پارادوکس
Статистикаنوشتهها، ترجمهها، و گزیدههای کاوه خسروانی آیدی برای تهیهی کتابها: @adm_paradox
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 644
- 1/48двое суток
- 738
- 1/72трое суток
- 795
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🚨 هشدار امنیتی پیامهایی که از دوستان خود در تلگرام با عناوینی مانند «عکس یادگاری» یا «دریافت وام» دریافت میکنید، ممکن است حاوی لینکهای مخرب باشند و خطر هک شدن گوشی یا سرقت اطلاعات را به همراه داشته باشند. به هیچوجه روی لینکهای ناشناس کلیک نکنید و در صورت مشکوک بودن پیام، قبل از باز کردن لینک، موضوع را از طریق تماس با فرستنده بررسی کنید.
✅ اگر گمان میکنید هیچ رسانهای قادر به فریب شما نیست، بیش از دیگران در برابر ترفندهای رسانهای آسیبپذیرید. 🔰 برگرفته از کتاب شناسایی پروپاگاندای رسانهای | پیام برای تهیهی کتاب | ♻️ نشر نایش: ❇️ @nayesh_pub 〰️
✅ بیشفعالی اخلاقی چیست 📕 نظامهای اخلاقی به سه معنا میتوانند بیشفعال باشند. 📕 معنای نخست: وقتی میگوییم شخصی اخلاقاً بیشفعال است ممکن است منظورمان این باشد که نظام اخلاقیای که برگزیده بیشازاندازه وارد جزئیات شده است. برخی افراد نظام اخلاقیِ بسیار پیچیده…
✅ بیشفعالی اخلاقی چیست 📕 نظامهای اخلاقی به سه معنا میتوانند بیشفعال باشند. 📕 معنای نخست: وقتی میگوییم شخصی اخلاقاً بیشفعال است ممکن است منظورمان این باشد که نظام اخلاقیای که برگزیده بیشازاندازه وارد جزئیات شده است. برخی افراد نظام اخلاقیِ بسیار پیچیده و پرجزئیاتی برمیگزینند و، به همین سبب، در جاهایی که هیچ مسئلهی اخلاقیای وجود ندارد مسئلهی اخلاقی میبینند. این اتهامیست که به انسانهای همعصر ملکه ویکتوریا (یا کسانی که به سبب خشکاندیشی «ویکتوریایی» نامیده میشوند) وارد میشود. 📕 یکی از کارهایی که ویکتوریاییها میکردند و بعداً با بدنامی از آن یاد شد این بود که پایههای مبلها را با پارچه میپوشاندند چون فکر میکردند اخلاقاً خوب نیست که پایهی مبل برهنه باشد. چرا؟ چون پایهی مبل شبیه پاهای زنان است؛ دیدهشدن پای زن هم که [از نظر آنان] آشکارا غیراخلاقی بود. 📕 سنخ دوم از بیشفعالی اخلاقی عبارت است از گرایش به نگرانی وسواسآمیز و بیاثر دربارهی ترجیحات اخلاقی خود. شاید نمونهای از این نوع بیشفعالی اخلاقی را بتوان در هملت دید؛ چراکه او همواره دربارهی وظایف خود نگران است و به همین سبب فرصت اقدام بهموقع را از دست میدهد. 📕 اما موضوع اصلی من در این جستار، سومین نوع از بیشفعالی اخلاقیست. در این نوع سوم، فردِ اخلاقاً بیشفعال را اینچنین تعریف میکنیم: کسی که گرایش دارد ارزشهای خودش را بر دیگران تحمیل کند. ♦️ برگرفته از کتاب اخلاقزدگی و بیشفعالی اخلاقی |نوشتهی جولیا درایور، ترجمه ی کاوه خسروانی | بهای نسخهی چاپی ۳۵۰، پیدیاف: ۸۰ پیام برای تهیهی کتاب 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ تفکر؛ چیزی فراتر از حل مسئله (تکملهای بر این اشارهی کوتاه) 📕 یکی از فروکاهشهای مهمی که در تلقی معاصر ما از تفکر رخ داده و غلبهی تفکر فناورانه و مرجعیت چهرههای فناوری به آن دامن میزند، یکی گرفتنِ تفکر با حل مسئله است. گویی فکر کردن یعنی مسئلهای پیش روی ما باشد، آن را تحلیل کنیم، راهحلهای ممکن را بسنجیم و سرانجام به نتیجهای برسیم. این نوع تفکر البته ضروری و ارزشمند است؛ اما تمام تفکر نیست. 