tgindex
صدای معلم

صدای معلم

Статистика

صدای معلم یک رسانه مستقل است و به شماره ثبت 78039 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت می کند . هر گونه استفاده از نام و یا لوگوی صدای معلم در کانال ها و گروه ها جرم محسوب شده و پیگرد قانونی دارد . sedayemoallem.ir ارسال مطلب : smiedu1@gmail.com

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 683
+2 за 5 дн.
Сутки
−1
−0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 503
23 постов
Вовлечённость
40,8%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 23
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
923
1/48двое суток
1 057
1/72трое суток
1 140

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • « مدرسه، بسته به اینکه در چه ساختاری و با چه سیاستی عمل کند، می‌تواند هم پل تحرک باشد و هم دیوار بازتولید » وعده مدرنیته و معمای " شایسته سالاری " در کارکرد مدرسه دکتر محمد امین چهاردولی/ جامعه شناس * وعده‌ی بزرگ مدرنیته این بود: مدرسه، آسانسور اجتماعی است. قرار بود نظام آموزشی، استعدادها را از میان توده‌ها صید کند، شایستگی را بر پایگاه موروثی چیره سازد و جامعه‌ای «شایسته‌سالار» بسازد. اما پس از بیش از یک سده گسترش آموزش همگانی، پرسشی سمج و معذب‌کننده همچنان روی میز مانده است : چرا نابرابری‌های آموزشی نه تنها ناپدید نشده‌اند، که در بسیاری جوامع، در حال بازتولید و حتی تعمیق‌اند؟ پاسخ به این پرسش، ما را به قلب یکی از مهم‌ترین منازعات نظری در جامعه‌شناسی آموزش می‌برد: آیا مدرسه ناجی برابری است، یا ماشین ظریف بازتولید نابرابری؟ * امیل دورکیم و کارکردگرایان پس از او، آموزش را نهادی ضروری برای انسجام اجتماعی می‌دیدند که افراد را بر اساس توانایی و تلاش فردی در سلسله‌مراتب اجتماعی جایابی می‌کند. در این روایت، اگر کسی در مدرسه شکست می‌خورد، این شکست بازتابی از محدودیت‌های شخصی بود، نه نقصان ساختاری. در برابر این تصویر آرمانی، کارل مارکس و سنت تضادگرا، زبانی تلخ‌تر داشتند. مارکس نظام آموزشی را «ابزار سلطه طبقاتی» می‌خواند: نهادی که نه در پی کشف استعدادها، که در کار بازتولید نظم موجود و مشروعیت‌بخشی به موقعیت برتر طبقه حاکم است. ماکس وبر نیز با طرح مفهوم «قدرت» و «گروه‌های منزلتی» نشان داد که آموزش صرفاً درباره دانش نیست، بلکه عرصه‌ای برای رقابت گروه‌ها بر سر تصاحب موقعیت‌های اجتماعی ممتاز است. * این دوگانگی نظری تا نیمه دوم قرن بیستم به قوت خود باقی ماند، تا آنکه پییر بوردیو انقلابی مفهومی در این حوزه پدید آورد. او با مفاهیم «سرمایه فرهنگی»، «بازتولید» و «خشونت نمادین»، سازوکاری را آشکار کرد که از چشم کارکردگرایان پنهان مانده بود. بوردیو استدلال می‌کرد که مدرسه، بی‌آن که آگاهانه قصد تبعیض داشته باشد، به طور سیستماتیک به سود کودکانی عمل می‌کند که از پیش در خانواده با «فرهنگ مشروع» آشنا شده‌اند؛ همان فرهنگی که برنامه‌های درسی، زبان آموزش و شیوه‌های ارزشیابی را شکل می‌دهد. شکست کودکان طبقات فرودست در مدرسه، نه نتیجه کم‌استعدادی، که حاصل شکاف میان سرمایه فرهنگی موروثی و انتظارات پنهان نظام آموزشی است. به این ترتیب، مدرسه نابرابری را نه با اجبار آشکار، که از مسیر «شایسته‌سالاری دروغین» بازتولید می‌کند: نظام آموزشی وانمود می‌کند که همه را با یک ترازو می‌سنجد، در حالی که خودِ آن ترازو به نفع طبقات ممتاز کالیبره شده است. * پژوهش‌های معاصر، این تصویر را نه تنها تأیید، که پیچیده‌تر کرده‌اند. یکی از تأثیرگذارترین جریان‌های پژوهشی در دهه‌های اخیر، کار اقتصاددانان و جامعه‌شناسانی است که با بهره‌گیری از کلان‌داده‌ها، تصویری بی‌سابقه از «موتور نابرابری آموزشی» ارائه داده‌اند. برای نمونه، راج چتی و همکارانش در «پروژه فرصت» با تحلیل داده‌های چند دهه از زندگی میلیون‌ها دانش‌آموز و والدینشان در آمریکا نشان دادند که تحرک اجتماعی بین‌نسلی، بیش از آنکه به کیفیت کلی مدارس وابسته باشد، به «سرمایه اجتماعی» محله‌ها گره خورده است. کودکانی که در محله‌های با شبکه‌های اجتماعی متنوع‌تر (ارتباط بین طبقاتی) بزرگ می‌شوند، شانس بسیار بیشتری برای گریز از فقر دارند. این یافته، ضربه‌ای مهلک به این توهم بود که «مدرسه خوب» به‌تنهایی می‌تواند ناعدالتی‌های ساختاری را جبران کند. نابرابری آموزشی، نه فقط در کلاس درس، که در بافت اجتماعی پیرامون مدرسه تنیده شده است.  * در سطح جهانی، گزارش‌های مستمر یونسکو و OECD نیز ابعاد تازه‌ای از این مسئله را روشن کرده‌اند. همه‌گیری کرونا، به‌مثابه یک آزمایش طبیعی عظیم، نشان داد که شکاف آموزشی تا چه اندازه به «سرمایه دیجیتال» خانواده‌ها وابسته است. پژوهش‌های تطبیقی در اروپا، آسیا و آفریقا آشکار کردند که در دوران تعطیلی مدارس، کودکان خانواده‌های کم‌درآمد و اقلیت‌های قومی نه تنها دسترسی کمتری به ابزارهای دیجیتال داشتند، بلکه والدین آن‌ها نیز از «سرمایه فرهنگی» لازم برای همراهی مؤثر در فرایند یادگیری از راه دور بی‌بهره بودند. بدین ترتیب، بحرانی جهانی، نابرابری‌های کهنه را عمیق‌تر کرد و «شکاف دیجیتال» را به عنوان لایه‌ای جدید بر تن نابرابری آموزشی نشاند. متن کامل یادداشت را در صدای معلم و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/پژوهش/item/27120-/وعده-مدرنیته-و-معمای-شایسته-سالاری-در-کارکرد-مدرسه https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • « مدارس، دانش آموزان، معلمان و دبیران و دیگر اولیای مدارس چه زمانی به سیر و جریان طبیعی آموزشی برخواهند گشت؟ » سال تحصیلی 1405 به صورت حضوری آغاز می شود ... با کدام پشتوانه اجرایی یا قانونی؛ با کدام ضمانت ؟! مینو امامی * پس در باور و پنداشت من، مدارس کشور طی چندین ماه غیراستاندارد و غیرمنطبق با تعریف زمان آموزش مناسب و لازم، تعطیل است. تعطیلی مدارس، یعنی قطع ارتباط عاطفی و آموزشی معلمان و مدارس با دانش آموزان گروه های مختلف سنی در پایه های متفاوت. تعطیلی مدارس یعنی عدم خون رسانی به مغز و قلب جامعه. یعنی ایست قلبی و سکته مغزی جامعه. تعطیلی مدارس یعنی مسدود ساختن سیر طبیعی حیات طیبه یادگیری و یادگیری و یادگیری. یعنی انسداد توانایی ها و استعدادهای کودکان و نوجوانانی که هیجان و شوق مدرسه رفتن آنان را با جاروی جادویی به دنیای تخیل، تفکر و تعقل می برد. تعطیلی مدارس یعنی مرگ غیرطبیعی جامعه ای که زیر خروارها مشکلات لاینحل و قابل حل و فصل، به دلیل نداشتن نبض سیستماتیک، مدفون گردیده است. جامعه ای که حدود پنج دهه فرد خارق العاده ای با قدرت خیالی سوپرمن، بتمن و مردعنکبوتی کودکانه ما، در آن پیدا نشده است تا هر اصل لازم را در جای خود بگذارد و پیچ مهره آن را چنان سفت و محکم سازد که هیچ روزنه نفوذی از بی عاری و بی کفایتی، باقی نماند. * لعنت بر روزی که واژه حضوری و غیرحضوری وارد لغت نامه آموزش و پرورش شد. لعنت بر روزی که فضای مجازی سپر بلای ضعف ها و ناتوانی های حضرات گردید و به حساب خردمندی و توانمندی استفاده از آن، خِرد در جامعه ما به قتل رسید و خاکسپاری نشده توسط هر اهل و نا اهلی همانند توپ فوتبال به هر کسی پاس داده شد. هر کسی که داخل میدان و بازیکن اصلی بود و هر کسی که هیچ ارتباط دور و نزدیکی با مسأله نداشت. * چرا نمی خواهیم اعتراف کنیم که آموزش و پرورش به عنوان دومین نهاد اجتماعی؛ کارکرد اصلی خود را برای جامعه پذیری و درونی شدن ارزش ها و هنجارها و همچنین آماده سازی کودکان جهت برعهده گرفتن نقش های گوناگون موجود در جامعه از دست داده است؟ * روز به روز از معنای عدالت آموزشی نیز فاصله می گیریم. با وجود تضاد طبقاتی شدید موجود جامعه و با توجه به کاهش شدید ارزش پول ملی، کودکان شهرها و مناطق محروم جامعه چگونه خود را به رقابت با کودکان خانواده های دارایان برای آموزش غیرحضوری می رسانند؟ در برابری با آنان در آموزش حضوری که فرسنگ ها فاصله داشتند، حال این فاصله شدیدتر نگردیده است؟ کودکان کار یا کارگر کشاورزانی که داشت و برداشت محصول برای خانواده آنان حیاتی تر است اجازه نشستن در برابر شبکه شاد را دارند؟ اگر بلی با داشتن کدام ظرفیت ها؟! * کار به جایی رسیده است که از تب آموزش نوین نیز در می گذریم و به همان آموزش سنتی کهنه اندیش کهنه بین کهنه آموز اعلام نیاز حیاتی می نماییم. متن کامل یادداشت را در صدای معلم و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27119-/سال-تحصیلی-1405-به-صورت-حضوری-آغاز-می-شود-با-کدام-پشتوانه-اجرایی-یا-قانونی؛-با-کدام-ضمانت-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 13 авг.1 3425

