محمد علی اسلامی نُدوشن
Статистика•رسانه استاد اسلامی نُدوشن| شاعر، مترجم و نویسنده فرهنگ و ادبیات فارسی• •دکتر شیرین بیانی| محقق،مورخ و مترجم ایرانی• نشانی صفحه رسمی اینستاگرام : https://instagram.com/eslaminodoushan?igshid=1fffur964l1un
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 333
- 1/48двое суток
- 381
- 1/72трое суток
- 411
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگر با نصیحت و موعظه، انسان اصلاحپذیر میشد همان چند پیامبر اوّل بس میبودند؛ دیگر لازم نبود که صدوبیستوچهارهزار نفر بیایند و بعضی از آنها جان خود را بر سر تعالیم خود بنهند. #کلمهها @dr_eslaminodoushan
دکتر عبّاس زریاب خویی[۲۰ مرداد ۱۲۹۸ خوی _ ۱۴ بهمن ۱۳۷۳ تهران] با جمع سه رشته از دانستگی در خود: تاریخ، ادب و معارف اسلامی. او نیز به دشواری بتوان گفت که جانشینپذیر باشد. زریاب تحصیل خود را از طلبگی شروع کرد، سپس به دانش جدید پرداخت و آن را چندسالی در آلمان ادامه داد تا به درجهی دکتری در تاریخ نائل آمد. مدّتی در آمریکا، به دعوت دانشگاه «پرینستون» هم درس داد و هم آموخت و از این طریق، خزانهای بود که قدیم و جدید و شرق و غرب را در خود جمع داشت و این معلومات، همراه با حدّتِ ذهن از او کسی میساخت که میبایست نشست و به سخنش گوش داد. کسی بود که پختگیِ علمی به او سکینت خاطری بخشیده بود و چون «همهجا خانهی عشق است چه مسجد، چه کِنِشت» هر جا بود وجود خود را مغتنم میساخت و وسعت معلومات و حافظهی قوی، از او سخنوری جذّاب ساخته بود که با تهلهجهی آذربایجانی میتوانست مجلس را به دست گیرد. زندگیدوست و روشنبین بود. چون تاریخ و ادب ایران را میشناخت، به درجهای از آسانگیری رسیده بود که نقد را غنیمت شمارد و ناگواریها چندان بر خاطرش سنگینی نکنند. با این حال، نمیتوان گفت که زندگی او را در تنگنا نگذاشت، که به قول شهید بلخی: اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانه به جا خواهد بود که مقالههای پراکندهی او که در مجلّههایی چون یغما، سخن، راهنمای کتاب و یا جاهای دیگر انتشار یافتهاند، گردآوری گردد. هر ورقی از نوشتههای زریاب به دست آید ارزنده خواهد بود. زریاب لذّتِ بزرگش در یافتن و دانستن بود، و در قبالِ آن نوعی فرزانگیِ خیّامی به هم زده بود، که معتقد بود که شادیهای ملموسِ زندگی را هم نباید خوار گرفت. #روزها_جلد_سوم_و_چهارم @dr_eslaminodoushan
با فرارسیدن ۱۹ مرداد، دریغ میخوریم که چهار سال پیش در چنین روزی، شاعر شهیر معاصر، هوشنگ ابتهاج را از دست دادیم. یاد و نامش گرامی باد. 🎞️ فیلم پیوست: دیدگاه سایه دربارهی مرگ که یادآور این فرمایش استاد اسلامی ندوشن است: «مرگ چیزی جز قطع آگاهی نیست. وقتی مرگ میآید، دیگر شخص به آن آگاهی ندارد که غافلگیر شود یا نشود. حُسن کار مُرده این است که خودش نمیداند که مرده است.» @dr_eslaminodoushan