📕 مارتین هایدگر شاید مهمترین فیلسوفی باشد که به این تمایز پرداخته است. او خصوصاً در نوشتههای متأخرش، میان «تفکر محاسبهگر» و «تفکر تأملی» تمایز میگذارد. تفکر محاسبهگر میپرسد چه باید کرد، چگونه میتوان به هدف رسید و چگونه میتوان امور را پیشبینی، محاسبه و سامان داد. اما تفکر تأملی الزاماً به دنبال نتیجه یا راهحل نیست؛ میتواند درنگ در معنای یک چیز، پرسیدن از آنچه بدیهی گرفتهایم، گشودن یک پرسش یا توجهکردن به چیزی باشد که هنوز نمیدانیم چگونه باید با آن مواجه شویم. نقد هایدگر متوجه نگرشیست که در آن، شیوه نخست چنان مسلط شود که اساساً توانایی ما برای چنین درنگ و پرسشگریای تضعیف شود. 📕 این تمایز البته منحصر به هایدگر نیست. هانا آرنت نیز در بحث خود درباره «تفکر»، آن را از شناخت و فعالیتهای صرفاً ابزاری متمایز میکند و نشان میدهد که فکرکردن همیشه برای رسیدن به چیزی بیرون از خودِ فکر نیست. 📕 اهمیت این تمایز شاید در زندگی روزمره بیشتر آشکار شود. اگر هر بار که میپرسیم «چه فکری باید بکنم؟» منظورمان این باشد که «چه راهحلی پیدا کنم؟»، بسیاری از تجربههای فکری که قابلیتشان را داریم از دست میدهیم. گاهی مسئلهای نداریم که حلش کنیم؛ چیزی هست که باید بیشتر به آن فکر کنیم. ممکن است یک شعر، یک خاطره، یک رابطه، یک عقیده یا حتی یک اتفاق ساده، ساعتها ذهن ما را درگیر کند، بیآنکه قرار باشد از این درگیری به راهحلی برسیم. بخشی از زندگی فکری ما همین است: ماندن با چیزی، نگاهکردن دوباره به آن و فهمیدن تدریجیِ چیزی که شاید در ابتدا حتی نمیدانستیم چیست. 📕 در کتاب «یادگیری و تفکر نقادانه» که جزء برنامهی مجموعهی «سنجشگرانهاندیشی» نشر نایش است، مقالهای هست با عنوان «انواع اندیشیدن؛ سبکهای دلیلورزی» که به صورت مفصلتری به این موضوع پرداخته است. ✍🏻 کاوه خسروانی 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ اما به نظر من یکی از اصلیترین چیزهایی که باید یاد بگیریم این است که حرفهایی از این قبیل 👆 را زیادی جدی نگیریم. نگرشِ بیان شده در این جمله (که مشابهش در سخنان فناوریکاران فراوان دیده میشود) اگر مطلق فهمیده شود، بسیار مشکلساز است. مهارت فکر کردن و توانایی حل مسئله برای موفقیت بیرونی بسیار مهم است، اما برای غنایافتن زندگی درونی کافی نیست. چیزهای دیگری هم لازماند: ازجمله فلسفهورزی و هنر. 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ میدانید مشکل چیست؟ مشکل این نیست که نابودی نامحدودِ تهران یاشهرهای دیگر هزینهی معقولی برای سقوط جمهوری اسلامی نیست. اصلاً فرض کنید یک برگه بگذاریم جلویمان وبه مجید محمدی و همه حقوقبگیرهای موساد امضا بدهیم که حاضریم نصف بیشتر تهران و اصفهان و... ویران شود اما جمهوری اسلامی سقوط کند. به نظرتان اگر نصف بیشتر تهران و... ویران شد ولی ج.ا سقوط نکرد، چه میکنند؟ فکرمیکنید معذرتخواهی میکنند یا از رو میروند؟ باز پرروتر از قبل برمیگردند و میگویند مشکلِ ما آن بخشهای سالم تهران است و هرکس مخالف ویرانی کامل تهران و اصفهان و ... باشد خائن و آدم ج.ا است. چنانکه قبلاً هم گفتم، کل این ماجرا برایشان مثل یک بازی کامپیوتری ست. بگذارید بگویم در چنان شرایطی، در شبکهی ایراناینترنشنال (که جا دارد دهها کتاب دربارهاش نوشته شود) چه میگذرد. قسمت «پیامهای شما» پر میشود از پیامهای «مردمی» که میگویند «امروز ماست رو خریدم فلان قیمت؛ مخالفان ویرانی تهران بیان جواب پس بدن» یا «امروز برق رفت، مخالفان ویرانی تهران جواب پس بدن» یا «امتحان نهاییمون سخت بود؛ حالا مخالفان ویرانی تهران کدوم گوری گم شدن که هیچی نمیگن».