    « ارتباط موثر » با اعضا یعنی چه ؟ مدیر عامل صندوق ذخیره فرهنگیان از کدام فرصت تعامل با « رسانه ها » سخن می گوید در حالی که تاکنون نشستی با خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش نداشته است ؟ پیام مدیرعامل مؤسسه صندوق ذخیره فرهنگیان به مناسبت " روز خبرنگار " خوب است اما برگزاری نشست خبری و پاسخ گویی به رسانه ها مفیدتر و اثربخش تر است ! صدای معلم گزارش می کند ؛ * همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ یکی از پرسش های « صدای معلم » در نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در مورد « صندوق ذخیره فرهنگیان » بود و پاسخ آقای فرهادی به پرسش های مدیر صدای معلم انعکاس قابل توجهی در میان افکار عمومی فرهنگیان و کنش گران این حوزه داشت . * علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم از سخنگوی وزارت آموزش و پرورش پرسید :  2- « از عمر این صندوق 31 سال می گذرد اما در این مدت فقط یک نشست خبری داشته است . چرا ؟ و البته شما هم مقام دوم این صندوق و نایب رییس هیات امنا هستید . این روزها انتقاد از عملکرد صندوق ذخیره فرهنگیان شدت گرفته است . فرهنگیان عضو به نحوه کار این موسسه و ساز و کارهای حاکم بر آن انتقادات صریح و پرسش های جدی دارند اما خبری از پاسخ گویی و شفافیت نیست . چرا یکی از بزرگ‌ترین هلدینگ‌های اقتصادی کشور در طوع فعالیت 31 ساله ی خود فقط یک نشست خبری داشته است و شما هم نفر دوم این صندوق اقتصادی در سمت نایب رییس هیات امناء  هستید ؟ گویی حتما باید تجمعی برگزار شود و تنشی حاصل آید تا مسئولان به خود آیند ! .... جالب است فقط و فقط تبصره بند ث ماده ۸۸ قانون برنامه هفتم یعنی اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان، بر خلاف نص صریح قانون  به دست جناب  درویش وند « معاون امور حقوقی دولت» می رسد و ایشان هم بازی ماهیت عمومی غیر دولتی را راه انداخته و احقاق حقوق معلمان عضو را به بیراهه می برد .  چرا در دولت پزشکیان که وزارت آموزش و پرورش مکلف به اقدام قانونی برای مورد ۹ می باشد، برای این حکم ، مثل موارد ۶، ۷و ۸ فوق الذکر عمل نمی کند؟  چرا اساسنامه یک موسسه خصوصی به دست جناب درویشوند می رسد؟ چه کسانی  می خواهند اموال یک میلیون و هشتصد هزار عضو صندوق را عمومی غیر دولتی اعلام کنند ؟ » * سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به « صدای معلم » به صراحت پاسخ می دهد که صندوق ذخیره فرهنگیان یک موسسه خصوصی و متعلق به فرهنگیان عضو است . * فرهادی همچنین وعده داد تا نشست های خبری با رسانه ها در صندوق ذخیره فرهنگیان برگزار خواهد شد . انتظار می رفت صندوق ذخیره فرهنگیان حداقل به مناسبت « روز خبرنگار » نشستی با رسانه ها داشته باشد اما تاکنون چنین چیزی محقق نشده است . * مشخص نیست مدیر عامل صندوق ذخیره فرهنگیان از شکل گیری کدام « گفت و گوی سازنده » می گوید ؟ صندوق ذخیره فرهنگیان تاکنون چند جوابیه را به رسانه های منتقد و مستقل ارسال کرده است ؟ « ارتباط موثر » با اعضا یعنی چه ؟ آیا معلمان عضو به چه میزان از عملکرد این صندوق رضایت دارند ؟ مدیر عامل صندوق ذخیره فرهنگیان از کدام فرصت تعامل با « رسانه ها » سخن می گوید در حالی که نشستی با خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش نداشته است ؟ واقعا این بخش با سایر بخش ها و دوایر آموزش و پرورش چه فرقی دارد که خود را از پاسخ گویی به « رسانه ها » مبرا می داند ؟ این حق را چه کسی و کدام مقام به آنان داده است ؟ اساسا و به لحاظ منطقی و اخلاقی قابل قبول نیست که موسسه ای اقتصادی با جمعیت نزدیک به 2 میلیون نفر عضو ( شاغل و بازنشسته ) در مورد عملکردش به اعضا پاسخ گو نباشد . « اعتماد » چیزی نیست که در خلاء حاصل شود . اعتماد با برنامه ریزی و عمل به وعده ها حاصل می شود . متن کامل گزارش را در صدای معلم و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/27118-/پیام-مدیرعامل-مؤسسه-صندوق-ذخیره-فرهنگیان-به-مناسبت-روز-خبرنگار-خوب-است-اما-برگزاری-نشست-خبری-و-پاسخ-گویی-به-رسانه-ها-مفیدتر-و-اثربخش-تر-است https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 12 авг.2 1083

    « امروز، رقابت اصلی بر سر این است که چه کسی می‌تواند پس از فروکش کردن هیجان، همچنان معتبر باقی بماند » " روز خبرنگار " ؛ زمانی برای پاسداشت " اعتماد " حسین صالحی / ابهر * اما شاید در دهه‌های پیش رو، کمیاب‌ترین دارایی جهان نه انرژی باشد، نه اطلاعات و نه حتی هوش مصنوعی. کمیاب‌ترین دارایی، «اعتماد» خواهد بود. * جهان امروز با کمبود «خبر» مواجه نیست؛ با کمبود «اعتماد به خبر» روبه‌روست. این دو، یکسان نیستند. * برای قرن‌ها، خبرنگار کسی بود که فاصله میان «رخداد» و «اطلاع» را کوتاه می‌کرد. اکنون، نقش دیگری بر دوش او قرار گرفته است. او باید فاصله میان «اطلاع» و «اعتماد» را کوتاه کند. این همان میدان تازه‌ای است که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود. امروز، هوش مصنوعی می‌تواند در چند ثانیه خبر بنویسد. می‌تواند تصویر بسازد. صدا تولید کند. ویدئو خلق کند. حتی گفت‌وگوهایی بیافریند که هرگز رخ نداده‌اند. در چنین جهانی، مزیت خبرنگار دیگر سرعت نیست. ماشین، همیشه سریع‌تر خواهد بود. مزیت خبرنگار ؛ توانایی تشخیص، زمینه‌سازی و پاسخ‌گویی است؛ توانایی اینکه اگر سال‌ها بعد کسی درباره یک روایت پرسید، بتواند مسیر شکل‌گیری آن را توضیح دهد و مسئولیت آن را بپذیرد. اینجاست که ارزش خبرنگاری، نه در تولید محتوا، بلکه در تولید «قابلیت اتکا» آشکار می‌شود. * * اگر هر گروه، واقعیت اختصاصی خود را داشته باشد، گفت‌وگو دشوار می‌شود. * اگر هر تصویر، مشکوک تلقی شود، حافظه جمعی آسیب می‌بیند. اگر هر روایت، تنها به دلیل هم سو بودن با سلیقه مخاطب پذیرفته شود، جامعه آرام‌آرام توان داوری خود را از دست می‌دهد. از این منظر، بزرگ‌ترین تهدید رسانه در عصر حاضر، سانسور یا حتی انفجار اطلاعات نیست. تهدید اصلی، فرسایش معیارهای اعتماد است. * جامعه‌ای که نتواند میان «محتوا» و «مستند»، میان «ادعا» و «شاهد»، و میان «سرعت» و «دقت» تفاوت بگذارد، دیر یا زود با بحرانی روبه‌رو می‌شود که آثار آن فقط رسانه‌ای نخواهد بود؛ اقتصاد، سیاست، آموزش، سلامت و روابط اجتماعی نیز از آن تأثیر می‌پذیرند. شاید به همین دلیل است که « روز خبرنگار » ، دیگر فقط متعلق به خبرنگاران نیست. * این روز، متعلق به همه کسانی است که می‌خواهند در جامعه‌ای زندگی کنند که اختلاف نظر در آن طبیعی باشد، اما اختلاف بر سر اصل واقعیت، به قاعده تبدیل نشود. * شاید موفق‌ترین رسانه، رسانه‌ای نباشد که بیشترین مخاطب را دارد؛ بلکه رسانه‌ای باشد که در روزهای ابهام، مردم حاضر باشند قضاوت خود را چند ساعت به تأخیر بیندازند تا روایت آن را نیز بشنوند. این، سرمایه‌ای است که با فن آوری خریدنی نیست، با تبلیغات ساخته نمی‌شود و با دستور به دست نمی‌آید. به آهستگی شکل می‌گیرد و گاه با یک خطا آسیب می‌بیند. متن کامل یادداشت را در صدای معلم و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27117-/روز-خبرنگار-؛-زمانی-برای-پاسداشت-اعتماد https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • تشکل‌های فرهنگیان اصلاح‌طلب با مسئله «بحران نمایندگی» مواجه‌اند اصلاح‌ طلبان و آموزش و پرورش؛ آیا زمان بازاندیشی فرا نرسیده است؟! سیدهادی عظیمی/ عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان ایران * آموزش و پرورش مهم‌ترین نهاد تولید سرمایه انسانی، اجتماعی و فرهنگی هر جامعه است. از این رو، جریان‌های سیاسی زمانی می‌توانند مدعی برنامه‌ریزی برای توسعه کشور باشند که نسبت خود را با نظام آموزشی به‌صورت روشن و نظام‌مند تعریف کرده باشند. * اصلاح‌طلبان نیز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین جریان‌های سیاسی سه دهه اخیر ایران، در دوره‌هایی مسئولیت اداره دولت و وزارت آموزش و پرورش را بر عهده داشته و در مقاطع مختلف بر سیاست‌گذاری آموزشی اثر گذاشته‌اند. از این منظر، بررسی تجربه اصلاح‌طلبان در حوزه آموزش و پرورش نه صرفاً نقد یک جریان سیاسی، بلکه ارزیابی بخشی از تجربه حکمرانی در عرصه تعلیم و تربیت است. * در جبهه اصلاحات ؛ حضور سه تشکل فرهنگیان یعنی انجمن اسلامی معلمان ایران، مجمع فرهنگیان ایران اسلامی و سازمان معلمان ایران نشان می‌دهد که آموزش و پرورش همواره یکی از پایگاه‌های مهم اجتماعی اصلاح‌طلبان بوده است. * با این حال، این پرسش اساسی همچنان پابرجاست که آیا اصلاح‌طلبان توانسته‌اند گفتمان مستقلی درباره آموزش و پرورش تولید کنند یا همچنان بیشتر در سطح نقد وضعیت موجود و طرح مطالبات صنفی باقی مانده‌اند؟ * مهم‌ترین تلاش اصلاح‌طلبان برای صورت‌بندی دیدگاه خود را می‌توان در سند «مسائل آموزش و پرورش ایران ؛ دعوت به گفت‌وگوی فراگیر برای بازاندیشی» دانست که در آذر ۱۴۰۲ با مقدمه حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی منتشر شد. این سند با تأکید بر کرامت انسانی، توسعه پایدار، شهروندی، همبستگی ملی و آینده‌نگری، سه بحران اصلی آموزش و پرورش یعنی کیفیت، عدالت و مشروعیت را شناسایی کرده و عواملی همچون فقدان مأموریت مشترک، سیاست‌زدگی، تمرکزگرایی، نگاه دینی ظاهرگرایانه و گسست میان نهادهای تربیتی را از مهم‌ترین علل این بحران‌ها معرفی می‌کند. * انتشار این سند، گامی ارزشمند در جهت آغاز گفت‌وگو درباره مسائل آموزش و پرورش است؛ اما در عین حال، نشان می‌دهد که اصلاح‌طلبان هنوز در مرحله صورت‌بندی یک نظریه منسجم در حوزه تعلیم و تربیت قرار دارند. این سند بیش از آن که یک چارچوب نظری جامع ارائه کند، بستری برای گفت‌وگو و هم‌اندیشی فراهم می‌آورد. از همین رو، همچنان این پرسش اساسی مطرح است که در صورت تصدی کامل سیاست‌گذاری آموزشی، الگوی مطلوب اصلاح‌طلبان برای مدرسه، معلم، عدالت آموزشی، شهروندی، تربیت دینی و نسبت دولت و جامعه مدنی در آموزش و پرورش چه تفاوت بنیادینی با الگوهای موجود خواهد داشت ؟ * ضعف نظری اصلاح‌طلبان در موضوع آموزش و پرورش موجب شده است که در زمینه‌هایی مثل ساختار اداری فربه و ناکارآمد و محتواهای آموزشی ناکارآمد نیز حرف تازه و جدید برای حل بحران‌های موجود نداشته باشند . در دولت اصلاحات تلاش شد تا معاونت‌های آموزشی و پرورشی در هم ادغام شود ولی همان ادغام نیز از حد وزارتخانه فراتر نرفت و با مخالفت‌هایی که شد عملا ناکام ماند . نسبت این طرح و مدرسه نیز مبهم بود و بیشتر در هم ادغام تعدادی ادارات کل وزارتخانه باقی ماند . * در مورد محتواهای آموزشی نیز در دولت اصلاحات تلاش شد تا دروسی مانند حقوق اساسی وارد جدول دروس شود که عملا با تغییر دولت به محاق رفت . در دولت های یازدهم  و دوازدهم نیز که وزارت آموزش و پرورش در اختیار نیروهای نزدیک به اصلاح‌طلبان بود نیز  عمدتا سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی بیشتر در اختیار جریان  مخالف بود . * هنوز روشن نیست که این تشکل‌ها نماینده کدام طیف از معلمان، با چه مبانی نظری و چه تصویری از آینده آموزش و پرورش هستند. همچنین دیدگاه آنان درباره موضوعاتی همچون حکمرانی آموزشی، استقلال مدرسه، نقش خانواده، جایگاه بخش غیردولتی، عدالت آموزشی، تربیت شهروندی و منزلت حرفه‌ای معلم به‌ صورت منسجم تبیین نشده است. بدون پاسخ به این پرسش‌ها، امکان شکل‌گیری رابطه‌ای پایدار و دوسویه میان جامعه معلمان و جریان اصلاحات دشوار خواهد بود. تفاوت  دیدگاه‌های بین تشکل‌های فوق نیز مشخص و واضح نیست و همین امر  تشکل‌های فوق را با بحران معنا رو به رو کرده است. * آینده آموزش و پرورش بیش از هر زمان دیگری به جریان‌هایی نیاز دارد که پیش از رقابت برای مدیریت، درباره بنیان‌های نظری و فلسفی تعلیم و تربیت به توافقی روشن و قابل دفاع دست یافته باشند و بتوانند گام‌های موثری برای حل مسائل اصلی آموزش و پرورش بردارند. متن کامل یادداشت را در صدای معلم و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27116-/اصلاح‌-طلبان-و-آموزش-و-پرورش؛-آیا-زمان-بازاندیشی-فرا-نرسیده-است؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 12 авг.3 7685

