تا بخابم. کاش از این‌جا که بیرون می‌روم همان خاب شیرین را ببینم که فلانی آمده و همان جوری هم آمده که من رؤیا بافته‌ام و همان آخ چقدر لبخندش زیباست این آدم که به نظرم قبلن ترسناک بود و حالا گفتند طفلکی‌ست و برایشان پلاتو خالی نگه‌دارم؟ از این‌جا که بیرون بروم تمرین است و خانه است و من که باید برنامه بچینم برای زندگی خودم و بقیه و همه.

  • اصلن دلت نخاست حالمو بپرسی؟ امشب تئاتری دیدم، اقتباس اعلایی از «تصرف عدوانی». نامش «خطرنج» مرد داستان، دقیقن شکل و تن و لحن و خلق همان یارو روانیه را داشت. یادم هست اولین بار مصطفای پادکست‌ساز معرفی کرده بود تا بخانم.‌ نخاندم. یک سال بعدتر، -که عشقی در سینه نداشتم- برای کارگاه ویژه‌ی رمان خاندمش. حداقل دوبار پشت سر هم. یعنی همان لحظه که کتاب تمام شد، برگشتم به صفحه‌‌ی اول تا باز ببینم این دختر از چه نقطه‌ای شروع کرده بود و کجا می‌شد که کاری کند غیر از همین انتخاب‌ها. بعدتر هم اجرای صوتی‌ش را پیدا کردم روی یوتوب. باز چند بار پشت هم گوش دادن. امشب اجرای خوب و اقتباس تمیزی دیدم. چقدر دخترهای توی سالن حرص خوردند و جلوی رفتار بازیگر -محشر- مرد به حرف می‌آمدند و بلند می‌گفتند چه مرد سمّی، اَه. که آه بکشند و افسوس بخورند به بازگشت و امید بافتن‌های دختر. دو روز دیگر تمام می‌شود. خانم بازیگر، گمانم فردا می‌آید پلاتوی ما برای تمرین کار بعدی‌ش. دلم می‌خاست با کارگردان حرف بزنم. دم در ایستاده بود. یک روزی باید این کار را یاد بگیرم که همان‌جا داغ داغ سر صحبت را باز کنم با این آرتیست‌های چشمگیر.

  • جسم همان روح‌ است می‌گوید تن همان روان است. مگر نیست؟ این همه از بیوشیمی و تغییر تعادل شیمیایی مغز و ترکیبات خونِ توی‌رگ‌ها می‌گویند که دانشمندان فهمیده‌اند اثر دارد روی خلق و احوال و افسردگی و تصمیم‌گیری‌های ریز و درشت آدمی. که انواع دوا و درمان که درمانگر -یا خوددرمانگر- تجویز می‌کنند برای حتی رفع افسردگی فصلی. که اگر جوانی مضطرب و بی‌انگیزه است در سال کنکور، ممکن است ناگهان سرحال شود چون توی کتابخانه از بغلدستی‌ش یک حبه‌ی سپید گرفته و بالا انداخته و حالا با سوخت جت دارد می‌رود به سوی هدفی که خیلی هم معلوم نیست نیاز لایه‌های عمیق روانش باشد یا حتا رسالت روحش در این سیاره. مدیر یک مرکز مشاوره می‌گفت هر بار مراجعی می‌آید به شکایت از نامیزانی احوالش، در جلسه‌ی نخست و پیش از ارجاع به هر متخصصی، می‌گویم برود همین باشگاه پایین اسم بنویسد و ورزش جدی و فعالیت بدنی را شروع کند. شاید دو هفته بعد، تا نوبتش بشود، دیگر آن‌قدرها هم حس و حالش با خودش بد نباشد. اما اگر درمان -تراپی- را جدی گرفته باشد، ورزش حتمن به پیشرفت اوضاع کمک می‌کند. گاهی زورمان به فکر و خیال‌ها نمی‌رسد. خوب می‌شود اگر بارمان را بیندازیم روی تن. با تن‌ورزی و جنبیدن، زور تن‌مان به روان و ذهن هم می‌رسد. خلاصه اینجوری می‌شود که شیمی مهم باشد. مابعدالتحریر: خاستم بررسی کنم قبلن این حرف‌ها را چند بار و چند جور نوشته‌ام در پاتیل. ذره‌بین کردم «جسم» را. شما هم بخانید شاید خوشتان آمد: جسم جسم جسم جسم

  • خرّمیِ سلطان برام نوشت «شبکه‌ی اجتماعی‌ طرف با حرم‌سرا تفاوتی نداره. تو اون وسط چی کار می‌کنی؟» هر دو می‌دونستیم هیچ وقت قراری با خودم نداشتم که سوگلی خانم باشم. زدم زیر میز و برگشتم سر جای خودم. بخشنامه کردم برای تمام واحد‌های درونم که هر کس، هر غلطی می‌خاد بکنه، مادامی که رنج و زحمتی برای من نداره، درسته. در غیر این‌ صورت زنده نمی‌ذاریمش.‌ مُرد خلاصه.

  • انقلاب از این رو به آن رو شدن است «هرگز به کودک در انجام کاری که احساس می‌کند خودش قادر به انجام آن است کمک نکنید.» این جمله‌ها را به نقل از ماریا مونته‌سوری دیده بودم در کانال روانشناسی حجت کاسبی. یاد روزی افتادم که فهمیدم نباید پیش از درخاست آدم‌ها، برای کمک بهشان اقدام کنم. بعدتر فهمیدم می‌شود حمایت کرد اما اصلن اجازه ندارم به کسی کمک کنم. شغل من که نیست، مسئولیتی به گردن ندارم و با مداخله، راه رشد آن‌ها را خراب می‌کنم. بعدترتر بود که فهمیدم اجازه دارم به کودکان کمک کنم اما همان هم فقط بعد از درخاستشان. دوستی و مهربانی ما، ممکن است فرصت‌های عزیزانمان را بسوزاند. فرصت‌های رشد و یادگیری و تغییر. تغییر کار آسانی که نیست. گاهی اصلن آدم‌ها آرزو می‌کنند بلا و رنجی بیاید که دیگر نتوانند تحمل کنند و برای تغییر خودشان برخیزند. برخیزند و حرکت کنند. فیلم غذا، دعا، عشق را دیده‌اید؟ (eat, pray, love) جولیا رابرتس بازی کرده. کتابش هم مفصل‌تر‌. قصه‌ی آدمی‌ست که تمنای تغییر دارد و به مشت و لگد جهان، راهی سفر قهرمانی‌ش می‌شود.

  • ‌ ‌ ‌✍🏻 نخستین داستان: قمارباز اثر فیودور داستایفسکی ⚜️ قمارباز فقط دربارهٔ قمار نیست نمایش تناقضات رفتار آدمی است داستان وسوسه و ناکامی است وصف سازوکار بردگی روانی است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ…

  • 25 июл.32872из moeennaamak

    ‌ ‌ ‌✍🏻 نخستین داستان: قمارباز اثر فیودور داستایفسکی ⚜️ قمارباز فقط دربارهٔ قمار نیست نمایش تناقضات رفتار آدمی است داستان وسوسه و ناکامی است وصف سازوکار بردگی روانی است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 زمان برگزاری محفل: هر شب ساعت ۲۲:۳۰ تا ۲۴:۰۰ 🔰 بستر برگزاری محفل: در گوگل‌میت برگزار می‌شود. 🔰 محفل‌گردان: معین پایدار ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 مبلغ ورودیهٔ محفل: صفر میلیون تومان (برای همه رایگان است) 🔰 ضمناً خوش‌حالمان می‌کنید اگر... این فرسته را برای دوستانی که گمان می‌کنید شاید این محفل برایشان جالب باشد بفرستید. 🌟 این فرسته پیش‌آگهی است. برای جزئیات، شکیبا بمانید! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔰 معین پایدار 🆔 @moeennaamak ‌ ‌