✅ لذتِ اسیدپاشی به چهرهی عاشقان؛ دربارهی برخی واکنشها به پست جدید «نشر نی»، بخش دوم | بخش اول خوب حالا «نتیجهی عملی» خرید حق نشر چه میشود؟ خیلی ساده: تا وقتی قانون خرید حق انتشار کتاب به صورت دقیق (و برای همهی ناشران) تدوین و اجرا نشود، این انتظار که ناشر حق انتشار کتاب را از ناشر خارجی بخرد عملاً به معنای تعطیلی نشر است. هیچ اغراقی در کار نیست: «تعطیلی نشر» و نه هیچ چیزی کمتر از آن. 5️⃣ وقتی کامنتهای زیر پست «نشر نی» را خواندم، اولین احساسی که پیدا کردم احساس پشیمانی بسیار شدید از فعالیت بیستساله در زمینهی ترجمه و نگارش و نشر بود؛ بسیار دردناک است که با چشم خودت ببینی حتی افراد کتابخوان تا این اندازه از واقعیتهای نشر بیاطلاعاند و (بدتر از آن) از این بیاطلاعی خودشان بیخبرند و (باز هم بدتر از آن) ناشران را بابت مسائلی مثل گرانی کتاب مقصر میدانند و (بدتر از همه) برایشان مهم نیست که اینگونه قضاوتهای فلهای مثل اسیدپاشی به چهرهی آن دسته از ناشران و مؤلفان و مترجمان است که با وجود دشواریِ شرایط، از سر عشق به کار خودشان، صادقانه به مخاطب خدمت میکنند. 6️⃣ برخی کامنتگذاران هم به رفتار «نشر نی» با مترجمان و نویسندگان اشاره کرده بودند. بله مطمئناً نشر نی باید دربارهی برخوردش با مترجمان و نویسندگان پاسخگو باشد (و راستش خود من هم گلههایی از نشر نی دارم)؛ اما حتی رفتار بد نشر نی با دیگران نمیتواند دزدی از این انتشارات را توجیه کند. 7️⃣ کتاب دزدی ارزان نیست؛ هزینهاش از جیب مترجم، مؤلف، ویراستار، و ناشر دزدیده شده است. 8️⃣ کاملاً حق داریم که از شرایطی که در آن زندگی میکنیم خشمی تند داشته باشیم. اما خوب است اسید خشم خودمان را به اولین چهرهای که میشناسیم نپاشیم. مطلب نشر نی و کامنتها را میتوانید اینجا بخوانید ✍🏻 کاوه خسروانی 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ لذتِ اسیدپاشی به چهرهی عاشقان؛ دربارهی برخی واکنشها به پست جدید «نشر نی» ✍🏻 کاوه خسروانی 1️⃣ چند سال است میخواهم دربارهی مشکلات، مافیابازیها، و فسادهای کُشندهی صنعت نشر در ایران بنویسم؛ اما همیشه آنقدر مسائل اورژانسی گریبان جامعه و کشور را گرفته بود که پرداختن به مسائل صنعت نشر یک جور فانتزیبازی به نظر میرسید. حالا هم وضعیت اورژانسیتر از همیشه است. بااینحال، تصمیم گرفتم حرف دلم را بزنم؛ شاید برای کسی مهم نباشد اما دستکم حرفم را میزنم و اندکی از این احساس خفهکننده رها میشوم. 2️⃣ انگیزهی این نوشته، مطلبیست که «نشر نی» دیروز در صفحهاش منتشر کرده است؛ مطلبی دربارهی آنچه «فروش کتاب قاچاق» نامیده شده، اما شاید نام دقیقترش «فروش نسخهی دزدی کتاب» باشد. داستان از این قرار است: برخی افراد، کتابهایی را که نشر نی (و ناشران دیگر) ترجمه، ویرایش، صفحهآرایی، طراحی جلد، و ... کردهاند، بدون اجازهی ناشر چاپ میکنند. آنها در هیچیک ازهزینههای آمادهسازی کتاب (غیر از چاپ) سهیم نیستند و به همین دلیل کتاب را با قیمت پایینتری میفروشند (مثل هر کالای دزدی دیگر که ارزانتر از حالت عادی فروخته میشود). اما نکتهی حیرتانگیز این است که تعداد نسبتاً زیادی از افرادِ بهاصطلاح «اهل کتاب!» نهتنها با ناشر همدلی نشان ندادهاند، بلکه با لحنی کینهتوزانه، دزدهای دنیای کتاب را ستایش کردهاند. چرا؟ فقط به این دلیل که آن دزدها «کتابِ دزدیدهشده» را با قیمت پایینتری به دستشان میرسانند. 3️⃣ از اینجاست که بوی تند اسید به مشام میرسد؛ بوی اینکه افرادِ «اهل کتاب» در این مملکت –همان افرادی که احتمالاً اینطرف و آنطرف دربارهی دزدیهای دیگر نوحهسرایی میکنند – سرسوزنی به دزدیده شدن حق ناشر و مؤلف و مترجم اهمیت نمیدهند. اهمیت نمیدهند که اینگونه دزدیها، درواقع دزدی از درآمد بسیار اندک مؤلف و مترجم است؛ دزدی از ناشریست که برای ترجمه، ویرایش، نمونهخوانی، طراحی جلد، صفحهآرایی، و ... هزینههای کمرشکن متحمل شده است. اهمیت نمیدهند که اگر فلان دزد، کتاب را نصفهقیمت به آنها میفروشد، به این دلیل است که خودش به اندازهی نصف ناشر هم برای کتاب هزینه نکرده و فقط هزینهی کاغذ و چاپ آن را پرداخته است. 4️⃣ حیرتانگیزتر اینکه، برخی دیگر از این وکلای مدافع دزدها، ضمن دفاع قهرمانانه از آنها (و بدون اینکه از تناقض رفتارشان خجالت بکشند) وظیفهی دفاع «اخلاقی!» از ناشران خارجی را هم بر عهده گرفتهاند. خلاصهی حرفشان این است که «چون ناشر ایرانی بابت چاپ کتاب، به ناشر خارجی پولی نمیدهد، پس حق ندارد به دزدیده شدن کارش اعتراض کند». این توجیه را شخصاً از دزدهای دیگری هم در عرصهی کتاب شنیدهام (برای مثال، کسانی که فایل پیدیاف کتاب را در کانالهایشان بهرایگان منتشر میکنند یا حتی میفروشند). پاسخ: اولاً عجیب است که این حرف از دهان کسانی بیرون میآید که به «گرانی کتاب» معترضاند. ظاهراً این افراد نمیدانند که اگر قرار به خریدن حق نشر از ناشر خارجی باشد، قیمت کتاب باید چند برابر شود تا هزینهی دلاریِ «خرید حق نشر» از ناشر خارجی جبران شود. ثانیاً، مسئلهی کپیرایت، چیزیست که باید به قانونی دقیق تبدیل شود تا «برای همه» لازمالاجرا باشد. چرا؟ (لطفاً دقیق بخوانید.) فرض کنید ناشر «الف» یک کتاب دویست صفحهای را بدون خرید حق انتشار، به قیمت هشتصد هزار تومان منتشر کند. حالا فرض کنید ناشر «ب» همان کتاب یا یک کتاب دویست صفحهای دیگر را منتشر کند، اما (چون حق نشر آن را خریده و باید این هزینه را جبران کند) کتاب را به قیمت دو میلیون تومان بفروشد. در این شرایط، آیا مخاطب اهمیت خواهد داد که حق نشر از ناشر خارجی خریداری شده است؟! آیا با رضایتخاطر برای ناشر کف میزند و آن یک میلیون و دویست هزار تومان مابهالتفاوت را پرداخت میکند؟! در این شرایط، تنها چیزی که به چشم خواهد آمد اتهام گرانفروشی به ناشریست که حق انتشار اثر را خریداری کرده است. ادامهی مطلب 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ نوشتماشای تن و جان 🔺 نمایش دادنِ تن، هنری زنانه است. این را دیگر همه میدانند که زن به هزاران شیوه میتواند بدنش را بپوشاند که از برهنگی شهوتناکتر باشد. برهنگی شهوتانگیز است، اما پوشاندنِ هنرمندانه میتواند گیراترین شراب برای روح مرد باشد. 🔺 و او این هنر را داشت. تنش را «نشان» نمیداد، جرعهجرعه مینوشاند. و پیش از هر جرعه، به اندازهی چند جرعه تشنهام میکرد. لذت نوشتماشای یک گوشه از بدنش را تا نزدیک لبم میآورد و بعد دور میکرد. اینگونه بود که من روز دوم همآمیزیمان بیشتر به تنش تشنه بودم تا روز اول؛ سال دوم تشنهتر از سال اول؛ سال سوم تشنهتر از سال دوم. و سال چهارم ... . نه. سال چهارمی در کار نبود. همان سال سوم همه چیز تمام شد؛ اما مراسمِ برهنهشدنش تا روز آخر شبیه لحظهی کشفِ یک تنِ تازه بود. و آنچنان سرگیجهآور که تا روز آخر نشد بدنش را از روی «تصمیم» بکاوم. 