    از رسالت خبرنگار مستقل و ضرورت تفکر انتقادی تا بازخوانی مفهوم ایران و هویت ایرانی در نشست ماهنامه «فراز البرز» در سهیلیه چهارباغ ؛ وقتی روز خبرنگار به پرسشِ ایران رسید ؟ گزارشگر : رضا قاسم پور / خبرنگار صدای معلم * عصر پنج‌شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، سهیلیه چهارباغ میزبان نشستی فرهنگی ـ رسانه‌ای بود که به مناسبت روز خبرنگار و با حضور جمعی از اهالی رسانه و خبر، شورای نویسندگان ماهنامه وزین «فراز البرز» و شماری از چهره‌های فرهنگی، علمی و رسانه‌ای از تهران و استان البرز برگزار شد؛ نشستی که از پاسداشت خبرنگار آغاز شد و در ادامه، به گفت‌وگویی تأمل‌برانگیز درباره رسالت رسانه، تفکر انتقادی، ایران، هویت ایرانی و نسبت تاریخ و فرهنگ با امروز جامعه انجامید. در آغاز این مراسم، مهدی توسلی، مدیرمسئول ماهنامه «فراز البرز»، ضمن خیرمقدم به حاضران، هدف از برگزاری این گردهمایی را پاسداشت مقام خبرنگار و فراهم آوردن فرصتی برای دیدار، همدلی، آشنایی و همبستگی بیشتر میان نویسندگان و خبرنگاران ماهنامه عنوان کرد؛ تلاشی برای آن که «فراز البرز» افزون بر یک رسانه، محملی برای گفت‌وگو، هم‌اندیشی و تبادل دیدگاه‌های فرهنگی و اجتماعی باشد. * در ادامه، علی پورسلیمان، مدیر  «صدای معلم» گفت : در حال حاضر ، تفوق و برتری در نشست های خبری با « رسانه های دولتی و یا حکومتی » است و به این جهت پرسش های جدی و یا مورد مطالبه جدی جامعه در آن معمولا طرح نمی شود و کم تر به آن پرداخته می شود . و در این حالی است که به لحاظ کارکرد و رویکرد و به ویژه در مباحث و موضوعات مرتبط با جامعه مدنی و « توسعه پایدار » ؛ « رسانه » و « خبرنگار » توامان باید « رکن چهارم دموکراسی » را ایفا کنند و البته تاسف برانگیز است که ممکن است بسیاری از خبرنگاران و رسانه ها اصلا تعریف درست و علمی از دموکراسی نداشته و یا به الزامات و پیش شرط های آن وقوف و یا پای بندی ندارند . رسانه باید به فربه شدن « تفکر انتقادی » در جامعه دامن بزند ؛ امر مهمی که متاسفانه در نظام آموزشی هم جایگاهی ندارد . چه بخواهیم و یا خوشمان نباید ، برای رسیدن به دموکراسی باید « تفکر انتقادی » و ظرفیت سازی برای شنیدن تفکرات و اندیشه های مخالف در جامعه ایران تعریف و تبیین شود . در « آموزش و پرورش » و « نظام تعلیم و تربیت » وضعیت رسانه بحرانی تر است . با وجود آن که در نظام آموزشی ما ، « سواد رسانه ای » تدریس می شود اما مظاهر و نمودهای آن را در جامعه مشاهده نمی کنیم . نظام آموزشی ما در کارکرد اصلی خود یعنی آموزش « سواد خواندن و نوشتن » مشکلات و چالش های جدی دارد چه برسد به آن بخواهد به سایر سوادها مطابق تعریف یونسکو بپردازد . در نشست های خبری زیاد می شنویم که آقای پزشکیان رییس جمهور به آموزش و پرورش توجه ویژه ای دارد و بیش از 70 نشست تخصصی را در حوزه آموزش و پرورش و مسائل آن برگزار کرده است اما وقتی به عنوان مثال ، یک نشست خبری می گذارد خبرنگار سرویس سیاسی و... در آن حضور پیدا می کند . این تناقضی نیست که بتوان آن را توجیه کرد . در حوزه ی آموزش و پرورش ، ما به معنای واقعی « خبرنگار حرفه ای » نداریم و یا بسیار کم . خبرنگاران حرفه ای هم که قبلا در این عرصه فعالیت می کردند یا بازنشسته شده و یا در آن برای فعالیت نمی مانند . این را مسئولان آموزش و پرورش در لایه های مختلف می دانند و به این خاظر هم خیلی خبرنگاران و رسانه ها را « جدی » نمی گیرند . در حال حاضر و به دلیل گسترش تکنولوژی های ارتباطی ، « تقریبا همه » می توانند حرف بزنند اما کسی حوصله گوش کردن و یا شنیدن ندارد . تا زمانی که مردم ما و به ویژه « روشنفکران » یاد نگیرند که چگونه باید گوش کنند وضعیت تغییر نمی کند و در بر همین پاشنه خواهد چرخید . وقتی می بینیم در وضعیت ما تغییری حاصل نمی شود و یا در « جا می زنیم « ؛ باید دنبال ریشه بود ... * رضا قاسم‌پور نیز ضمن تبریک روز خبرنگار و قدردانی از متولیان برگزاری این نشست، خبرنگاری مستقل را حرفه‌ای پرهزینه و مسئولانه توصیف کرد و گفت:«خبرنگاری، راه رفتن روی لبه تیغ است و کار خبرنگاران مستقل، توأم با صعوبت و دشواری‌های پیدا و پنهان است.» * در ادامه، داود اسدی، ساسانی‌نژاد، اکبری، اسدی، آقابالی، شروین، احمدزاده، یاشار مهرابی، غفاری و خانم‌ها احمدزاده و ساسانی‌نژاد نیز از دیگر سخنرانان و مشارکت‌کنندگان این نشست بودند که هر یک از منظر خود به موضوعات رسانه‌ای، فرهنگی، اجتماعی و هویتی پرداختند.حضور دیدگاه‌های متنوع، نشست را از یک برنامه صرفاً مناسبتی فراتر برد و آن را به عرصه‌ای برای گفت‌وگو و تضارب آرا درباره مسائل مبتلا به جامعه تبدیل کرد. متن کامل گزارش را در صدای معلم و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/27115-/وقتی-روز-خبرنگار-به-پرسشِ-ایران-رسید-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 11 авг.3 3408

