- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 204
- 1/48двое суток
- 233
- 1/72трое суток
- 252
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد: زندگینامه ی سیاسی علی شریعتی نویسنده: علی رهنما دکتر علی رهنما, استاد اقتصاد دانشگاه آمریکایی پاریس, با نگرشی آکادمیک زندگینامه سیاسی علی شریعتی را از کودکی تا مرگ پی میگیرد .نویسنده ابتدا مواضع سیاسی حزب توده و احمد کسروی را بررسی میکند ;سپس کانون نشر حقایق اسلامی و نهضت ملی شدن نفت و خداپرستان سوسیالیست را طرح میکند .آن گاه سالهای تحصیل شریعتی در مزینان و مشهد و پاریس را شرح میدهد .نویسنده میکوشد تا آبشخورهای فکری شریعتی را در ایران و جهان نشان دهد .از همین روست که به آرای 'ماسینیون', 'برک', 'گورویج', 'سارتر 'و 'فانون 'بیشتر توجه میکند تا از این رهگذر میزان تاثر شریعتی از آرای آنان باز شناخته شود .بخش عمدهای از مطالب کتاب به حسینه ارشاد و تربیت نسل انقلابی و تدوین مانیفیست اسلامی اختصاص دارد .آخرین گفتار کتاب به پرده آخر زندگی شریعتی یعنی زندان و مهاجرت و مرگ در غربت تخصیص یافته است . این کتاب جزو معدود آثاری در رابطه با شریعتی است که متد بیطرفی علمی را در بررسی زندگی سیاسی و و افکار وی بکار گرفته است.
پروفسور ولی نصر: «خب، اول از همه اجازه دهید بگویم که من به این تقابل "میانهروها در برابر تندروها" اعتقادی ندارم. من فکر میکنم دودستگی در واشنگتن بیشتر از تهران است. [با حضور افرادی مثل] روبیو و ونس، اختلال در تصمیمگیریِ واشنگتن بسیار بیشتر از تهران است. هر دولتی در نهایت بر سر سیاستهایش بحث و اختلاف نظر دارد، اما فکر میکنم در ایران یک اجماع وجود دارد که آنها از این تنگه [تنگه هرمز]* دست نخواهند کشید. این اجماع وجود دارد که آنها جنگ را بسیار بسیار خوب مدیریت کردهاند. این اجماع وجود دارد که آنها ابرقدرت [آمریکا] را شکست دادهاند یا دستکم آن را به موضع ضعف (عقبنشینی) کشاندهاند. پس دیگر بر سر چه چیزی باید بحث کنند؟ حتی این بحثی که اکنون در واشنگتن بسیار رایج شده است - که فکر میکنم بخش اعظم آن واقعاً اطلاعات دروغ است - مبنی بر اینکه مجتبی [خامنهای] مرده است یا واقعاً در رأس کار نیست... چه فرقی میکند؟ هر کسی که در رأس کار است، دارد امور را با قاطعیت و انسجام اداره میکند. منظورم این است که ما اینجا داریم سوال اشتباهی میپرسیم؛ پس چه اهمیتی دارد که او زنده است یا مرده؟ تفاوتی ایجاد نمیکند. بنابراین نه، من فکر نمیکنم آنها تصور کنند که دارند زیادهروی میکنند. آنها فکر میکنند که یک پنجره فرصت محدود در اختیار دارند تا بیشترین میزان امتیاز استراتژیک را از برگرداندن ورق علیه ایالات متحده به دست آورند. غیرمنطقی خواهد بود اگر آنها از این برتری خود استفاده نکنند. آنها با خود فکر میکنند نسلهای آینده از آنها خواهند پرسید: "شما ایالات متحده را در موضع ضعف قرار داده بودید، آن زمان وقت این بود که بیشتر بخواهید." و آنها خواهند گفت که ایالات متحده تاکنون دو بار ایران را محاصره کرده است و این ایالات متحده است