چگونگی انتخاب عنوان کتاب «بر لبهٔ تنهایی» نویسنده ولی نصر، مترجمان: فاطمه سادات موسوی کریمی و وحید عابدینی، نشر روزنه وحید عابدینی، مترجم کتاب: من فقط اشارهای بکنم درباره عنوان. در واقع، دلیلی که ما عنوان را تغییر دادیم این بود که احساس کردیم عنوان کتاب (روایت کلانراهبرد امنیت ملی ایران) برای مخاطب دانشگاهی انتخاب شده است. هدف ما این بود که کتاب در فضای عمومی جامعه خوانده شود، چون فکر میکردیم نیاز امروز جامعه این است که به این بحث پرداخته شود. درست است که کتاب به زبان انگلیسی برای مخاطب دانشگاهی نوشته شده و دانشگاه پرینستون آن را منتشر کرده است و مخاطب کتاب کسانی هستند که بحث ایران را در دانشگاهها دنبال میکنند، اما برای خواننده فارسیزبان، مسئله یک مسئله دانشگاهی نیست؛ بلکه مسئلهای است که امروز حتی در کف خیابانهای تهران نیز میتوان مصادیق مطرحشده در کتاب را دید. به نظرم رسید که کتاب باید عنوانی داشته باشد که با مخاطب فارسیزبان تا حدی ارتباط برقرار کند و در نهایت، با همفکری ولی نصر و فاطمه موسوی، مترجم دوم کتاب این عنوان انتخاب شد. چون به هر حال، به نظرم رسید که کتاب در گفتوگویی با همین ادبیات مرتبط با «تنهایی ایران» هم سخن میگوید؛ یعنی انتخاب ورودی کتاب به این دلیل بود که کتاب با همان مسئله تنهایی ایران بر گرفته از کتاب تنهایی ایران محمدعلی اسلامی ندوشن آغاز میشود. به نظرمان رسید که کتاب با این بحث وارد گفتوگو شود. در عین حال، درست است که همه کشورها، به یک معنا، تنها هستند و در دنیای پس از وستفالی، دولتملتها به قول معروف، گویهای بستهای هستند، اما شرایط ایران تا حدی با بعضی کشورهای دیگر متفاوت است. آیا شرایط ایران، مثلاً با شرایط ایالات متحده یکسان است؟ ایالات متحده، بالاخره، دو اقیانوس بزرگ در پیرامون خود دارد و همواره از نوعی امنیت جغرافیایی برخوردار بوده است، اما ایران، به هر حال، همواره با مسئله مرزهای خود مواجه بوده است. ----------------- کانال دکتر اسلامی نُدوشن @dr_eslaminodoushan
شاگرد اول دبستان ناصرخسرو سخنگُزارِ ایرانِ فرهنگی ایران را چند حوزهٔ تمدنی است که از جمله میتوان حوزۀ خراسان بزرگ را نام برد و حوزهٔ فارس. یزد بر اساس مدارک موجود، جزو کورهٔ اصطخر فارس بوده است. کتابهای" احسن التّقاسیم..." و "حدود العالم..."( سده چهارم، ه. ق) و یک نوشته از ریاضیدان، ملامحمد باقر یزدی( سده ۱۱) می گویدمان که یزد، به گفتهٔ پیشینیان از" اتباع" فارس بوده است. این دو حوزهٔ تمدنی، که میتوان به یک اعتبار حوزهٔ ساسانی و اشکانیاش نامید، به خودی خود، از دیرباز، دو حوزهٔ زبانی و گویشی نیز تشکیل میدادهاند. در سمت خراسان دو سخنگوی وجدان ایرانی(به تعبیر اسلامی ندوشن) پا به میدان گذاردند. نخستین آنها فردوسی، بعد به فاصلهٔ سه قرن (در سدهٔ هفتم) مولوی. امّا در این سو،گ(فارس) دو سخنگوی وجدان ایرانی (سعدی و حافظ) به فاصلهٔ یک قرن در تاریکترین و بحرانیترین برههٔ تاریخی ایران، سر برآوردند و آوازهٔ بیچونوچرا به هم رساندند. در حوزهٔ خراسان، یکی از زیباترین نثرهای فارسی از زیر قلم یک درباری خوشقلب و درستآئین (ابوالفضل بیهقی) بیرون آمد. و از این سو در حوزهٔ فارس، گونهٔ دیگری از زیبایی نثر فارسی، خوشآهنگ، نرم و سحرآمیز، در کتاب ده جلدی کشفالاسرار (رشیدالدین میبدی در قرن ششم) سر بر آورد. (اندیشه و معنی را اگر فرآورده بدانیم، بستهبندی آن (نثر زیبا با ضربآهنگ مناسب گاه شاید مهمتر از اصل فرآورده باشد). خوشوقتم که گویم: در سدهٔ گذشته، استان یزد شخصیتی تحویل داد که میانگینِ متوازنِ حوزهٔ خراسان بود و حوزهٔ فارس. در او فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی، سر به هم آورده بودند. طبع سازنده و سازگار او، ناسازان را سر یک خط میآورد و به یک نقطهٔ اشتراکی و راهبردی میرساند. عرفانی که در مولوی میدید، همان را با صفت زمینی برازندهٔ خیّام میدانست. زیبایی نثر فارسی که از نگاه زیباپسند و هنرورانه مایه میگیرد، دیگر بار بعد از هزار سال، به نام یک یزدی رقم خورد. و او کسی نبود و نیست جز سخن گزارِ ایرانِ فرهنگی، محمدعلی اسلامی ندوشن. از لحن و صدایش به قول پرفسور " فضل الله رضا" آرامش صوفیانه و به تعبیر مخلص، ایران اشراقی هویدا بود و نثر زیبا، شاعرانه و استخواندارش، فردوسیوار، ایرانِ عفیف، ایران ریشهدار و درونزا را یاد میآورد. همان ایرانی که کودکآسا دل در گروِ رنگ و لعاب غرب نمینهد و به تقلید میمونوار تن نمیدهد. با دل و جان گرامی میداریم، سوم شهریور صد سالگیِ چهرهٔ رخشان و مانای فرهنگی، دغدغهمند، یکرو و یکرنگ، هم پیراسته و هم آراسته، محمدعلی اسلامی ندوشن. محمدحسین رافی نویسنده و پژوهشگر بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی ---------- کانال دکتر اسلامی نُدوشن @dr_eslaminodoushan
«آفرینندگانِ هنر به دنیای بهشتآسای بهجتآمیزی راه مییابند که از دسترسِ مردمِ دیگر بیرون است.»* در نخستین سالگرد درگذشت استاد محمود فرشچیان، یاد و خاطرهی این هنرمند بزرگ را گرامی میداریم. *محمدعلی اسلامی ندوشن، ماجرای پایانناپذیر حافظ @dr_eslaminodoushan
ملکالشعرای بهار آنگاه که وضع آشفته بعد از مشروطه و سرخوردگی از مشروطه پیش میآید، در قصیده معروف دماوندیّه میگوید: ای مشت زمین بر آسمان شو بر ری بنواز ضربتی چند از آتش آه خلق مظلوم وز شعلهٔ كيـفـر خـداونــد بفكن ز پی این اساس تزویر بگسل ز هم این نژاد و پیوند منظور دستگاه حاکمهٔ زمان است که تحت نام مشروطه همان بساط پیشین را پهن کرده بود. اسلامی ندوشن، یاد یاران، بهزودی منتشر میشود. ------- کانال دکتر اسلامی ندوشن @dr_eslaminodoushan
«این که از قدیم گفتهاند همه چیز را همگان دانند حرف درستی است، ولی همهی مردم مجالِ اظهار نظر دربارهی همهی مسائل ندارند، این است که باید به دنبال تبلورِ وجدانِ عمومی رفت، که تحقّقش در مطبوعاتِ آزاد و مشاورهی اجتماعِ آزاد میسّر میگردد.» #سخنها_را_بشنویم ۱۷ مرداد، روز خبرنگار، فرصتی است برای یاد کردن از آنان که کارشان جستوجوی خبر، روایت حقیقت، آگاهیبخشی و روشن نگهداشتن چراغ اطلاعرسانی است. این روز را به همهٔ خبرنگاران و فعالان عرصهی رسانه تبریک میگوییم؛ بهویژه به عزیزانی که با معرفی کتابها و بازنشر مطالب مرتبط با استاد اسلامی ندوشن، ما را در ترویج آثار و اندیشههای ایشان یاری میکنند. @dr_eslaminodoushan
استاد اسلامی ندوشن در سال ۱۳۵۵ به دعوت بنیاد ژاپن از شهرهای توکیو، کیوتو، هیروشیما، ناکازاکی، هوکایدو دیدار کردند و در بخشی از سفرنامهی ژاپن، این سطور دردناک را نوشتهاند: ناکازاکی دومین شهر ژاپن بود که مورد بمباران اتمی قرار گرفت. مرد محترم میانهسالی که ژاپنی مسیحی بود، راهنمایی مرا در این شهر بر عهده داشت. نخست به موزه رفتیم که به یادگار بمباران برپای داشته بودند. عکس بدنهای نیمهسوخته نشان داده میشد، بچهها و زنها. کودکان مدرسه، دستهجمعی، نیمهسوخته بودند. شعری دراینباره بود که ترجمۀ انگلیسی آن را به همراه اصل ژاپنی گذارده بودند. Very very thirsty we were No water found anywhere But lo! There it was cover with something Only all over بسیار تشنه بودیم در هیچ گوشه آب یافت نمیشد وای، و این آب پوشیده بود از چیزی همه چیز تمام بود پس از بمباران اتمی، تشنگی عارض میشده و آب در دسترس نبوده. برکهها پوشیده شده بوده است از مادۀ روغنی غلیظی که غیرقابل آشامیدنش میکرده. شعر دیگری نیز بود از دختر نهسالهای، ترجمهاش این میشد: آب، آب، سرانجام آن را یافتم. نتوانستیم مقاومت کنیم گودال آب آغشته به روغن و نفت بود سر نهادیم و نوشیدیم در ناکازاکی عکس زن جوانی را دیدم که بدنش سوخته بود. از پشت، عکس گرفته بودند و نصف کیمونو هنوز بر تنش بود و نصف بدن برهنه که جامه از آن فرو ریخته بود. در هر گوشه آب روان جاری بود که تشنگی مردم بر اثر بمباران را تداعی کند. بااینحال، زندگی راه خود را ادامه میداد. شکوفههای گیلاس در هوا پراکنده بود و جفتهای جوان با لباس نو از راه میرسیدند. گذشته، گذشته بود، اکنون را میبایست دریافت. در موزههای ناکازاکی و هیروشیما که تصویر زخمیهای اتمی را نگاه میکردم، اندیشیدم که انسان در لحظات خاصی از زندگی، آنگاه که درد میکشد، دو جنبۀ روحانی و حیوانیاش نمود بیشتری مییابند: از یک جهت حالت حیوانی به خود میگیرد، برای آنکه در برابر درد درمانده است و از جهتی روحانی، به علت تحمل بزرگوارانۀ این درد. موزۀ هیروشیما، مو را بر تن آدم راست میکرد. با کامپیوتر داستان بمباران اتمی و فرار مردم وحشتزده را بازسازی کرده بودند. رنگهای اخرایی و گلسرخی و سیاه. زن و مرد و بچه بودند که از درد میدویدند. پوستهای تن کنده شده و به دست بچهها آویزان بود. بدنها لکههای سیاه داشت. اگر جایی خون میافتاد، دیگر متوقف نمیشد. منظرۀ جراحی روی بدنهای سوخته و صورتها که در فیلم نشان داده میشد وحشتناک بود. مردم و حتی بچهها با صبوری و آرامش عجیبی آن را تحمل میکردند. خود دکتر وضعش بهتر از بیمارها نبود. در همان نقطهای که بمب منفجر شده بود، اکنون موزه بنا کردهاند. سیل جمعیت به دیدنش روان بود، بدانگونه که نمیشد بهآسانی تماشا کرد. مدیر موزه ما را همراهی میکرد و توضیح میداد. شعری از بچهای بر آن نوشته بود: در زیر ابر بمب اتمی، باید خورشید از همۀ بچهها به دنیا بیاوریم، صدای تفنگها را خاموش کنیم ساعت ۱۱، ۹ اوت ۱۹۴۵ نخستین بمب اتمی منفجر شد. ۱۵۰ هزار نفر کشته شدند. بنای یادبودی برای زن شاعرهای بنا شده است. زیرش نوشته است: خود و نگاهش از هر سو ما را احاطه خواهند کرد. همه جا یادگارهای خرابی بمباران دیده میشود. آجرها زیر باران اتمی رنگ عوض کردهاند. مجسمۀ سترگی از مردی ژاپنی گذارده شده است. یک دست به بالا برای آنکه از خطر ابر اتمی باخبر سازد. یک دست به جلو، رو به افق، به نشانۀ آنکه مراقب صلح باشید. فوارۀ آب به یاد کسانی که بر اثر بمباران از تشنگی مردند، پیوسته در فوران است. کتاب صفیر سیمرغ، محمدعلی اسلامی ندوشن، انتشارات سرو سخنگو @dr_eslaminodoushan
در سالگرد بمباران اتمی هیروشیما، یاد و خاطرهی تمام جانباختگان ناشی از حملات وحشیانهی آمریکا را گرامی میداریم. «خونهایی که ریخته شده و انهدامهایی که پدید آمده، یک ریشهاش را باید در این میلِ سرکش بیمرزِ بیماروار قدرتطلبی جست، که گاهی حتّی به صورت انتقامجویی از بشریّت و آبادی بروز میکند. عجیب این است که اکثر این گشتاسبصفتان طراز اوّل، برای خود قائل به رسالتی بودهاند و از اقامهی توجیهی انسانی یا دینی یا تمدّنی برای اعمال خود ابا نمیورزیدهاند.» #داستان_داستانها 🎞 فیلم پیوست: صحنهی مشابهسازیشدهی بمباران اتمی هیروشیما @dr_eslaminodoushan
به مناسبت ۱۴ مرداد، سالروز درگذشت خوانندهی خوشآوا، بانو قمرالملوک وزیری، یادکرد استاد اسلامی ندوشن از ایشان را بخوانیم: «در کنار این سبزه و آب با بهترین صداهای زمان روبرو بودم. چهچههی قمر برایم هوشربا بود. هنوز تا امروز صدایی به دلنشینی صدای او نشنیدهام. بشر برگزیده، همان کسی است که ما را از خاک برکند. خود هرکه هست گو باش. چه این هنر اکتسابی باشد، چه طبیعی. و قمر این کار را میکرد. گذشته از صدا، آنقدر لطف و احساس و درخشندگی در نوایش بود که گفتی بلور در گلویش پولپول میشد.» 🎵موسیقی پیوست: تصنیف مرغ سحر با صدای شگفتانگیز قمرالملوک وزیری #روزها_جلد_اول_و_دوم @dr_eslaminodoushan
اقامت ما در عراق بیش از یک ماه طول کشید؛ نخست کربلا، بعد نجف و آنگاه کاظمین و سامرا. حتی یک روز هم به بغداد رفتیم، از روی کنجکاوی، وگرنه بغداد نیز که پایتخت عباسیها بود، مانند تهران شهر مردود شناخته میشد. مردم عراق که با زبان دیگری حرف میزدند و لباسهای…
«۱۳ مرداد، سالروز صدور فرمان مشروطه بر آزادمنشان گرامی باد.» سلطنت پنجاهسالهی ناصرالدینشاه موجب شد که ثباتی در کشور گذارده شود و فکرِ دگراندیشی ذرّهذرّه نشت کند و پایان کار او هم به دست میرزا رضا کرمانی، خود هشداردهنده بود و مینمود که میتوان در یک لحظه به عمرِ استبداد خاتمه داد. امّا ایرانیان از مشروطه چه میخواستند؟ چه آگاه و چه ناآگاه، یک چیز: عدالت، آزادی. آزادی در نظر عامّهی مردم مفهوم روشنی نداشت ولی در سایهی آزادی بود که میشد عدالت به دست آورد و به همین سبب مجلس شورای ملّی را «عدل مظفّر» نام نهادند زیرا مظفّرالدین شاه فرمان مشروطیّت را امضاء کرده بود. میخواستند تا اندازهای نسبت به او حقشناسی کرده باشند. مردم حسرتِ برقراریِ امنیّت قضایی داشتند. میخواستند احکام ناسخ و منسوخ صادر نشود و مرجعی وجود داشته باشد از حکومت قانون. این خواست مردم بود ولی به آن رسیدند یا نه؟ بحث دیگری است. #از_رودکی_تا_بهار @dr_eslaminodoushan
وعدۀ روز حرکت گذارده میشد و همگی صبح، توی رودخانۀ خشک بیرونِ دروازه گرد میشدند. علاوهبر مسافران، عدۀ زیادی به بدرقه میآمدند. منظرۀ تأثّرانگیزی بود. برجایماندگان گریه میکردند و التماس دعا میگفتند. و روندگان شادکامانه جواب میدادند: «محتاجیم به دعای شما»…
«دوازدهم مردادماه، زادروز مترجم نامدار، مرحوم محمد قاضی، گرامیباد.» محمد قاضی یکی از چند مترجم بهنام زبان فرانسه، گذشته از هنر ترجمهاش مرد خوبی بود. از خانوادۀ معتبر قاضیها از کردستان، که پس از شکست جریان آذربایجان و کردستان چند تن از خویشانش را اعدام کردند. در تهران، پس از کودتای زاهدی چون هریک از گوشهای فرا رفتند در شرکت دانمارکی کامپساکس به عنوان مترجم فرانسه، پناه گرفته بود و با بهآذین و سیروس ذکاء همکار بود. من وصفش را از ذکاء می شنیدم. ما از طریق قلم با هم آشنا شدیم. به توصیۀ من بود که رمان «ماندینگو» را تحت نام دیگری غیر از نام اصلی ترجمه کرد. این رمان بسیار معتبری بود که یک آمریکایی نوشته بود و من متن فرانسوی آن را به قاضی به امانت دادم و او بیدرنگ به ترجمهاش دست زد. کتابی بود که شرح رفتار سفیدپوستان آمریکایی با غلامان و کنیزان سیاه را در بر داشت. در آغاز تکوین آمریکا، که شرح جانگدازی بود. از جمله آنکه در این داستان یک جوان سیاه گپوست با یک زن سفیدپوست همخوابه میشود - البته به تقاضای زن - و یک بچۀ نیمسیاه از این واقعه به دنیا میآید. از نظر خانوادۀ زن، گناه جوان به قدری بزرگ است که برای مجازات او، او را در دیگی میگذارند و آب در آن میریزند و مینهند بر سر آتش میجوشانند تا له شود. همۀ این جریان با ذکر جزئیات تشریح شده است. قاضی ترجمههای متعدد و متنوع دارد. خود او میگفت که کتابها را برای ترجمه طوری انتخاب میکند که یک مفهوم اجتماعی داشته باشد. منظوری را ادا کند. چند سال آخر عمر بیمار شده بود، سرطان حنجره داشت که عمل شده بود، ولی نمیتوانست حرف بزند مگر آنکه دستگاهی جلو سیبک گلو نگاه دارد و کلمات را از گلو بیرون آورد. با این حال و با همین وضع در حرفزدن امساک نداشت. چندباری که او را در خانۀ دوستان دیدم حالت سرزندۀ خود را حفظ کرده بود. با آنکه مرگ را در برابر چشم میدید اعتنا نداشت. شعرهای طنز.آمیزی به تقلید غزل حافظ سروده بود که میخواند و بسیار شیرین بود. قاضی از قلمزنهای صمیمی و دوستداشتنی این دوران بود. خیلیها را با خواندن آشنا نمود و وقت آنها را خوش کرد. #روزها_جلد_سوم_و_چهارم @dr_eslaminodoushan
ز خاک کربوبلا بوی سیب میآید واقعۀ مهمی که در این زمان[کودکی استاد اسلامی ندوشن] پیش آمد، عزیمت ما به کربلا بود برای زیارت. به همراه یک کاروان بزرگ حرکت کردیم؛ عدهای خویشاوند چون عمه و عمهزادهها و خاله و غیره و عدهای هم غریبه. رسم بر این بود که کسی…
без подписи
دو مقاله خوب برای شناخت خانم دکتر شیرین بیانی مشخصات مقالات: ۱- بانوی نخستینها، نگاهی به تاریخنگاری استاد شیرین بیانی، ایران نامگ، نوشته دکتر جواد عباسی، بهار ۱۳۹۹ ۲- زندگی شیرین، مجله بخارا، نوشته مهرداد صادقیان ندوشن، بهار ۱۴۰۰ ///////////////// #سرو_سخنگو 🌿 @sarvpub
ز خاک کربوبلا بوی سیب میآید واقعۀ مهمی که در این زمان[کودکی استاد اسلامی ندوشن] پیش آمد، عزیمت ما به کربلا بود برای زیارت. به همراه یک کاروان بزرگ حرکت کردیم؛ عدهای خویشاوند چون عمه و عمهزادهها و خاله و غیره و عدهای هم غریبه. رسم بر این بود که کسی که پیشقدم زیارت یکی از اماکن متبرّکه میشد، آن را به ده اعلام میکرد تا کسان دیگری هم که چنین نیّتی میداشتند به جمع بپیوندند. کار بدینگونه آغاز میشد که «چاووش» ده را که در آن زمان مرد نسبتاً مسنّی بود و صدای خوشطنینی داشت، به اعلام خبر وامیداشتند، بدین معنی که اسب یا قاطری در اختیار او میگذاشتند، و او با عمامه و عبا و هیئتی موقّر، توی کوچهها راه میافتاد و به آواز جلی شعرهای برانگیزنده در نعت زیارت میخواند. شلّاقی به دستش بود. دهنۀ اسب را در کف میلغزاند، و گاه آهستهتر گاه تندتر راه میسپرد. هر چند گاه میایستاد، چشم بر هم مینهاد و با صدای پرموج و سوزناک خود بانگ برمیداشت و آنگاه هی بر اسب میزد و نوک شلّاقی بر او مینواخت و چهارنعل به راه میافتاد. همۀ اینها جزو شگردهای کار بود. صدای سُم ستور که توی کوچههای تنگ میپیچید، گردوخاکی که از آن بلند میشد و تحریر و زیروبم دادن آواز... همه میبایست برانگیزنده باشد. اگر برای مشهد بود، میخواند: ای دل! غلام شاه جهان باش و شاه باش همواره در حمایت لطف اله باش قبر امام هشتم و سلطان دین رضا از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش و اگر برای کربلا: هر که دارد هوس کربوبلا بسمالله هر که دارد سر همراهی ما، بسمالله یا: ندای شوق امام غریب می آید ز خاک کرببلا بوی سیب میآید و شعرهای دیگری که در یاد من نمانده است. چاووش چند روزی به همین صورت میگشت. حالت ده عوض میشد، و جوششی در آن پدید میآمد. مردم به اصطلاح خودشان «دلکنده» میشدند، آه میکشیدند و اشک از چشمانشان جاری میگشت. آنها که نمیتوانستند، میگفتند خوش به حال آنهایی که میتوانند. به طور کلی آرزوی زیارت و بهخصوص زیارت «عتبات» که دوردست بود و چند شهید بزرگ را در خود مدفون داشت، بسیار قوی بود. بودند کسانی که تنها آرزویشان در زندگی همین باشد. در ده بین کسانی که به زیارت رفته بودند و کسانی که نرفته بودند، تفاوتی محسوس بود. به دستۀ اول با احترام خاصی نگریسته میشد، جزو گروه «ممتازان» بودند که امام آنها را طلبیده بود، و آنان همواره و مکرر با آبوتاب شرح سفر خود را برای نرفتهها نقل میکردند، که خود چگونه مرقد را بوسیدند و چگونه دست به قفل گرفتند؛ چگونه شهر بزرگ بود، و چگونه از هر فرقه، ترک و تاجیک و بربری آمده بودند. با شنیدن صدای چاووش، هر کسی به فکر میافتاد که بتواند راهی به تشرّف پیدا کند. کسانی بودند که برای همین منظور پسانداز کرده بودند، ولی دیگران که شوق به سرشان میافتاد و پول آمادهای نداشتند چطور؟ اگر چیزی در بساط بود میفروختند: چند گوسفند، یک جُرّه آب... بدین ترتیب عدهای داوطلب میشدند و اسم آنها در ده میپیچید. در میان آنان نهتنها «اربابها» و توانگرترها بودند، بلکه کاسب و چوپان و رعیت هم پیدا میشد. در به روی همه باز بود، گاهی کاروان بزرگ متنوعی جمع میشد، از زن و مرد و بچه... 📚کتاب روزها، جلد اول و دوم، نشر سرو سخنگو @dr_eslaminodoushan
🔊 پیامی از دکتر بیانی برای ایران در زادروز ایشان یازده مرداد، تولد ۸۸سالگی خانم دکتر شیرین بیانی، همسر استاد اسلامی ندوشن، گرامی باد. دکتر شیرین بیانی: علیرغم تمام نابسامانیها، گرفتاریها و بدبختیهایِ ایران، من بسیار دلم آرام است. ایران مانند یک جایِ خوشِ تمیزِ پرصلابت برمیگرده. ایران متضرر میشود اما از بین نمیرود. ایران یک جور صلابت و آقایی دارد، که غیر ممکن است که نشود. دلم پر از امید است، همان امید قبل! یادتان باشد که محمدعلی اسلامی جایی نوشته: «من یقین دارم که درست خواهد شد» ----- دکتر اسلامی ندوشن: بهرغم تلخ کامیها، ما حق داریم که به کشور خود بنازیم. کمرِ ما در زیر بار تاریخ خم شده است ولی همین تاریخ به ما نیرو میدهد و ما را باز میدارد که از پای درافتیم. من یقین دارم که ایران میتواند قد راست کند، کشوری نامآور و زیبا و سعادتمند گردد. این ادّعا بیشک کسانی را به لبخند خواهد آورد، گروهی هستند که اعتقاد به ایران را اعتقادی سادهلوحانه میپندارند، لیکن آنان که ایران را میشناسند هیچگاه از او امید برنخواهند گرفت. #ایران_را_از_یاد_نبریم @dr_eslaminodoushan