    « این رفتار، ساده تر از آن است که بپنداریم » نمکدان‌ها و ظرف های ترک خورده زهرا نجاتی * اینها همان کسانی اند که با پول همان سفره‌ای که از آن بیزارند، بزرگ شده اند . نمکدان شکستن، اعلام استقلال واهیست از وابستگی اجتناب ناپذیر. یعنی من الان جای دیگری ام، من دیگر از آن شما نیستم، اما این دیگری هیچ وقت نمی‌پذیرد که آن نمکدان، تنها گذرنامه ورودش به همین جایگاه فعلی بوده. * این پدیده را در همه لایه های جامعه می توان دید ؛ دانشجویی که حالا لهجه مادری را مسخره می کند، مدیر تازه به دوران رسیده ای که دیروز خودش صف نان بود و امروز از صف کشیدن بیزار است، روشنفکری که کتاب اولین معلم خود را در انباری فراموشی می گذارد. * تلخ ترین بخش ماجرا، نه در شکستن نمکدان، که در نگاه صاحب خانه ایست که سکوت کرده. او، آن پیرمرد پشت میز می داند که این غرور کاذب، ریشه در خجالت عمیقی دارد، خجالت از دست های ترک خورده پدر، از سفره ساده کودکی، از بوی نان تنوری. اما او سکوت می کند، نه از سر ضعف، که از سر دردی کهنه . می داند این بچه، هنوز نفهمیده که نمک را نباید از ظرف کسی گرفت و سپس ظرف را شکست، چون نمک، مزه اش روی زبان می‌ماند، حتی اگر ظرف، خرد شود زیر پا. و آن برادر بزرگ، همان که نان داد و حالا مشت می خورد، باز هم سکوت می کند ؛ چون یادش است که روزی، خودش هم می توانست مشت بزند، اما نان را برگزید. * این بازی پایان ناپذیر ؛ من دیگر آن نیستم . در واقع معامله ای با خویشتن خویش است، فروختن حافظه جمعی به بهای لحظه ای از پذیرش سطحی. اما تاریخ، همیشه تقاص نمکدان شکنان را پس می گیرد، وقتی روزی خودشان پشت میز دیگری بنشینند و ببینند که کسی با همان بی اعتنایی، ظرف نمک شان را می شکند. متن کامل یادداشت را در صدای معلم و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27113-/نمکدان‌ها-و-ظرف-های-ترک-خورده https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • « به انتخاب هایش احترام بگذاریم و در مسیر حضورش ، مدرسه را به نقطه ی امن مشورت ، همدلی و گفت و گو تبدیل کنیم » سخنی از دانش آموز امروز ؟ حسین ثقفی * دانش آموز امروز بیش از آن که فردا ها را ببیند و تحت تاثیر برخوردهای عمودی و حتی افقی قرارگیرد، اکنون و زمان حال را در نظر دارد و در این حوضچه شنا می کند.همان اکنونی که می خواهد از او شهروندی بسازد که به اغلب نیازهای اومانیستی اش رسیده است و به زبانِ ساده ، کیفِ دنیا را برده است ؛ به عبارتی دیگر به هم نوعش عشق ورزیده ، با درد او زیسته است، از پوشش خود خشنود بوده، هر موسیقی و فیلمی که خواسته شنیده و دیده ، زمان هایش در اختیار خودش بوده و جز مسیر مدرسه ، مسیرهای دیگری که دلش خواسته است را رفته و... * دانش آموز امروز هیچ « امر تکلیفی » را بر نمی تابد. او بنا به ذائقه و فهم فردی خود در مسیر زیستن گام برمی دارد و دیگر نمی توانیم نقش « کنترل گر » را برای وی داشته باشیم. * شاید اگر بخواهیم کمکش کنیم بهترین گزینه « هدایت گری و همراهی » باشد در غیر این صورت به مرور مدرسه همان نقش جزیی اثرگذاری تربیتی خود را نیز از دست خواهد داد. لازم است دانش آموز امروز را بشنویم و بپذیریم و همراهش شویم. متن کامل یادداشت را در صدای معلم و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/27112-/سخنی-از-دانش-آموز-امروز-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 10 авг.2 84210

    شیوه متفاوت «احمد محمودزاده ؛ رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی » در تجلیل از خبرنگاران : مدیر صدای معلم تشکر کرد اعتراض شدید پورسلیمان مدیر صدای معلم در نشست خبری نسبت به ساعت کاری معلمان مدارس غیرانتفاعی ( غیردولتی ) : مگر معلم " کارگر " است ؟ چرا این گونه بر سر او منت می گذارید ! صدای معلم گزارش می کند ؛ * رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی با 30 دقیقه تاخیر در نشست حضور یافت اما هنگام شروع سخنرانی اشاره ای به این موضوع نکرد اما مجری نشست بابت تاخیر پیش آمده عذرخواهی کرد . پس از شروع رسمی نشست و هنگامی که محمودزاده در حال صحبت کردن بود موبایل برخی خبرنگاران سایلنت نبود و صدای بلند آن ها موجب مزاحمت و آلودگی صوتی برای سایرین شده بود و این مساله چندین بار تکرار شد . * خانم بینام از روزنامه « بازار کار » پرسید : « با وجود تاکید آموزش و پرورش بر بیمه معلمان مدارس غیردولتی اما بخش زیادی از معلمان نسبت به میزان سابقه بیمه و وضعیت منظم حق بیمه و امنیت شغلی خودشان گلایه دارند . چه تضمینی وجود دارد که مدیران مدارس بیمه کامل معلمان را انجام دهند و با متخلفان چه برخوردی می شود ؟ سوال دوم من باز هم در مورد همین معلمان مدارس غیردولتی است که با حقوق و مزایای کم تر و با قراردادهای ناپایدار کار کردند ؛ چه برنامه ای برای ایجاد امنیت شغلی و سامان دهی وضعیت اشتغال آنان و نیز تعیین سابقه این معلمان در وضعیت استخدام آنان و برخورداری از برخی مزایای شغلی در آموزش و پرورش دارید و آیا تاثیرگذار خواهد بود » . * مدیر صدای معلم در ابتدا گفت : 45 دقیقه را رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی صحبت کرد . 30 دقیقه هم که تاخیر داشت . جمعا می شود : 75 دقیقه . آن موقع وقتی نوبت به خبرنگاران می رسد ،؛ مجری نشست این همه شرط و شروط برای ما می گذارد ! مدیر صدای معلم از برگزاری این نشست تشکر کرد و « روز خبرنگار » را به « حافظان رکن چهارم دموکراسی » تبریک گفت . پورسلیمان ادامه داد : از آن جا که جناب عالی عضو شورای محترم معاونین وزارت آموزش و پرورش هستید ؛ این موضوع بیان می شود . آقای کاظمی به مناسبت « روز خبرنگار » پیامی نوشته است . در بخشی چنین آمده است : « هفدهم مرداد، روز خبرنگار و روز بزرگداشت رسالتی است که با حقیقت، اخلاق، آگاهی و مسئولیت اجتماعی معنا می‌یابد. این روز، روز تجلیل از انسان‌های فرهیخته‌ای است که قلم را امانت، خبر را حق مردم و آگاهی را زیربنای پیشرفت جامعه می‌دانند و با صداقت، انصاف، شجاعت و تعهد حرفه‌ای، از سرمایه گران سنگ اعتماد عمومی پاسداری می‌کنند » . از عمر وزارت آقای کاظمی دو سال می گذرد اما در این مدت هیچ گونه نشست خبری با رسانه ها نداشته است . که البته در نوع خود اگر نگوییم بی سابقه است اما قرینه ی کمی برای آن یافت می شود . پرسش این است چرا وزیری که برای این مناسبت پیام می دهد ، از برگزاری نشست رو در رو و چهره به چهره با رسانه ها استنکاف می ورزد ؟ اگر ایشان مشکلات و ترافیک کاری دارند ؛ چرا زمانی که معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش بود ؛ این گونه نبود ؟ مسئولیت پذیری دقیقا باید از کجا و چگونه آغاز شود ؟ آیا با حرف و شعار می توان اعتماد عمومی را پاسداری کرد ؟ * اما آن چه در پایان نشست و در بخش « تجلیل از خبرنگاران »  اتفاق افتاد در نوع خود قابل تامل بود . بر خلاف نشست روز گذشته « علی فرهادی ، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش » که در پایان اعلام شد خبرنگاران به بیرون کلاس رفته و هدایای خود را دریافت کنند و ایستادن خبرنگاران در صف برای گرفتن لوح تقدیر و نیز غذا ، صحنه های «  تحقیر آمیزی » را به وجود آورد – هر چند مدیر صدای معلم شفاف و علنا این موضوع را به سخنگوی وزارت آموزش و پرورش گفته و شدیدا از آن انتقاد کرد - اما در نشست امروز ، ؛ محمودزاده رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی شخصا هدایا و لوح تقدیر را به محل نشستن خبرنگار برده و تقدیم کرد . پورسلیمان گفت : دیروز نشست خبری آقای سخنگو بود . از این که این گونه به خبرنگاران احترام گذاشتید تشکر می کنم . دیروز هدایا به نحو تحقیرآمیزی به خبرنگاران داده شد و آقای فرهادی هم سراغ کار خودش رفت . اما شما خودتان این جا ایستادید و کرامت خبرنگار را به جای آوردید و این جای تقدیر دارد . این سخنان مدیر صدای معلم با تشویق اکثریت حاضران در سالن همراه شد . متن کامل را در صدای معلم مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/27108-/اعتراض-شدید-پورسلیمان-مدیر-صدای-معلم-در-نشست-خبری-نسبت-به-ساعت-کاری-معلمان-مدارس-غیرانتفاعی-غیردولتی-مگر-معلم-کارگر-است-؟-چرا-این-گونه-بر-سر-او-منت-می-گذارید https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • « همواره هم در حال اعتراض هستند در حالی که نیمی از سال در خانه هستند ؟! » " معلمان پول مفت می گیرند و استراحت می کنند ! " عبدالرضا خسروی/ دبیر فیزیک آموزش و پرورش بروجرد * چند روز قبل برای خرید به فروشگاهی در نزدیکی محل سکونت مان مراجعه نمودم . پس از احوال پرسی با صاحب فروشگاه ، چندین مشتری که همزمان در محل حضور داشتند از گفت و گوی ما متوجه شدند که من دبیر هستم . یکی از آنها ، نگارنده را مورد خطاب قرار داد که از زمستان تا کنون در خانه هستید و حقوق کامل را دریافت می‌کنید . چه شغل خوب و بی دردسری دارید و سایر مشتریان هم او را همراهی کرده و فرد دیگری که از ظاهر و ادبیاتش ؛ ناموجه بودنش عریان بود من را مورد خطاب قرار داد که معلمان پول مفت می گیرند و استراحت می کنند ( عین کلام ) . با این وجود من فرزندم را اصلا به معلم شدن توصیه نمی کنم چون حقوق شان کم هست و همیشه هشت شان گرو نه شان است و همواره هم در حال اعتراض هستند در حالی که نیمی از سال در خانه هستند. مخلص کلام این که پس از بحث نسبتا طولانی بین حاضرین با ادبیاتی که طرح آن در این مقال امکان‌پذیر نمی باشد ، حسابی از خجالت جامعه فرهنگیان درآمدند. من که فضا را برای پاسخ گویی مهیا نمی دیدم با لبخندی از روی نارضایتی خداحافظی نمودم . * در مسیر بازگشت به فکر فرو رفتم که : چرا در جامعه ما هویت معلم این چنین فراموش شده و جایگاه اجتماعی این قشر مورد آسیب قرار گرفته است. چه عواملی سبب شده است که این گونه بخشی از جامعه به خود اجازه دهند جامعه بزرگ فرهنگیان را  مورد عتاب قرار دهند ؟ * در کشور ما متاسفانه دولت ها طی دوره های گذشته علی رغم شعارهای فراوان و پرطمطراق در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی  در عمل بی توجهی نسبت به آموزش وپرورش روا داشته اند و به این نهاد به عنوان دستگاهی مصرف کننده نگریسته  و این دستگاه عریض و طویل  را دچار خمودگی و ایستایی کرده و از تحرک و پویایی باز داشته اند. اگر اقدامات صورت گرفته در یک کشور به شکلی باشد که خانواده ها در زمان تحصیل فرزندان شان اولویت آنها شغل معلمی باشد در آن صورت می توان گفت کشور در مسیر توسعه ی فرهنگی و پیامد آن توسعه ی سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27107-/معلمان-پول-مفت-می-گیرند-و-استراحت-می-کنند https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 9 авг.2 6492

    علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم در نشست خبری : « روز خبرنگار » را به همه خبرنگاران آگاه و نگاهبان « رکن چهارم دموکراسی » و مسئولان پاسخ گو و صادق تبریک و شادباش می گویم فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش : من برای اردوگاه شهید باهنر سند گرفتم . صندوق ذخیره فرهنگیان یک موسسه کاملا خصوصی است . آغاز سال تحصیلی 1405 حتما به صورت حضوری خواهد بود صدای معلم گزارش می کند ؛ * در این نشست ابتدا حسین صادقی رییس مرکز اطلاع رسانی  و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش توضیح داد که قرار بود در نشست امروز وزیر آموزش و پرورش حضور داشته باشد اما به علت حجم کار و مشکلات نتوانست حضور پیدا کند اما سعی می کنیم در هفته دولت وزیر آموزش و پرورش نشستی با خبرنگاران داشته باشد . این سخنان در حالی بیان می شوند که علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش دولت پزشکیان در 2 سال گذشته هیچ گونه نشست خبری با رسانه ها نداشته است و دلیل مشخصی برای این تصمیم خود اعلام نکرده است . « صدای معلم » بارها در گزارش ها و نشست های خبری وزارت آموزش و پرورش به این انفعال وزیر انتقاد کرده و خواهان پاسخ گویی وزیر به خبرنگاران همچون گذشته شده است . * پرسش های چند خبرنگار و از جمله « صدای معلم » در مورد نحوه آغاز سال تحصیلی و حضوری و یا غیرحضوری بودن آن بود . سخنگوی وزارت آموزش و پرورش چندین بار تاکید کرد که سال تحصیلی 1405 به صورت « حضوری » آغاز خواهد شد . علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم به عنوان « سومین رسانه » حاضر پرسش های خود را در سه محور مطرح کرد . پورسلیمان در ابتدا « روز خبرنگار » به همه خبرنگاران آگاه و نگاهبان « رکن چهارم دموکراسی » تبریک و شادباش گفت و از برنامه ریزی مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در این مورد تشکر کرد . مدیر صدای معلم در انتقاد از نحوه ی بیان تاریخچه خبرنگاری توسط سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و نیز معاون حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش که آن را منحصرا به بعد از « ظهور اسلام » محدود کرده و به مثال هایی از حضرت زینب در مورد بیان وقایع عاشورا پرداختند و او را بزرگ ترین و مسئول ترین خبرنگار معرفی کردند تصریح کرد که این موضوع به لحاظ تاریخی صحیح و معتبر نیست و ایران قبل از اسلام بزرگ ترین و به روز ترین شبکه خبری و انتقال خبر را در دوره امپراطوری خود داشته که بحث در مورد آن خارج از حوصله این نشست است . پرسش نخست مدیر « صدای معلم » چنین بود : « شما در زمان وزارت آقای علیرضا علی احمدی و دولت احمدی نژاد ، رییس اردوگاه کلکچال بودید . برج کلکچال که سال هاست متروکه شده در زمان مدیریت شادروان دکتر حسین بنایی و با همت پیش آهنگان در زمان نظام شاه طراحی و اجرا گردید .  گروه های پیش آهنگی از سراسر کشور به نشانه یادبود هر کدام از شهرستان های مختلف سنگی را با نام خود در روی دیوار این برج کار گذاشته اند . در بخش ورودی این برج سه سنگ نسبتا بزرگ نصب شده و نام شما و آقای علی احمدی و معاون پرورشی وقت در آن آمده است اما خبری از سازنده این برج نیست ! می خواستم بدانم شما و آن دو نفر چه کار خاصی برای این مجموعه چه در آن زمان و چه بعد از آن انجام داده اید در حالی که برخی از بخش های آن عملا مخروبه و متروکه شده است ؟ » و پرسش دوم مدیر صدای معلم در مورد وضعیت « صندوق ذخیره فرهنگیان » بود . پورسلیمان پرسید : « از عمر این صندوق 31 سال می گذرد اما در این مدت فقط یک نشست خبری داشته است . چرا ؟ و البته شما هم مقام دوم این صندوق و نایب رییس هیات امنا هستید . مدیر صدای معلم در ادامه گفت : جالب است فقط و فقط تبصره بند ث ماده ۸۸ قانون برنامه هفتم یعنی اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان، بر خلاف نص صریح قانون  به دست جناب  درویش وند « معاون امور حقوقی دولت» می رسد و ایشان هم بازی  ماهیت عمومی غیر دولتی را راه انداخته و احقاق حقوق معلمان عضو را به بیراهه می برد .  چه کسانی  می خواهند اموال یک میلیون و هشتصد هزار عضو صندوق را عمومی غیر دولتی اعلام کنند ؟ » فرهادی در پاسخ عنوان کرد زمانی که رییس اردوگاه شهید باهنر بود برای این اردوگاه بزرگ برای نخستین بار « سند » گرفت . همچنین در پاسخ به پرسش دوم با صراحت پاسخ داد که صندوق ذخیره فرهنگیان یک موسسه کاملا خصوصی و متعلق به فرهنگیان عضو است و من به مسئولان صندوق خواهم گفت که حتما نشست خبری داشته باشند . مشروح این پرسش و پاسخ در « صدای معلم » منتشر خواهد گردید . https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/27106-/فرهادی-سخنگوی-وزارت-آموزش-و-پرورش-من-برای-اردوگاه-شهید-باهنر-سند-گرفتم-صندوق-ذخیره-فرهنگیان-یک-موسسه-کاملا-خصوصی-است-آغاز-سال-تحصیلی-1405-حتما-به-صورت-حضوری-خواهد-بود https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 7 авг.2 74713

    « تقریباً همه می‌توانند حرف بزنند، اما کمتر کسی حاضر است دیگری را واقعاً بشنود » نگاهی به دیالوگ، از سقراط تا هابرماس دکتر محمد امین چهاردولی / جامعه شناس * چند دقیقه در شبکه‌های اجتماعی بچرخید. چند نفر را می‌بینید که واقعاً به حرف طرف مقابل گوش می‌دهند؟ کافی است زیر یک خبر سیاسی، اجتماعی یا حتی فرهنگی نظری مخالف بنویسید؛ خیلی زود بحث از خود موضوع عبور می‌کند و به شخصیت گوینده می‌رسد: تو بی‌سوادی، تو متعصبی، تو وطن‌فروشی، تو فلان‌ گروهی..... ما در عصر ارتباطات، به طرز غریبی در برقراری ارتباط ناتوان شده‌ایم. صداها بلندتر از همیشه است، اما گوش‌ها کر شده‌اند. هر کس در جزیره شخصی خودش پارو می‌زند و دیگری را فقط تا جایی تحمل می‌کند که حرف خودش را تأیید کند. * اما نکته فقط این نیست که ما «آدم‌های بدی» شده‌ایم. مسئله عمیق‌تر از اخلاق فردی است: ما در ساختارهایی زندگی می‌کنیم که به خوب گوش ندادن پاداش می‌دهند. منطق غالب بسیاری از پلتفرم‌ها بر دیده‌شدن سریع، واکنش فوری، خشم و تأیید همفکران استوار است؛ نه بر تأمل، پرسش و فهم دیگری. با این حال، داستان این بحران از هزاران سال پیش شروع شد و شاید مرور آن بتواند راهی پیش پایمان بگذارد. * حدود دو هزار و چهارصد سال پیش، در کوچه‌های آتن، پیرمردی پرسه می‌زد که زندگی را به کام قدرتمندان شهر تلخ کرده بود. سقراط، فیلسوف پرسش‌گر آتن، بر یک ایده بنیادین پافشاری می‌کرد : آگاهی از نادانی خویش. او سراغ سیاستمداران، شاعران و تاجران می‌رفت و با پرسش‌های پی‌درپی نشان شان می‌داد که آنچه «دانایی» می‌پندارند، بر پایه‌هایی سست بنا شده است. روش او را به کار قابله‌ها تشبیه کرده‌اند: کمک به زایاندن اندیشه‌ای که در ذهن طرف مقابل خفته بود. اما گفت‌وگوهای سقراطی، دست‌کم آن‌گونه که در روایت افلاطون از آنها باقی مانده، یک ویژگی قابل‌ تأمل دارند: پرسش‌گر بودن لزوماً به معنای برابر بودن در گفت‌وگو نیست. در بسیاری از این مکالمه‌ها، مسیر گفت‌وگو را سقراط تعیین می‌کند. این دیالوگ‌ها، اگرچه درخشان و راهگشایند، اما از منظر رابطه قدرت میان گویندگان نیز قابل نقدند: گاهی پاسخ از پیش در دل پرسش نهفته است. پرسش‌گر بودن لزوماً به معنای شنونده بودن نیست. * یورگن هابرماس، یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان اجتماعی معاصر، گفت‌وگو را از اتاق‌های دربسته فیلسوفان بیرون کشید و به میدان جامعه آورد. او از «استعمار جهان زندگی» سخن گفت: از نفوذ فزاینده منطق پول و قدرت در حوزه‌هایی که اساساً باید بر تفاهم و ارتباط انسانی استوار باشند. در بسیاری از موقعیت‌های ارتباطی امروز، حرف زدن دیگر وسیله‌ای برای رسیدن به تفاهم نیست؛ به ابزاری برای موفقیت، اقناع، فروش یا غلبه بر دیگری تبدیل می‌شود. هابرماس در برابر این وضعیت، «کنش ارتباطی» را مطرح کرد: گفت‌وگویی که در آن هدف، تفاهم باشد، نه موفقیت شخصی. او برای سنجش سلامت ارتباط، مفهوم «وضعیت آرمانی گفتار» را صورت‌بندی کرد: فضایی فرضی که در آن، اعتبار سخن نه از مقام و قدرت گوینده، که از استدلال و امکان نقد آزاد آن ناشی می‌شود. می‌دانیم که چنین فضایی در جهان واقعی هرگز کامل محقق نمی‌شود، اما همچون شاقولی عمل می‌کند که کجی ارتباط‌های روزمره را با آن می‌توان سنجید. * هر چهار متفکر، از زاویه‌ای متفاوت، به یک پرسش بازمی‌گردند: چگونه می‌توان با دیگری سخن گفت، بی‌آنکه از پیش حق را به خود داده باشیم؟ اگر آنها را نه به عنوان چهره‌های تاریخی صرف، که به عنوان گام‌های یک مسیر فکری بخوانیم، چهار اصل از دلشان بیرون می‌آید که اتفاقاً برای روزگار ما نوشته شده‌اند: از سقراط بیاموزیم که پیش از هر گفت‌وگو، از قطعیت فاصله بگیریم. از باختین بیاموزیم که صدای دیگری را حذف نکنیم. از بوهم بیاموزیم که باور خود را موقتاً معلق کنیم. و از هابرماس بیاموزیم که هدف گفت‌وگو را از پیروزی به تفاهم تغییر دهیم. * شاید مسئله امروز ما کمبود رسانه و امکان سخن گفتن نباشد. تقریباً همه می‌توانند حرف بزنند، اما کمتر کسی حاضر است دیگری را واقعاً بشنود. شاید بحران ارتباطات امروز، بحران حرف زدن نیست؛ بحران شنیدن است. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/آموزش-نوین/item/27099-/نگاهی-به-دیالوگ،-از-سقراط-تا-هابرماس https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • « در عمل آنان؛ تلقی و بینش حقوقی، بلوغ فرهنگی و احترام عمیق به دیگران غایب است » سنگ مزار " اکبر عبدی " و حلقه مفقوده " رعایت حقوق دیگران " در فرهنگ " ملت ایران " ؟! بهروز مرادی/ جامعه شناس * سنگی بر مزار مرحوم اکبر عبدی گذاشته شده و پایین آن نوشته شده: « از طرف عده‌ای از دوستداران و هوادارانش ( ملت ایران ) » . گفته می‌شود این سنگ بدون اطلاع و بدون اجازه‌ی همسر و دختر مرحوم عبدی بر روی مزار وی نصب گردیده است! * آن‌ها فاقد آن بینشی هستند که چنین آگاهی از آن زاده شود و بدانند چنین اجازه‌ای یک ضرورت حقوقی می‌باشد. آن‌ها همچنین به این امر واقف نی‌اند که سنگ‌گذاری بر مزار کسی، به‌ جز وجه حقوقی، از ابعاد عاطفی و عرفی و احترامی نیز برخوردار است. * این نقصان‌ها به راستی معرف سطح درک منسوخ و تلقی نازل جامعه از رعایت حقوق دیگران (فردی، جمعی، خانوادگی، بشر و....) است که هم حکومت از آن رنج می‌برد و هم مردم و هم فرهنگ جامعه. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27097-/سنگ-مزار-اکبر-عبدی-و-حلقه-مفقوده-رعایت-حقوق-دیگران-در-فرهنگ-ملت-ایران-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 6 авг.2 4424