که اول کوتاه آمده است. آنها میتوانند بیشتر از هر کس دیگری رنج بکشند؛ بعد از ۴۷ سال رنج کشیدن، باز هم میتوانند رنج بکشند. و در نهایت فکر میکنند که تنها راه رسیدن به جایگاهی بهتر، از همین مسیری است که اکنون در آن قرار دارند. من قصد ندارم در مورد اینکه آیا آنها زیادهروی میکنند یا نه حدس و گمان بزنم؛ اما فکر میکنم کشوری که در شش ماه گذشته موفق شده از حمله دو ارتش مجهز به تسلیحات هستهای - یعنی قدرت برتر جهان و پیشرفتهترین و مجهزترین ارتش خاورمیانه - جان سالم به در ببرد و با این حال ما هنوز داریم چنین بحثی میکنیم... فکر میکنم با فروتنی باید بپذیریم که شاید آنها کارشان را درست انجام دادهاند. و در واقع، منظورم این نیست که همه تقصیرها را گردن ترامپ بیندازیم؛ همه افراد دیگری در واشنگتن که فکر میکردند سیاست در قبال ایران و مسیری که طی کردهایم از ابتدا درست بوده و اسرائیل درست میگفته... میدانید، بدیهی است که آنها تا الان اشتباه کردهاند و مسیر را کاملاً اشتباه رفتهاند. و در نهایت، میدانید در مسائل اقتصادی ایران دارد رنج میکشد، اما همانطور که جان [میرشایمر] در همان ابتدا گفت، آنها خواستار امتیازات اقتصادی بزرگی هستند. شما باید غرامت جنگی بپردازید، باید تا ۳۰ میلیارد دلار را آزاد کنید؛ گزارش شده است که ایران تا صد میلیارد دلار دارایی مسدود شده در سراسر جهان دارد. [آنها میگویند] ما میخواهیم تجارت کنیم و میخواهیم نفتمان را به هر کسی که میخواهیم بفروشیم و شما باید از سر راه کنار بروید. و وقتی شما تحریمها را بردارید، ما قادر خواهیم بود راحتتر عوارض [عبور کشتیها را] جمعآوری کنیم، زیرا عملاً میتوانیم پول دریافت کنیم. بنابراین "رنج کوتاهمدت، دستاورد بلندمدت"؛ این همان طرزی است که آنها به قضیه نگاه میکنند.» https://www.youtube.com/watch?v=oW-QcUMKmE0
طفلک گرفتار "درست" و "بهدرستی" شده و پیچوتاب میخورد! #هومن_پناهنده @gashthaa
✅ لذتِ اسیدپاشی به چهرهی عاشقان؛ دربارهی برخی واکنشها به پست جدید «نشر نی»، بخش دوم | بخش اول خوب حالا «نتیجهی عملی» خرید حق نشر چه میشود؟ خیلی ساده: تا وقتی قانون خرید حق انتشار کتاب به صورت دقیق (و برای همهی ناشران) تدوین و اجرا نشود، این انتظار که ناشر حق انتشار کتاب را از ناشر خارجی بخرد عملاً به معنای تعطیلی نشر است. هیچ اغراقی در کار نیست: «تعطیلی نشر» و نه هیچ چیزی کمتر از آن. 5️⃣ وقتی کامنتهای زیر پست «نشر نی» را خواندم، اولین احساسی که پیدا کردم احساس پشیمانی بسیار شدید از فعالیت بیستساله در زمینهی ترجمه و نگارش و نشر بود؛ بسیار دردناک است که با چشم خودت ببینی حتی افراد کتابخوان تا این اندازه از واقعیتهای نشر بیاطلاعاند و (بدتر از آن) از این بیاطلاعی خودشان بیخبرند و (باز هم بدتر از آن) ناشران را بابت مسائلی مثل گرانی کتاب مقصر میدانند و (بدتر از همه) برایشان مهم نیست که اینگونه قضاوتهای فلهای مثل اسیدپاشی به چهرهی آن دسته از ناشران و مؤلفان و مترجمان است که با وجود دشواریِ شرایط، از سر عشق به کار خودشان، صادقانه به مخاطب خدمت میکنند. 