🔺 حتی هنوز هم آرزو دارم که کاش پشت لالهی گوشش یا زیر بغلش یا موهای کُرکمانند پایین کمرش را دقیقتر تماشا کرده بودم؛ کاش منظرهی پشت زانوهایش را بیشتر به خاطر سپرده بودم. هنوز هم احساس میکنم هزاران وادی در سرزمین بدنش بود که حق تماشایشان را ادا نکردم. 🔺 اما این نوشته بیش از آنکه دربارهی شهوت و تن باشد، دربارهی جان است؛ چون او نهفقط بدنش، که عشقش را هم به همین شیوه مینوشاند. همانگونه که میدانست چگونه بپوشد تا گوشههای محرمانه تنش را به رخ بکشد و همزمان از نگاه یار فراری بدهد، و همانگونه که یک نقاش با سایههایش نور را به چشم میآوَرَد، یا یک آهنگساز با حذف «نُتِ فرود» و ناقصگذاشتن جملهی موسیقایی، آن جمله را در ذهن شنونده حک میکند، او میدانست چگونه عشقش را همزمان به رخ بکشد و پنهان کند. 🔺 لابد میدانید که منظورم فقط چیزهایی مثل نگاه یا نوازش عاشقانه نیست. خودآگاه یا ناخودآگاه شیوهی بازی با نشانهها را جوری انتخاب میکرد که من از تحلیلشان عاجز بودم و بهخاطر همین، بیشتر بازیخورشان میشدم. مرا که در خواندن بین سطور هیچ استعدادی ندارم در وادی بین سطور میانداخت. 🔺 یک بار داشت آرام و در حالی که نگاهش را میدزدید گله میکرد و از بدیهایم میگفت. اما همین گلهگزاری را جوری کارگردانی کرد که به یکی از عاشقانهترین سکانسهای کل همآمیزیمان تبدیل شد: یک صدا به گوش مینشست که بدیهایم را برمیشمرد و یک صدای پنهان اما نیرومندتر که میگفت «هیچکدام از این بدیها هیچ اهمیتی ندارد». چند روز قبلش به این اشاره کرده بودم که محبتش را کمتر در قالب واژه میریزد. و حالا انگار داشت جوابم را میداد: از من وراجیِ عاشقانه نخواه. من «دوستت دارم» را اینگونه میگویم. 🔺 هر مرد یا زنی دوست دارد «دوستت دارم» را گاهی مثل یک هدیه در لفافهی واژهها دریافت کند. او باهوشتر از آن بود که این را نفهمد. اما شاید تصور میکرد لحظهای که عشق در صریحترین قالبش، یعنی واژه، ریخته شود درست مثل لحظهایست که همهی لباسها کنار میروند و آمیزش تنها به قلهی خودش نزدیک میشود و پس از آن ناگزیر، چیزی جز افول شهوت نیست. 🔺 شاید تصور میکرد وقتی «دوستت دارم» روی صحنهی کلام برود و کاملاً برهنه شود، درست است که تجربهی عشق به قلهی خودش میرسد، اما مسیرِ پس از قله نیز آغاز میشود. و شاید به همین دلیل بود که درست چند ماه پس از آنکه عشقش را برهنه کرد، همه چیز تمام شد؛ بدون هیچ حسرتی. 🔺 سفر نه کوتاه بود و نه جانکاه. یک روزش کافی بود تا یک مرد در پایان زندگی شکرگزار قدمگذاشتن به جهان باشد. ✍🏻 کاوه خسروانی 💢 کانال «تنآمیزی» 🍂 @tan_aamizi 〰️
✅ حدس میزنید جملات زیر از کدام کتاب است؟ (راهنمایی: کتاب در دههی ۱۹۲۰ نوشته شده) و نظرتان دربارهی این جملات چیست؟ ▫️ به منظور ارزیابی درست نفوذ واقعاً خطرناک و زیانآوری که مطبوعات میتوانند اعمال کنند باید به بررسی این روش رسوای یهودی پرداخت که بهوسیلهی آن آدمهای شریف و صدیق به گند و کثافت و لجن کشیده میشدند و به شکل توهینها و افتراهای پست از صدها و صدها نقطه به طور همزمان، چنانکه گویی این همه را فرمولی جادویی فرماندهی میکند. ▫️ این راهزنان سر گردنه به هر وسیلهای چنگ میزدند که میتوانست به کار منویات و هدفهایشان بیاید. آنها در داخلیترین امور خانوادگی دخالت و فضولی میکردند و تا فلان مدرک پیشپاافتاده و بیاهمیت را به چنگ نمیآوردند که با آن میتوانستند برای نابودی شهرت و آبروی قربانی خود آن را به کار بگیرند دستبردار نبودند. اما اگر نتیجهی همهی این بوکشیدنها این بود که هیچ چیز تحقیرآمیزی در زندگی خصوصی یا عمومی قربانی پیدا نمیکردند همچنان به فریادکشیدن و توهینکردن ادامه میدادند و با این باور استوار که بالاخره برخی از ایرادها و خردهگیریهاشان، ولو هزار بار رد شده باشد، به طرف میچسبد. ▫️ در بیشتر موارد برای قربانی ناممکن میشد که به دفاع از خود ادامه دهد زیرا اتهامزننده با چنان تعداد فراوانی از همدستها دستبهیکی بود که افتراها و تهمتهایش تا مدت درازی همچنان پژواک مییافت. 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ یعنی حالا کار به جایی رسیده که از بین غنینژاد و شریعتی هم باید یکی را انتخاب کرده برایش گریبان بدریم وگرنه «بیطرفِ بیشرف»ایم؟ قرار است دوگانگیها هر روز مضحکتر از دیروز بشوند؟ 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ مجموعهی لینکهای کتابهای نشر نایش در طاقچه ☑️ خوشفکری ☑️ شناسایی روپاگاندای رسانهای ☑️ مغالطههای پرکاربرد ☑️ شفاف اندیشیدن ☑️ پایان رابطه؛ گنج دلشکستگی ☑️ تقلای اراده در عصر لذتگرایی ☑️ شرمآگاهی آغاز مسئولیت ☑️ نقدی فلسفی به یالوم ☑️ اخلاقزدگی و بیشفعالی اخلاقی ♻️ نشر نایش: ❇️ @nayesh_pub 〰️
✅ نمیدونم چه سرّیه که هروقت مطلبی دربارهی اینترنشنال مینویسم پیامهایی از این دست دریافت میکنم. بهخیال خودشون میخوان من رو بهخاطر علاقه به موضوع سکس و ترجمهی کتاب در این زمینه تحقیر کنند. ▫️ اما حواسشون نیست که اینجور واکنشها درواقع احتمال درگیری عمیق، وسواسی، و ترسخوردهی خودشون دربارهی سکس رو پیش میکشه؛ وگرنه چرا در قرن ۲۱ «پرداختن یک نویسنده یا مترجم به سکس» باید از نظر این افراد بهانهی حمله به او در هنگام اختلافنظر سیاسی باشه؟! ▫️ حتی حواسشون نیست که اثر این جور حملههای شخصی مثل بومرنگ به خودشون برمیگرده که از بین کتابهای من در زمینهی فلسفه و تفکر نقادانه، فقط این دو کتاب در ذهنشون مونده. ▫️ البته علاقهی من به موضوع سکس سر جای خودش هست و کتابها و یادداشتهای شخصی بعدی در این زمینه هم منتشر خواهد شد و حتی یک کانال اختصاصی برای این موضوع درست کردهام: کانال تنآمیزی ✍🏻 کاوه خسروانی 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ اخباری هست که قراره اینترنت بهزودی دوباره قطع بشه. در شرایط فعلی که به امنیت پلتفرمهای داخلی اطمینانی نیست، من هیچ کس رو دعوت به استفاده از پلتفرمهای داخلی نمیکنم. خودم هم بهاجبار (برای جابهجا کردن فایلهای کتاب در زمان جنگ) در «بله» اکانت ساختم. اما اگر پیشاپیش در «بله» اکانت دارید، و ترجیح میدید در صورت قطع اینترنت، ارتباط نصفهونیمهای با هم داشته باشیم، در صورت تمایل، کانال من رو دنبال کنید: http://ble.ir/kaveh_khosravani .
✅ ضحاک رسانهای چرا؟ واقعاً چرا برای اثبات اینکه ایراناینترنشنال رسانهای ضدایرانیست باید دلیل دیگری بیاوریم غیر از اینکه این ضحاک رسانهای عضو هیئت تحریریهی آن است؟ 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ به نظر من، یکی از هدفهای اصلی پروژهی عظیم تبلیغاتی اسرائیل، با نقطهی ثقل ایراناینترنشنال، که از چندین سال پیش شروع شد دیاسپورای ایرانی بود. اتفاق طبیعی این بود که دیاسپورای ایرانی (حتی کسانی که خواستار مداخلهی نظامی برای براندازی ج.ا بودند) به جنایت جنگی در ایران حساس باشد و واکنش جدی «خیابانی» نشان دهد. و اگر این جمعیت نزدیک به ده میلیون نفری در اروپا و آمریکا و ... کاری را که طبیعتاً از آن انتظار میرفت انجام میداد کار اسرائیل و آمریکا دشوارتر میشد. ▫️ اما خوب اسرائیل موفق شد کاری کند که نهتنها حرکت ضدجنگ، بلکه تقریباً هیچ حرکت جدی (دستکم به شکل خیابانی) علیه جنایت جنگی در ایران از طرف دیاسپورا شکل نگیرد. ▫️ اینجاست که آن دسته از دشمنان اسرائیل که همه چیز را با عینک اخلاقی میبینند باید موقتاً هم که شده عینک اخلاقیات را کنار بگذارند و از اسرائیل درس «کارآمد بودن» بیاموزند. ✍🏻 کاوه خسروانی 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ شعار «مرگ بر آمریکا» احمقانه بود. و هزینهای به اندازهی چهل و چند سال زمان، و دهها میلیون زندگی پرداختیم تا این را بفهمیم. کاش برای آنکه بفهمیم «امید بستن به آمریکا» نیز به همان اندازه احمقانه است لازم نباشد دوباره چند ده سال هزینه بپردازیم. 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
✅ ما: دیلدوی ارگاسم قدرت 0️⃣ وقتی ترامپ از نابودی ایران حرف میزند، فقط برای دلخوشی خودش حرف نمیزند؛ برای دلخوشی جیدی ونس و پیت هکست هم حرف نمیزند؛ فقط برای تهدید مقامات یا مردم ایران هم حرف نمیزند. 0️⃣ برای آن میلیونها آمریکایی حرف میزند که با شنیدن این حرفها ارگاسم قدرت و عظمت میشوند و پک بعدی را با لذت بیشتری به سیگارشان میزنند. 0️⃣ ما، همهی ما نود میلیون نفر که حواسمان نیست فقط خودمان را داریم برای آنها، البته در کمال احترام، حکم دیلدوی ارگاسم قدرت را داریم. 0️⃣جنگ هر بدیای داشته باشد، کلاس درس خوبی برای انسانشناسیست. ✍🏻 کاوه خسروانی 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer
و این درواقع داستان همهی ماست. 🌐 کانال پارادوکس: 🆔 @paradoxizer