    « آنان در مدیریت یک ملت و کشور ضعف دارند، اما ما در مدیریت اوضاع و احوال رایج زندگی بیست سی نفر در یک واحد آپارتمانی چند طبقه، عاجز، ناتوان و ناموفق هستیم » انواع نمایندگان در زندگی ما از مبصر کلاس و نماینده معلمان و مدیر ساختمان و... تا این خاکستر بی خیالی ما ؟! مینو امامی * بعد می رسیم به دوران اشتغال خود و با عنوان « نماینده دبیران یا معلمان » آشنا می شویم. همکار محترمی که خوش بیان بود و اغلب به دلیل طرحی ظریف از مسایل کلاس و مدرسه و کادر دفتر انتخاب می شد. اما دیری نمی گذشت که با مدیر و همکاران اجرایی او، هم سو می شد و معلمان و خواسته های آنان را فراموش می کرد. همکار محترمی که سکوت می کرد و هنگام شنیدن دردسرهای موجود، فقط همکار خود را نگاهی عاقل اندر سفیهانه می کرد و هیچ واکنشی درخور جایگاه خود نشان نمی داد. همه چیز به نفع مدیر بود و معلمان آگاه نه خفته و بی تفاوت نسبت به هر چیز، مات و مبهوت تماشاگر رفتار هم سو گرایانه نماینده اسمی معلمان با مدیر و کادر دفتری بودند. * برخی از افراد در یک آپارتمان؛ به دلیل دوست داشتن موقعیت خاص و یا علاقه مندی به جنبه قدرت کلام و عملِ آن، مسئولیت می پذیرند. برخی به دلیل ساکن قدیمی بودن، چنین حقی را برای خود مجاز می شمارند. اصولا بیشتر آنان از بیان نظر دیگران خشنود نمی شوند. پیشنهاد جدید نمی پذیرند و بدون ارزیابی یا ارائه آن به دیگر ساکنین، با بهانه هایی بازدارنده آن ها را مسکوت نگه می دارند. یا برای این که آن فرد دیگر جسارت بیان نظر نداشته باشد، هنگام خرابی موردی در مشاعات ساختمان، می گوید شما اهل فن بیاورید ، تعمیر کنید و مبلغ هزینه شده در شارژ ساختمان محاسبه می شود. یعنی دست به سر کردن. مسئولیت ساختمان با شماست و تقسیم کاری صورت نگرفته است که دیگری آن را بپذیرد. کافی است با اقدام شما مشکل یا خرابی، رفع نگردد و یا به ایجاد مشکلات جدیدی منجر شود، هر بار با اشاره به بی کفایتی شما، باور ناتوانی را در وجود شما تقویت خواهد کرد و حس توانمندی خود را به رُخ شما و دیگران خواهد کشید. * پرده آخر آنچه در تمامی این نمایندگی ها مشهود هست ؛ « منیّت » افرادی است که اغلب در هیچ جمعی، برگزیده نشده اند. شاید به جز مبصران کلاس که توسط معاونان و ناظمان مدارس و گاه با نظر مستقیم مدیر انتخاب می گردند، مابقی در سایه تعارفات و سلب مسئولیت از دیگران، به عنوان نماینده معرفی می شوند. * شما به عنوان فردی که تازه به این ساختمان نقل و مکان نموده اید، می باید نماینده را نیز همراه تمامی مخلفات آن بپذیرید. در بیشتر اوقات علت اصلی قبول این تحمیل نظر، ترس از انداخته شدن مسئولیت نمایندگی بر دوش خود شماست. و بدین نحو من و شما سال ها با ثبات محل سکونت خود که به دهه ها نیز می رسد همچنان از ثبات مدیریتی فردی ناشایست مستفیض می شویم. ناتوانی یا بی ارادگی سایر ساکنین، در پیش گیری از ادامه این روند معیوب، همانند سوهانی بر روح و روان دیگر ساکنین نواخته می شود. شما برای تداوم باور محترم بودن خانواده خود، در جان پناه سکوت، هیچ نمی گویید و هیچ نمی کنید. بدین طریق چنین افرادی با زور نامریی خود، دیگران را به اطاعت کردن و مطیع و منقاد بودن محکوم می کنند و ما یک عمر با برچسب بردگی و با انکار واقعیت، در هر بُعد و از هر نظر، مورد اهانت و آزار ذهنی و ارزشی قرار می گیریم. * بیشتر ما به دولت و مسئولان می تازیم، انتقادات سفت و سختی بر دانسته ها و نادانسته های خود از وزرا و نمایندگان و وکلا ایراد می کنیم. آنان در مدیریت یک ملت و کشور ضعف دارند، اما ما در مدیریت اوضاع و احوال رایج زندگی بیست سی نفر در یک واحد آپارتمانی چند طبقه، عاجز، ناتوان و ناموفق هستیم. حداقل اجازه دهیم ادّعا را کسانی داشته باشند که در آینه صداقت، شرمسار نیستند. * عدم مشارکت در انتخاب فردی به عنوان نماینده یک جمع، امتیاز شمرده نمی شود و فراغت از بارِ مسئولیت آن، موجب آسایش و آرامش هیچ کسی نمی شود. چنین انتخابی حقی از حریم آزادی بیان، عمل و نظر برای هر انسانی است که با صرف نظر کردن از آن، به سلب آزادی در دیگر موارد نیز منجر می شود. گاه خود ما در به بند کشیدن آزادی، بیشتر از هر چیز و کس دیگری، دخیل و متهم اصلی هستیم. پس سهم « من » در علت و معلول های معیوب زندگی خود را هرگز نادیده نگیرید. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27096-/انواع-نمایندگان-در-زندگی-ما-از-مبصر-کلاس-و-نماینده-معلمان-و-مدیر-ساختمان-و-تا-این-خاکستر-بی-خیالی-ما-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 6 авг.2 90811