6️⃣ برخی کامنتگذاران هم به رفتار «نشر نی» با مترجمان و نویسندگان اشاره کرده بودند. بله مطمئناً نشر نی باید دربارهی برخوردش با مترجمان و نویسندگان پاسخگو باشد (و راستش خود من هم گلههایی از نشر نی دارم)؛ اما حتی رفتار بد نشر نی با دیگران نمیتواند دزدی از این انتشارات را توجیه کند. 7️⃣ کتاب دزدی ارزان نیست؛ هزینهاش از جیب مترجم، مؤلف، ویراستار، و ناشر دزدیده شده است. 8️⃣ کاملاً حق داریم که از شرایطی که در آن زندگی میکنیم خشمی تند داشته باشیم. اما خوب است اسید خشم خودمان را به اولین چهرهای که میشناسیم نپاشیم. مطلب نشر نی و کامنتها را میتوانید اینجا بخوانید ✍🏻 کاوه خسروانی 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ لذتِ اسیدپاشی به چهرهی عاشقان؛ دربارهی برخی واکنشها به پست جدید «نشر نی» ✍🏻 کاوه خسروانی 1️⃣ چند سال است میخواهم دربارهی مشکلات، مافیابازیها، و فسادهای کُشندهی صنعت نشر در ایران بنویسم؛ اما همیشه آنقدر مسائل اورژانسی گریبان جامعه و کشور را گرفته بود که پرداختن به مسائل صنعت نشر یک جور فانتزیبازی به نظر میرسید. حالا هم وضعیت اورژانسیتر از همیشه است. بااینحال، تصمیم گرفتم حرف دلم را بزنم؛ شاید برای کسی مهم نباشد اما دستکم حرفم را میزنم و اندکی از این احساس خفهکننده رها میشوم. 2️⃣ انگیزهی این نوشته، مطلبیست که «نشر نی» دیروز در صفحهاش منتشر کرده است؛ مطلبی دربارهی آنچه «فروش کتاب قاچاق» نامیده شده، اما شاید نام دقیقترش «فروش نسخهی دزدی کتاب» باشد. داستان از این قرار است: برخی افراد، کتابهایی را که نشر نی (و ناشران دیگر) ترجمه، ویرایش، صفحهآرایی، طراحی جلد، و ... کردهاند، بدون اجازهی ناشر چاپ میکنند. آنها در هیچیک ازهزینههای آمادهسازی کتاب (غیر از چاپ) سهیم نیستند و به همین دلیل کتاب را با قیمت پایینتری میفروشند (مثل هر کالای دزدی دیگر که ارزانتر از حالت عادی فروخته میشود). اما نکتهی حیرتانگیز این است که تعداد نسبتاً زیادی از افرادِ بهاصطلاح «اهل کتاب!» نهتنها با ناشر همدلی نشان ندادهاند، بلکه با لحنی کینهتوزانه، دزدهای دنیای کتاب را ستایش کردهاند. چرا؟ فقط به این دلیل که آن دزدها «کتابِ دزدیدهشده» را با قیمت پایینتری به دستشان میرسانند. 3️⃣ از اینجاست که بوی تند اسید به مشام میرسد؛ بوی اینکه افرادِ «اهل کتاب» در این مملکت –همان افرادی که احتمالاً اینطرف و آنطرف دربارهی دزدیهای دیگر نوحهسرایی میکنند – سرسوزنی به دزدیده شدن حق ناشر و مؤلف و مترجم اهمیت نمیدهند. اهمیت نمیدهند که اینگونه دزدیها، درواقع دزدی از درآمد بسیار اندک مؤلف و مترجم است؛ دزدی از ناشریست که برای ترجمه، ویرایش، نمونهخوانی، طراحی جلد، صفحهآرایی، و ... هزینههای کمرشکن متحمل شده است. اهمیت نمیدهند که اگر فلان دزد، کتاب را نصفهقیمت به آنها میفروشد، به این دلیل است که خودش به اندازهی نصف ناشر هم برای کتاب هزینه نکرده و فقط هزینهی کاغذ و چاپ آن را پرداخته است. 4️⃣ حیرتانگیزتر اینکه، برخی دیگر از این وکلای مدافع دزدها، ضمن دفاع قهرمانانه از آنها (و بدون اینکه از