  • 24 июл.28326из sarzabaan

    پرسش چطور به دنیا می‌آید؟ تفاوت پرسش خوب و بد چیست؟ چطور پرسش‌گر خوب‌تری باشیم؟ بیولوژی پرسش را بلد باشیم. درس‌برگ این جلسه را این‌جا ببینید✨💘✨ وبیکار ۲ مردادماه ۱۴۰۵ نویسنده‌ساز وبیکارهای «معماری تفکر» شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۹ کجا؟ این‌جا: https://www.skyroom.online/ch/elahehalizade/memaritafakor جمعه‌ها هم قرار ما نویسنده‌ساز، ساعت ۱۷: https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/nevisandesaz سرزبان

  • 23 июл.1 0702613

    کشتی وقت این هفته چقدر سر نزدم به پاتیل. خوب نیست. وقت که دارم حالا. وقت برای مطالعه تخصصی تئاتر، وقت برای تمرین بدن، وقت برای تمرین بیان، وقت برای تمرینات تخیل و تمرکز و خلاقیت، وقت برای نوشتن، وقت برای خاندن، وقت برای رونویسی، وقت برای مرورنویسی، وقت برای تمرین پیانو، وقت برای حفظ دیالوگ، وقت برای خانه‌داری، جارو، اتو، آشپزی، رب سرخ کردن و کدبانوگری،‌ وقت برای گل و گلدان‌ها، کمی هم لابد وقت برای کار اداری و حساب کتاب با بقیه و ته‌مانده‌ای هم پای هم‌نشینی با دوستان شیرینم. وقت که هست همیشه. برای همه‌مان همین ۲۴ ساعت. مسئله فقط اولویت‌ است؟ بیایید رو راست باشیم. اگر به جای برنامه‌ریزی، هر بار بنشینیم و بنویسیم که چه کارهایی کردیم و هرکدام چقدر زمان برد، واقع‌بین می‌شویم در انتظاراتمان -از خودمان و دیگران-. مثلن انتخاب می‌کنم به جای تمرین، اول سری بزنم به اینستاگرام، به یوتوب، حالا یک ریلز، یک ویدئوی چند ثانیه‌ای... چند ساعت؟ وقت تمام شد و باید بروم خودم را برسانم به کار بعدی. مثلن خاب ۳ صبح. چند بار همین شکلی مچ خودمان را گرفتیم؟ حالا شما گزارش نیک ننویسید، چیزی بهتر می‌شود؟ بنویسید آقا. بنویسید.‌ آدمی حساب اعمال خودش را داشته باشد بهتر است. وگرنه نتیجه‌ی رشدمان که پیش چشم همه هست. اگر کار جعلی می‌کنیم، اگر از اصلی طفره می‌رویم، اگر وقتمان دزدیده می‌شود، مسئولیت هیچ کسی نیست جز همان نجات‌دهنده‌ی توی آینه.

  • زمان‌بان زن جماعت پاسبان زمان است. همیشه «وقت ندارد». انگار همیشه دارد دیر می‌شود. مسابقه نیست اما وقت هم نیست. حواسش جمع است اگر زمان و انرژی‌ش را پیش یک بابایی سرمایه‌گذاری کرده، آن بابا وقتش را خرج چی می‌کند؟ چون بالاخره سرمایه‌ی خودش است که سپرده دست این بابا.‌ باید رشد کند و منفعتی بسازد. وگرنه چه فایده؟ انرژی و عمر زن را دور ریخته.

  • سنگینی می‌کند بر دل ندارد دوستم. خوب است با من همیشه. اما مثل باری حمل می‌کند مرا. همیشه. به دوش می‌کشد مرا، به جان و دل نه. امشب وسط تئاتر بود که فهمیدم. یکی برگشت پشت سرش را نگاه کند و با چشم‌های شکوفه‌دار، به یارش بگوید آمدی؟ خیالم را راحت کردی. دلم مانده بود پیشت. نمی‌ماند دلش پیش من. نیست با من. آدم بار سنگینش را یک روز زمین می‌گذارد و می‌رود.

پاتیل | باده علوی — tgindex