    « وقتی فن آوری، جای اندیشه را می‌گیرد و معلم به اپراتور تولید متن تبدیل می‌شود ! » سندرم هوش مصنوعی؛ توهم معلم خلاق و بحران تازه آموزش‌ و پرورش ؟ مژگان مقبل / دکترای تخصصی برنامه‌ریزی درسی و فعال آموزشی و رسانه‌ای * سال‌هاست که درباره ضرورت ورود فن آوری به آموزش سخن می‌گوییم. از کلاس‌های هوشمند گرفته تا آموزش مجازی، از محتوای دیجیتال تا یادگیری شخصی‌ سازی‌شده؛ همه این‌ها قرار بود آموزش را عمیق‌تر، عادلانه‌تر و باکیفیت‌تر کنند. امروز نیز هوش مصنوعی تازه‌ترین حلقه این زنجیره است؛ ابزاری قدرتمند که اگر درست به کار گرفته شود، می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های تاریخ نظام‌های آموزشی باشد. اما درست در همان نقطه‌ای که فرصت آغاز می‌شود، یک تهدید نیز متولد شده است؛ تهدیدی که آرام، بی‌صدا و با ظاهری جذاب، در حال فرسایش یکی از بنیادی‌ترین ارکان تعلیم و تربیت است: تفکر معلم . * این روزها کافی است نگاهی گذرا به صفحات آموزشی، کانال‌های معلمان یا گروه‌های تولید محتوا بیندازیم. انبوهی از متن‌ها، طرح درس‌ها، آزمون‌ها، سناریوهای تدریس، کپشن‌ها و حتی تحلیل‌های آموزشی را می‌بینیم که تقریباً بدون هیچ دخل و تصرفی، مستقیماً از دل هوش مصنوعی بیرون آمده‌اند؛ متن‌هایی که شاید در نگاه اول زیبا، منظم و حرفه‌ای به نظر برسند، اما با اندکی دقت، شباهت حیرت‌آور آن‌ها با یکدیگر آشکار می‌شود؛ گویی همه از یک ذهن واحد تغذیه شده‌اند. بحران دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. مسئله، استفاده از هوش مصنوعی نیست؛ مسئله، واگذاری اندیشیدن به هوش مصنوعی است. * خطر بزرگ‌تر آنجاست که بسیاری از کاربران، حتی توانایی تشخیص خطاهای علمی، محتوایی یا تربیتی تولیدشده توسط هوش مصنوعی را نیز ندارند. * هر چند مدل‌های هوش مصنوعی روزبه‌روز دقیق‌تر می‌شوند، اما همچنان ممکن است دچار خطا، ساده‌سازی افراطی، استناد نادرست یا برداشت ناقص شوند؛ اگر کاربر فاقد دانش تخصصی باشد، نه‌تنها این خطاها را اصلاح نمی‌کند، بلکه همان اشتباه را با اعتماد به‌ نفس منتشر می‌کند و به چرخه آموزش وارد می‌سازد.   در چنین شرایطی، مسئله دیگر یک اشتباه فردی نیست؛ بلکه شکل‌گیری یک آلودگی دانشی در مقیاس گسترده است. *اما زمانی که هزاران معلم، بدون بازآفرینی، از یک موتور تولید متن استفاده کنند، خروجی‌ها به‌تدریج به هم شبیه می‌شوند؛ واژه‌ها، مثال‌ها، ساختارها، حتی نوع نگاه به آموزش نیز یکسان می‌شود . نتیجه، شکل‌گیری نوعی یکسان‌سازی فکری است؛ پدیده‌ای که خلاقیت را می‌خشکاند و آموزش را به کارخانه تولید نسخه‌های مشابه تبدیل می‌کند. * این پدیده، تنها یک مسئله فردی نیست؛ بلکه به‌زودی به یک مسئله سیاست‌گذاری آموزشی تبدیل خواهد شد. وزارت آموزش‌ و پرورش، دانشگاه فرهنگیان، مراکز تربیت معلم و نهادهای ناظر باید هرچه سریع‌تر برای «سواد هوش مصنوعی» برنامه‌ریزی کنند؛ سوادی که نه صرفاً آموزش کار با ابزارها، بلکه آموزش تفکر انتقادی، راستی‌آزمایی محتوا، اخلاق حرفه‌ای و مهارت بازآفرینی را در بر بگیرد. * بحران امروز آموزش، کمبود ابزار نیست؛ کمبود اندیشه است. و هیچ فن آوری، هرقدر هم پیشرفته باشد، نمی‌تواند جای ذهن خلاق، نگاه نقاد و مسئولیت حرفه‌ای یک معلم واقعی را بگیرد. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/آموزش-نوین/item/27095-/سندرم-هوش-مصنوعی؛-توهم-معلم-خلاق-و-بحران-تازه-آموزش‌-و-پرورش-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • مرثیه ای برای سالروز صدور فرمان مشروطیت ؛ " انقلاب مشروطه " و حسرت " جامه فاخر شهروندی " ؟! علی مرادی مراغه ای *   ۱۲۰ سال پیش که بخش اعظم جهان و آسیا، رعیت و برده وار در زیر سلطه حکومت های استبدادی می زیستند ایرانیان خود را آماده مترقی ترین جنبش تاریخ شان ساختند . می خواستند از جامه مندرس صغارت و رعیتی به درآمده، جامه فاخر شهروندی پوشیده، دارای حق طبیعی گردند. در آن زمان، در آمریکا مجله ای در بخش اعلانات خود به مزایا و مرغوبیت یک شانه سری پرداخته بود که از استخوان جمجمه انسان سیاه پوست ساخته شده بود . * ۱۲۰ سال پیش، ایرانیان با هزار امید، کعبه آمال خود را در زیر بال های منحوسِ دو قدرت استعماری در بهارستان برپا ساختند تا با پارلمان خود، شاه مستبد را در پوست گردو کرده و خودشان برای اولین بار مقدرات خود را به دست گیرند. * از باکو نامه به آن مجلس فرستاده تشکر کردند که هرچند خودشان دیگر جزو ایران نیستند و در ایران نیستند اما مجلس با این کارش، اجساد نیاکان شان را که در ایران دفن شده شاد کرد . * اما آن مجلس به توپ بسته شد . آرزوهای مشروطه خواهان برباد رفت . پس با شکستِ انقلاب شان، آرزوی استبدادِ منور کردند و استبدادِ منور آمد و تک تک شان را خفه کرد .حتی یک نفر از رهبران و سرداران آن انقلاب عاقبت به خیر نشدند، چون سرنوشتِ غم انگیزشان جدا از سرنوشتِ انقلابِ به گِل نشسته شان نبود. * اما این گناه آنان نبود . آنان صلیبِ عقب ماندگی صدها ساله جامعه شان را به دوش می کشیدند. آنان مصداق سخنِ رافائل چیریس بودند: «این گناه ما نیست که عدالت لختی تأمل کرد و آنگاه مصمم گشت تا از این کره خاکی روی برتابد و تعطیلات تابستانی اش را در مریخ، زهره یا خدا می داند در کدام نقطه ی دیگر بگذراند. ما به آنچه می خواستیم دست نیافتیم بگذار به آنچه داریم و آنچه نمی خواستیم خوش باشیم....» * یکصدو بیست سال است که شبیه آن آل گشته ایم و گرفتار آن سنجاق . به هر مرارتی و مشقتی تن داده، با هر رنجی ساخته و به هر گونه تلاشی دست یازیده ایم تا بلکه آن سنجاق را بکَنیم تا آزاد شویم. اما نتوانسته ایم!  حتی بعضا به هر عامل بیگانه نیز پناه برده ایم ؛ به انگلستان به روسیه و ارتش سرخ...بلکه از آن سنجاق رها شویم اما سرانجام، خسته، شکست خورده و زخمی و مایوس بازگشته ایم. نسلِ قبل از ما می خواست ژاپن گردد، نسل ما آرزوی کره جنوبی و نسل بعد، آرزوی کدام کشور آفریقایی...؟! * از تلاشهای نافرجامِ عباس میرزا برای تجدد ایران، ۲۰۰ سال می گذرد . در این مدت ایرانیان نتوانستند آن سنجاقِ عقب ماندگی را از سینه شان برکَنند. چون آن سنجاق از بیرون بر ما زده نشده که آسان بیرون آید بلکه خود از اعماق درون ما و کنهِ وجود ما برآمده و تنها با تربیت صحيح و طولانی مدت ممکن می گردد. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27094-/انقلاب-مشروطه-و-حسرت-جامه-فاخر-شهروندی-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 6 авг.218из aerology_ir