تناقض رفتارشان خجالت بکشند) وظیفهی دفاع «اخلاقی!» از ناشران خارجی را هم بر عهده گرفتهاند. خلاصهی حرفشان این است که «چون ناشر ایرانی بابت چاپ کتاب، به ناشر خارجی پولی نمیدهد، پس حق ندارد به دزدیده شدن کارش اعتراض کند». این توجیه را شخصاً از دزدهای دیگری هم در عرصهی کتاب شنیدهام (برای مثال، کسانی که فایل پیدیاف کتاب را در کانالهایشان بهرایگان منتشر میکنند یا حتی میفروشند). پاسخ: اولاً عجیب است که این حرف از دهان کسانی بیرون میآید که به «گرانی کتاب» معترضاند. ظاهراً این افراد نمیدانند که اگر قرار به خریدن حق نشر از ناشر خارجی باشد، قیمت کتاب باید چند برابر شود تا هزینهی دلاریِ «خرید حق نشر» از ناشر خارجی جبران شود. ثانیاً، مسئلهی کپیرایت، چیزیست که باید به قانونی دقیق تبدیل شود تا «برای همه» لازمالاجرا باشد. چرا؟ (لطفاً دقیق بخوانید.) فرض کنید ناشر «الف» یک کتاب دویست صفحهای را بدون خرید حق انتشار، به قیمت هشتصد هزار تومان منتشر کند. حالا فرض کنید ناشر «ب» همان کتاب یا یک کتاب دویست صفحهای دیگر را منتشر کند، اما (چون حق نشر آن را خریده و باید این هزینه را جبران کند) کتاب را به قیمت دو میلیون تومان بفروشد. در این شرایط، آیا مخاطب اهمیت خواهد داد که حق نشر از ناشر خارجی خریداری شده است؟! آیا با رضایتخاطر برای ناشر کف میزند و آن یک میلیون و دویست هزار تومان مابهالتفاوت را پرداخت میکند؟! در این شرایط، تنها چیزی که به چشم خواهد آمد اتهام گرانفروشی به ناشریست که حق انتشار اثر را خریداری کرده است. ادامهی مطلب 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
«آش رشته توی کلاهتان!» ... از دیگر خاطراتِ جذّابِ دکتر زریاب آن بود که تعریف میکرد روزی بهاتّفاقِ چند نفر از استادانِ دانشگاه و اعضایِ کتابخانهٔ مجلسِ سنا رفته بودیم نزدِ مرحوم سید حسن تقیزاده. صحبت از جاهایِ مختلف شد. یکی از همراهانِ ما گفت که در فلان مؤسسه پیشنهادی به من دادهاند که از قضا پسندِ خاطرم هم هست، اما دارم کمی جوانب را بیشتر بررسی میکنم. تقیزاده گفت: «آقا معطّل نکنید. در این مملکت اگر روزی در خیابان دیدید دارند آشِ رشته توزیع میکنند، همانجا سرِ صف بایستید و سهمِ آش رشتهٔ خود را بگیرید و بریزید داخلِ کلاهتان. تا بروید منزل و ظرف بیاورید معلوم نیست چه اتّفاقی بیفتد!». 📖 خاطراتِ هرکجا 🖋 #فرهاد_طاهری نشر اریش، چ: ۱، ۱۴۰۲ ه.ش.، ص ۲۳ و ۲۴. @talar_ayne
🔗 علی قلیزاده 🇮🇷🎒 (@aqolizadeh) نوید کرمانی، روشنفکر ایرانی-آلمانی، در مراسم سوگند ارتش آلمان: - اگر دولتی بخواهد شما را به جنگی خلاف حقوق بینالملل بکشاند، مانند جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، وظیفه شماست سرپیچی کنید. - تهدید نابودی یک تمدن یا حمله…
🔗 علی قلیزاده 🇮🇷🎒 (@aqolizadeh) نوید کرمانی، روشنفکر ایرانی-آلمانی، در مراسم سوگند ارتش آلمان: - اگر دولتی بخواهد شما را به جنگی خلاف حقوق بینالملل بکشاند، مانند جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، وظیفه شماست سرپیچی کنید. - تهدید نابودی یک تمدن یا حمله به زیرساختهای غیرنظامی نقض حقوق است. https://x.com/i/status/2083270251849134386 ویدیو همراه با زیر نویس فارسی است. @BetweenDichotomies
❗️بخشی از مستند «بار دیگر مردی که دوست میداشتم» (مستندی از زندگی و زمانهی نادر ابراهیمی) ▪️کارگردان: محمدحسن یادگاری ▫️نادر ابراهیمی (۱۳۸۷ـ۱۳۱۵) داستاننویس معاصر که علاوه بر نوشتن رمان و داستانکوتاه در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری…
❗️بخشی از مستند «بار دیگر مردی که دوست میداشتم» (مستندی از زندگی و زمانهی نادر ابراهیمی) ▪️کارگردان: محمدحسن یادگاری ▫️نادر ابراهیمی (۱۳۸۷ـ۱۳۱۵) داستاننویس معاصر که علاوه بر نوشتن رمان و داستانکوتاه در زمینههای فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری نیز فعالیت کرده است. ابراهیمی، همراهِ بهرام بیضایی و ابراهیم گلستان، از اندک نویسندگان ایرانی بهشمار میرود که هم در سینما و هم در ادبیات کار کرده و شناختهشده بودهاند. ابراهیمی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش؛ تهران، گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکده حقوق وارد شد. اما این دانشکده را رها کرد و سپس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به درجه لیسانس رسید. نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساختهاست. از آثار ادبی او میتوان به اینها اشاره کرد: - یک عاشقانه آرام - بار دیگر شهری که دوست میداشتم - چهل نامه کوتاه به همسرم - آتش بدون دود - صوفیانهها و عارفانهها - تکثیر تاسفانگیز پدربزرگ - مردی در تبعید ابدی @artchanel
видео или голосовое, без подписи
محمد طبیبیان گفته است: «...من نیز مانند بسیاری از جوانان دههٔ چهل و پنجاه، در دوران دانشجویی آثار شریعتی، آلاحمد و دیگر نویسندگان مشابه را با اشتیاق میخواندم و نوارهای سخنرانی شریعتی را گوش میدادم. خامیِ سن و شور جوانی باعث میشد این نوشتهها برایم جذاب…
محمد طبیبیان گفته است: «...من نیز مانند بسیاری از جوانان دههٔ چهل و پنجاه، در دوران دانشجویی آثار شریعتی، آلاحمد و دیگر نویسندگان مشابه را با اشتیاق میخواندم و نوارهای سخنرانی شریعتی را گوش میدادم. خامیِ سن و شور جوانی باعث میشد این نوشتهها برایم جذاب باشند. اما بعدها فهمیدم که این جریان فکری، آشفتگی ذهنی، احساساتزدگی، حس اضطراب عمومی و شعارگرایی را در نسل ما تقویت کرد؛ نسلی که بعدها در انقلاب و پس از آن، هزینههای سنگینی پرداخت. در دههٔ شصت، روزی با خشم و دلزدگی، همهٔ کتابهای این جریان را از کتابخانهٔ خود جمع کردم و کنار باغچه سوزاندم. فرزندانم که وسواس مرا دربارهٔ کتاب میدانستند، حیرت کردند. گفتم: اینها را باید مانند باکتری و ویروس اجتماعی دور نگه داشت. از روشنفکر انتظار میرود درستاندیشی، عقلانیت و محاسبهٔ هزینهـفایدهٔ اجتماعی را آموزش دهد، نه برعکس...» https://t.me/MohammadTabibian/3836
🎥 گفتوگوی یورونیوز با ریاضیدان ایرانی برنده مدال آباکوس: سخت است به دولتی مالیات بدهی که روی سر مردمت بمب میریزد بیشتر بخوانید: https://l.euronews.com/HlEN
برای دفاع از جایگاه تاریخی علی شریعتی، لازم نیست شیفته او باشیم. من نه دلداده و واله شریعتیام و نه دشمن او و متعلق به جریان سنتی مخالفش. نه به حلقه کیان تعلق داشتهام و نه جریان مصباح. با بسیاری از مبانی فکری، زبان ایدئولوژیک و نتایج سیاسی پروژه او نیز میتوان اختلاف داشت. اما آنچه امروز در قالب حمله و اهانت به شریعتی جریان دارد، صرفاً نقد یک متفکر نیست؛ نشانه منازعهای عمیقتر بر سر امکان و مشروعیت روشنفکری دینی در ایران است. واکنش عبدالکریم سروش از همین منظر قابل فهم است. سروش بیش از دو دهه پیش یکی از جدیترین نقدها را به شریعتی وارد کرد و با طرح نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت»، مسیر معرفتشناختی متفاوتی را در پیش گرفت. بنابراین، برآشفتن امروز او را نباید به دلبستگی شخصی یا توافق فکری با شریعتی تقلیل داد. پرسش اصلی این است: چه تغییری رخ داده که منتقد دیروز، امروز در برابر اهانت به شریعتی موضع میگیرد؟ پاسخ در تفاوت میان «نقد درونگفتمانی» و «حذف گفتمانی» نهفته است. نقد سروش به شریعتی، با وجود همه تندیهایش، درون یک میدان مشترک فکری صورت میگرفت؛ میدانی که همچنان برای اصلاح دینی، آزادی، عقلانیت، عدالت اجتماعی و بازاندیشی نسبت دین و سیاست موضوعیت قائل بود. اما حملات کنونی غالباً قصد اصلاح یا نقد این پروژه را ندارند. هدف، بیاعتبارکردن کلیت سنت روشنفکری دینی و تخریب شالودههای تاریخی آن است. شریعتی در این نزاع نه فقط یک متفکر، بلکه نماد یکی از مهمترین تلاشهای فکری برای بازسازی رابطه دین، جامعه و رهایی سیاسی در ایران معاصر است. از این منظر، حمله به شریعتی نقش یک «بمب سنگرشکن» را ایفا میکند: ضربهای که هدف آن عبور از اختلافات سطحی و تخریب بنیان یک سنت فکری است. این حمله نه الزاماً به سود مصباحیسم ایدئولوژیک و یا دین سنتی تمام میشود، نه ضرورتاً در امتداد دستگاه فکری جواد طباطبایی و ایرانشهری قرار دارد. مسئله اصلی، ظهور نوعی ارتجاع سلطنتطلبانه و شبکههای رسانهای و سیاسی است که با زبان لیبرالیسم سخن میگویند، اما در عمل در ائتلاف با تراستیها با تکثر فکری، تجربه جمهوریخواهی، عدالتخواهی و هرگونه روایت مستقل از تاریخ معاصر ایران مسئله دارند. فضای پس از جنگ دوازدهروزه و امتداد آن در جنگ چهلروزه روایتها، این منازعه را آشکارتر کرده است. اکنون رقابت فقط بر سر ارزیابی انقلاب، جمهوری اسلامی یا کارنامه روشنفکری دینی نیست؛ نزاع بر سر مالکیت گذشته و تعیین حدود اندیشه مشروع در آینده ایران است. در چنین شرایطی، حذف شریعتی مقدمه حذف یک فرد نیست؛ بخشی از پروژهای گستردهتر برای پاککردن سنتهایی است که میکوشند میان دین، آزادی، عدالت، هویت ملی و استقلال سیاسی رابطهای غیرسلطنتی و سنتی برقرار کنند. میتوان شریعتی را نقد کرد و باید او را نقد کرد. اما میان نقد نظری و تخریب تاریخی تفاوتی اساسی وجود دارد. دفاع از حق حضور شریعتی در تاریخ اندیشه ایران، دفاع از تمام آرای او نیست؛ دفاع از امکان تکثر فکری و مقاومت در برابر بازنویسی اقتدارگرایانه تاریخ است.
#سوسن_تسلیمی نعلبندیان تسلط بسیار زیادی داشت به ادبیات ایران و اساطیر مذهبی و اصلاً مذاهب را خیلی خوب می شناخت. کارش هم اصلاً رئالیستی نبود و کارهای غریبی میکرد. آشنایی اش با آربی هم دریچه ای بود برای این نوع تئاترها. آدم خیلی وارسته ای بود. خیلی آرام صحبت می کرد. آدم خیلی خوبی بود. در واقع اهل خود نشان دادن و این چیزها نبود. خیلی گرم و صمیمی بود و جست وجوگر. فکر میکنم یکی از نمایشنامه نویسان بزرگ ایران بود. بعد از انقلاب بردندش زندان، نمیدانم برای چه؟ مگر او چه کار کرده بود؟ حتی در زندان به او میگویند شما که کاری نکرده ای، میتوانی بروی! دچار افسردگی خیلی شدیدی شده بود. آدم خیلی حساسی بود. در خودش بود. نواری از خودش ضبط کرد و بعد خودکشی کرد. https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%86%D8%B9%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86
آنتون یگر، استاد جوان دانشگاه آکسفورد، توی کتاب جدیدش یه سؤال مهم رو مطرح میکنه: چرا با اینکه این روزها همه درباره سیاست حرف میزنن، دعوا میکنن، اعتراض میکنن و مدام توی شبکههای اجتماعی فعالن، آخرش اتفاق خاصی نمیافته؟ چرا انگار هر چند وقت یکبار یه موج بزرگ راه میافته، ولی بعد از مدتی همهچیز برمیگرده سر جای اول؟ یگر اسم این وضعیت رو گذاشته «ابرسیاست» یا Hyperpolitics. به نظرش، ما توی دورهای زندگی میکنیم که سیاست همهجا هست، اما نتیجه سیاسی چندانی نداره. اون میگه تا قبل از دهه ۹۰ میلادی، سیاست شکل کاملاً متفاوتی داشت. مردم فقط معترض نبودن، عضو حزب، اتحادیه، انجمن، گروههای محلی و سازمانهای مختلف هم بودن. یعنی اگر اعتراضی شکل میگرفت، پشتش یک تشکیلات واقعی وجود داشت که میتونیت مذاکره کنه، برنامه داشته باشه، نیرو تربیت کنه و حتی بعد از پایان اعتراض هم به فعالیتش ادامه بده. به همین دلیل، خیلی از مبارزههای سیاسی اون دوره در نهایت به تغییر قانون، افزایش حقوق کارگران یا اصلاحات واقعی ختم میشد. اما بعد از سقوط دیوار برلین، کمکم این تصور به وجود آمد که دیگه سیاست قرار نیست دنیا رو تغییر بده. مردم بیشتر به زندگی شخصی، مصرف و آزادیهای فردی اهمیت دادن و عضویت در احزاب و اتحادیهها هم روزبهروز کمتر شد. بحران مالی ۲۰۰۸ دوباره مردم رو وارد سیاست کرد، اما این بار شکل مشارکت فرق کرده بود. به گفته یگر، مشکل اصلی جنبشهای امروز این نیست که آدمهای کمی دارن؛ اتفاقاً برعکس، ممکنه میلیونها نفر ازشون حمایت کنن. مشکل اینه که تقریباً هیچ ساختار پایداری پشتشون نیست. مردم خیلی سریع دور یک هشتگ، یک ویدئو یا یک اتفاق جمع میشن، اما همون آدمها هیچ تعهدی نسبت به ادامه مسیر ندارن. نه عضو جایی هستن، نه مسئولیتی دارن، نه کسی میتونه ازشون بخواد چند ماه یا چند سال بعد هم همینقدر فعال بمونن. به همین دلیل، این جنبشها مثل یک انفجار عمل میکنن. ناگهان همه درباره یک موضوع حرف میزنن، خیابونها شلوغ میشه، شبکههای اجتماعی پر از محتوا میشن و به نظر میرسه قراره دنیا عوض بشه. اما چند هفته یا چند ماه بعد، موج فروکش میکنه و چون هیچ سازمانی برای ادامه دادن اون وجود نداره ، انرژی جنبش هم از بین میره. در واقع جنبش از همان روز اول برای ادامه دادن ساخته نشده؛ فقط برای همون لحظه انفجار شکل گرفته. یگر برای همین میگه جنبشهای امروزی بیشتر شبیه «فلشماب» هستن تا یک جنبش سیاسی کلاسیک. آدمها خیلی راحت وارد میشن و همونقدر راحت هم خارج میشن. هیچکس عضو واقعی نیست و هیچکس خودش رو موظف نمیدونه که بعد از تموم شدن هیجان اولیه، کار و ادامه بده. اون مثال جالبی هم میزنه. میگه از نظر اخلاقی، جنبش «Black lives matter» و حمله هواداران ترامپ به کنگره آمریکا کاملاً با هم فرق دارن، اما از نظر سازمانی شباهت زیادی دارن. هر دو خیلی سریع شکل گرفتن، میلیونها نفر رو درگیر کردن، اما نه ساختار مشخصی داشتن، نه اعضای رسمی و نه سازمانی که بتونه بعد از پایان موج، همون نیرو رو حفظ کنه. به اعتقاد یگر، شبکههای اجتماعی هم این وضعیت رو تشدید کردن. امروز آدمها بیشتر از اینکه عضو حزب یا اتحادیه باشن، عضو کانال تلگرام، دنبالکننده یک اینفلوئنسر یا شنونده یک پادکست هستن. این ارتباطها خیلی سریع آدمها رو دور یک موضوع جمع میکنه، اما به همون سرعت هم از هم میپاشه. نتیجه این میشه که سیاست از همیشه پر سر و صداتره اما از همیشه کماثرتر. اون حتی میگه این مشکل فقط مخصوص چپ نیست. راست هم دقیقاً همین وضعیت رو داره.احزاب راست امروز هم بیشتر از اینکه روی تشکیلات تکیه کنن، به رهبران کاریزماتیک، شبکههای اجتماعی و پول وابستهاند. البته تفاوت اینجاست که راست معمولاً سرمایه و حامیان مالی قدرتمندتری داره و به همین دلیل میتونه دوام بیشتری بیاورد. در بخش دیگری از کتاب، یگر به ترامپ میپردازه و میگه اون رو نباید صرفاً «فاشیست» نامید. از نظر اون ترامپ بیشتر شبیه رهبرانیه که بر موج نارضایتی عمومی سوار میشن، نه رهبر یک جنبش سازمانیافته و منسجم. در نهایت، پیام اصلی کتاب اینه که مشکل امروز کمبود علاقه مردم به سیاست نیست. اتفاقاً مردم شاید بیشتر از هر زمان دیگری سیاست رو دنبال میکنن و نسبت بهش واکنش نشان میدن. اما تا وقتی این انرژی به حزب، اتحادیه، انجمن یا هر نوع سازمان پایدار تبدیل نشود، نتیجهاش فقط موجهای کوتاهمدتی خواهد بود که سر و صدای زیادی ایجاد میکنن، اما بعد از مدتی فروکش میکنن و چیز زیادی رو تغییر نمیدن. به تعبیر خود یگر، در عصر ابرسیاست «همهچیز منفجر میشه، اما تقریباً هیچچیز عوض نمیشه.» https://x.com/hanieh35/status/2080379142302794198
«بخواب آروم» #زانکو #میناب #بچههای_میناب 🇮🇷 @linguiran
شاید اگر مجری تشبیه ِ دیگری به کار میبُرد، این طور ناکام نمیشد. وقتی میخواهید در استدلالتان از "تشبیه" استفاده کنید، باید مراقب باشید. #هومن_پناهنده @gashthaa