    دوتا کامیون زباله از یک گوشه دریاچه ارومیه جمع شد ✅ @aerology_ir

  • « بحران صندوق، پیش از آن که بحران قانون یا مدیریت باشد، بحران اعتماد و مشارکت است » کنش گری در خلأ ؛ چرا مطالبه‌گری درباره صندوق ذخیره فرهنگیان به نتیجه نمی‌رسد؟ سیدهادی عظیمی/ عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان ایران * صندوق ذخیره فرهنگیان همواره موضوع مورد توجه تشکل‌های فرهنگیان و مطالبه گران بوده است. انتشار بیانیه‌ها، تشکیل گروه‌های مطالبه‌گری و دیدار با مسئولان، همگی نشان می‌دهد که بخشی از فعالان صنفی و سیاسی فرهنگیان، دغدغه احیای حقوق مالکانه معلمان عضو و اجرای صحیح قوانین مربوط به صندوق را دارند. این دغدغه ارزشمند و ضروری است؛ اما پرسش اساسی این است که آیا این نوع مطالبه‌گری، بدون شناخت ریشه‌های مسئله و بدون حضور گسترده صاحبان اصلی صندوق، می‌تواند به تغییرات واقعی منجر شود؟ * به نظر می‌رسد مسئله صندوق ذخیره فرهنگیان را نمی‌توان صرفاً یک مسئله حقوقی یا مدیریتی دانست. اگرچه اجرای قانون و بازگرداندن نقش واقعی اعضا در اداره صندوق اهمیت فراوانی دارد، اما مسئله اصلی عمیق‌تر و بنیانی تر است؛ یعنی بحران مشارکت و بحران نمایندگی. * اگر معلمان مالکان واقعی صندوق هستند، چرا تنها گروهی محدود خود را «مطالبه‌گر صندوق» معرفی می‌کنند؟ چرا صدها هزار عضو صندوق، که صاحبان اصلی این سرمایه هستند، در این مطالبه‌گری حضور ندارند؟ آیا این بی‌تفاوتی صرفاً ناشی از کمبود اطلاع‌رسانی است یا ریشه در کاهش اعتماد و احساس بی‌اثری دارد؟ * از سوی دیگر، مطالبه‌گری زمانی مؤثر است که بر پایه یک تحلیل روشن از مسئله استوار باشد. آیا تشکل‌ها و گروه‌های مطالبه‌گر تاکنون دیدگاه منسجمی درباره صندوق ذخیره فرهنگیان ارائه کرده‌اند؟ آیا مشخص کرده‌اند که ریشه بحران صندوق چیست و چگونه باید آن را حل کرد؟ آیا مسائل صندوق را می‌توان جدا از ساختار اقتصاد سیاسی ایران تحلیل کرد؟ به نظر می رسد پاسخ منفی باشد . * صندوق ذخیره فرهنگیان بخشی از ساختار اقتصاد سیاسی ایران است و نمی‌توان آن را مستقل از مناسبات دولت، بازار و نهادهای عمومی غیردولتی فهمید. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که روند خصوصی‌سازی در ایران در بسیاری از موارد به گسترش نهادهای خصولتی انجامیده است؛ نهادهایی که نه کاملاً دولتی‌اند و نه به معنای واقعی خصوصی. صندوق ذخیره فرهنگیان نیز از این بستر تاریخی و نهادی جدا نیست. * در چنین شرایطی، طبیعی است که تصمیم گیران و سیاست‌گذاران تمایل داشته باشند نقش تعیین‌کننده خود را در مدیریت صندوق حفظ کنند؛ زیرا اداره چنین مجموعه اقتصادی بزرگی، صرفاً یک موضوع صنفی نیست، بلکه بخشی از سازوکار توزیع قدرت و منابع اقتصادی در کشور محسوب می‌شود.  بنابراین، تصور اینکه صرفاً با چند بیانیه، چند دیدار یا چند مطالبه حقوقی بتوان این ساختار را تغییر داد ؛ واقع‌بینانه نیست. * نباید فراموش کرد که طراحان صندوق ذخیره فرهنگیان هنگام تأسیس آن، هرگز تصور نمی‌کردند این مجموعه روزی به یکی از بزرگ‌ترین هلدینگ‌های اقتصادی کشور تبدیل شود؛ نهادی که سرمایه آن حاصل مشارکت بیش از یک و نیم میلیون فرهنگی در طول سه دهه گذشته بوده است. اما هرچه صندوق بزرگ‌تر شده، فاصله آن با مالکان اصلی نیز بیشتر شده است. امروز صندوق از نظر اقتصادی عظیم است، اما از نظر سرمایه اجتماعی، با چالشی جدی روبه‌روست.برخی رویدادها و اخبار در دهه های گذشته نیز بر چالش سرمایه اجتماعی افزوده است . * از این منظر، مطالبه احیای مالکیت معلمان، مطالبه‌ای درست و ضروری است؛ اما این مطالبه زمانی معنا پیدا می‌کند که خود معلمان نیز احساس کنند مالک صندوق هستند و برای اعمال این مالکیت، به میدان بیایند. مالکیت، صرفاً یک عنوان حقوقی نیست؛ مالکیت واقعی، با مشارکت، نظارت، مطالبه‌گری و مسئولیت‌پذیری معنا پیدا می‌کند. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/27093-/کنش-گری-در-خلأ-؛-چرا-مطالبه‌گری-درباره-صندوق-ذخیره-فرهنگیان-به-نتیجه-نمی‌رسد؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • « در ایران عوامل انتخاب یک رشته بر اساس شاخص هایی صورت می گیرد که مبتنی بر شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه است » چالش های " هدایت تحصیلی " برای رسیدن به " حیات طیبه " ؟! دکتر قربان کیانی * اتمام امتحانات، تازه شروع یک سرگردانی و بلاتکلیفی جدید برای دانش آموزانی است که قرار است در پایۀ بالاتر ثبت نام کنند، به ویژه برای ورود از پایۀ نهم به دهم . این بار علاوه بر کارنامه، باید برگۀ هدایت تحصیلی شان هم در دست شان باشد. صدور این برگه هم درگیر گیرودار سلیقه های وزارت و کارشناسانی است که خود از دانش آموزان نیز در این زمینه سردرگم تراند. این ابهام و سرگردانی در وهلۀ نخست از سند تحول بنیادین آموزش و پرورش سرچشمه می گیرد. در این سند گفته شده که هدف از آموزش و پرورش رسیدن انسان به حیات طیبه است. حیات طیبه ای که خود معنایی مبهم و معما گونه دارد. رسیدن به رشد همه جانبه و چند ساحتی از شاخص های دست یابی به حیات طیبه است. این دیدگاه که رشد به صورت یکپارچه و همه جانبه صورت می گیرد از دیدگاه های تحولی پیاژه است. * بنابراین تربیت چند ساحتی که سند تحول بنیادین بر آن تأکید دارد از نظر یافته های جدید با چالش های متعددی مواجه است. ممکن است یک نفر از بعد تربیت بدنی و فعالیت ورزشی به سطح بالایی از توانمندی برسد ولی از نظر شناختی و فکری در سطح پایینی قرار داشته باشد. علاوه بر این آنچه هدف سند تحول بنیادین برای تربیت لحاظ شده در واقع تغییر است. * آموزش و پرورش به ویژه از لحاظ اعتقادی و فرهنگی می خواهد کودکان را مطابق سلیقۀ خود دربیاورد مثل نجاری آنها را بر اساس ماهیتی که در ذهن خود دارد، درست کند، نه چون باغبان که بخواهد به آنها کمک کند هر آنچه هستند باشند و یاری نماید که به بهترین نحو استعداد خود را رشد دهند. این نهاد بر مبنای سیاست های بالا دستی می خواهد آنها را تغییر دهد و محصولی که به دست می آید همان چیزی باشد که خود می خواهد. * این آموزش و پرورش محصول آدم های کوته فکری است که تنها هنرشان آویزان شدن از پایه های قدرت حاکم است. * وزارت آموزش و پرورش که بساط یک دولت الکترونیک ناقص الخلقه را نیز گسترده است، یک سایت طراحی کرده با آدرس my.medu.ir  . * امسال که به خاطر جنگ امتحانات غیر نهایی مدارس به صورت مجازی برگزار شد و نمره آزمون های مجازی به همان اندازه غیر واقعی و نامعتبر است که نمی توان بر روی آنها حساب باز کرد. * اینجاست که مسئولان آموزش و پرورش آنها را به مشاوران مدارس ارجاع می دهند تا با توجیهاتی آنها را قانع نمایند و سر و صداها بخوابد. * اولین  عامل در انتخاب رشته که قرار است به شغلی منتهی گردد این است که اصلاً برای این رشته کار وجود دارد یا نه ؟ یعنی کسی که این رشته را می خواند چقدر احتمال دارد در آینده شاغل شود؟ دوم اینکه درآمد این شغل چقدر است و همچنین پرستیژ اجتماعی شغل که بیشتر متأثر از درآمد آن است در چه وضعی است؟ بعد به این سؤال می پردازند که آیا این فرد استعداد لازم برای خواندن این رشته را دارد؟ * خلاصه اینکه نه آزمون هایی که طراحی شده نه دارای روایی و پایایی لازم هستند و نه از استاندارد و هنجاریابی درستی برخورداراند و نه به درستی اجرا می شوند ولی مسیر تحصیلی و شغلی آیندۀ دانش آموزان از روی نتایج آنها ترسیم می شود * این نظریه در زمینه هدایت تحصیلی در ایران کاربرد بسیاری دارد و می شود گفت که راهنمایی تحصیلی و شغلی در ایران بر همین مبنا اجرا می شود. اما مشکل از کجاست که این همه در زمینۀ هدایت تحصیلی با گله و شکایت رو برو هستیم؟ * رشتۀ علوم تجربی را هم که بیشتر کسانی انتخاب می کنند که علاوه بر داشتن اندک ذوقی، خانواده متمولی نیز دارند یا اگر هم نداشته باشند، خانواده از نان و آب خود می زند که شاید فرزندش در آینده دکتر شود . تقریباً 70 درصد قبولی های رشته های پزشکی، دندان و دارو سهمیه دارند. بقیه هم باید شب و روز درس بخوانند، از این آموزشگاه به آن یکی بروند، در کلاس آنلاین فلان استاد شرکت کنند، فلان مشاور به نام را برای نوشتن برنامه های مطالعه به خدمت گیرند، کتاب ها و جزوه های تاپ بخرند تا از یک دانشگاه دولتی یا آزاد قبول شوند و در مدت تحصیل هم خانواده هایشان باید آنها را حمایت مالی نمایند. * از وضعیت علوم انسانی چه بگویم که آنچه در مدارس تدریس می شود اصلاً چیزی به نام علم نیست ؛ شاید شبه علم باشد ! ولی اقبال برخی دانش آموزان نیز در سال های اخیر به آن زیاد شده، یک دلیل آن دانشگاه فرهنگیان است که از این رشته بیشتر از سایر رشته ها پذیرش دارد. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/27092-/چالش-های-هدایت-تحصیلی-برای-رسیدن-به-حیات-طیبه-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

  • 4 авг.2 6195

    « چند کلمه " حرف حساب " با آن که می خواهد بشنود ! » آقای الیاس حضرتی ؛ رییس محترم شورای اطلاع رسانی دولت ... یک " صفحه مدرسه " را نتوانستید مدیریت کنید ! از کدام آموزش و پرورش و جایگاه حرف می زنید ؟ صدای معلم گزارش می کند ؛ * درست در هفته آخر دی ماه سال 93 بود که « صفحه مدرسه » در حوزه آموزش و پرورش و مسائل آن در « روزنامه ی اعتماد » با مدیریت « الیاس حضرتی » راه اندازی شد . برخی و شاید بسیاری از کنش گران و کارشناسان حوزه « آموزش » ضمن استقبال از این اقدام آن را یک گام رسانه ای مهم در حوزه آموزش و پرورش در جهت اولویت دار حوزه آموزش ارزیابی کردند اما پس از مدتی این اقدام نیز مانند خیلی  چیزهای دیگر که معمولا « فصلی » است ؛ فراموش شد و اکنون کم تر کسی است که از آن دوره چیزی به یاد داشته باشد . البته می توان ادعا کرد که بسیار پیش تر از تاسیس « صفحه مدرسه ؛  « روزنامه اعتماد » به واسطه بهره گرفتن از خبرنگاران و روزنامه نگاران حرفه ای در حوزه ی آموزش ، حرف اول را در حوزه ی آموزش و پرورش کشور می زد و جایگاهی ویژه در « حوزه ی عمومی » آموزش ایفا می کرد و این موجب امید و دلگرمی بسیاری از فرهنگیان و کنش گران حوزه آموزش بود . * به تازگی ؛ الیاس حضرتی رییس شورای اطلاع رسانی دولت مسعود پزشکیان جلسه ای را با علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش برگزار کرده است . * نگاهی به محتوای این گونه اظهار نظرها حکایت از تکراری ، کلیشه ای بودن و شعاری بودن آن دارد به ویژه آن که میزان پذیرش و اعتماد به این حرف بستگی تام به آن دارد که از زبان چه کسی بیان می شود . * کسی که قادر نبوده یک صفحه تخصصی در حوزه ی آموزش و پرورش را آن هم در قالب یک روز در یک هفته پشتیبانی و مدیریت کند به لحاظ منطقی و عقلانی صلاحیت اساس می تواند صلاحیت و شایستگی اظهار نظر در حوزه آموزش و پرورش و جایگاه آن را داشته باشد ؟ * فردی که در سمت « رییس شورای اطلاع رسانی دولت » نمی تواند و یا نخواسته است فرد و یا افرادی صاحب نظر و مستقل را در ساختار آن شورا تعریف کند ؛ آیا می تواند به قول خودش از ظرفیت و یا پتانسیل فعالان رسانه ای برای اهداف مورد نظر بهره بگیرد ؟ * آیا آقای حضرتی و دوستان ایشان لابد انتظار دارند که کنش گران و فعالان مستقل به ایشان « اعتماد » کنند ؟ * آیا دولتی که رییس دفترش زمانی وزیر آموزش و پرورش بوده و سخنگوی زن آن هم زمانی رییس مدارس تیزهوشان بوده و در عمر دو ساله خویش حتی یک خبرنگار و یا رسانه ی مستقل در حوزه « آموزش » را در نشست های خبری دولت دعوت نکرده و نشست های خبری درون وزارت آموزش و پرورش هم نظم و قاعده مشخصی ندارند ؛ انتظار دارد که افکار عمومی و رسانه های مستقل حرف های ایشان و یا بقیه را « جدی » بگیرند . متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/27087-/آقای-الیاس-حضرتی-؛-رییس-محترم-شورای-اطلاع-رسانی-دولت-یک-صفجه-مدرسه-را-نتوانستید-مدیریت-کنید-از-کدام-آموزش-و-پرورش-و-جایگاه-حرف-می-زنید-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw