مَد
Статистикаماهی ایمانی mahi.imany@gmail.com Channel's photo: Feminine Wave; by Katsushika Hokusai
- Последний пост
- 29 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 19
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 238
- 1/48двое суток
- 272
- 1/72трое суток
- 294
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از قربانیان صبرا و شتیلا تا قتل عام سربرنیتسا نسخۀ بوسنیایی شهیدان خدایی مائده ایمانی کانون زنان ایرانی شهیدان ای محبوبان، کجایید شما این قطعه را نخستین بار روی مجموعهای از عکسهای قربانیان سربرنیتسا در صفحۀ تاریخ بوسنی در اینستاگرام دیدم. تازگیها،…
از قربانیان صبرا و شتیلا تا قتل عام سربرنیتسا نسخۀ بوسنیایی شهیدان خدایی مائده ایمانی کانون زنان ایرانی شهیدان ای محبوبان، کجایید شما این قطعه را نخستین بار روی مجموعهای از عکسهای قربانیان سربرنیتسا در صفحۀ تاریخ بوسنی در اینستاگرام دیدم. تازگیها، ۱۱ جولای، سالگرد آن جنایت هولناک بود: عکسهایی از پسربچههای شاد خندان، ورق بعدی، عکسهایی از مادران گریان، ورق بعدی، عکسهایی از ردیف تابوتها، ورق بعدی، عکسی از یک دشت سبز با ردیفهای متوالی ستونهای سپید یادبود. و روی این تصاویر سطری از این آهنگ پخش میشد که معنایش را نمیدانستم اما ملودیاش به طرز مبهمی برایم آشنا بود و کلمۀ «شهید» را هم به دشواری در آن میان میشنیدم. آن قدر سربهسر گوگل گذاشتم تا بالاخره فایل صوتی و متن ترانه را پیدا کردم: قطعۀ Šehidi -که برخلاف شهود اولیۀ من، معنایش «شهید من» نیست، «شهیدان» است- از خواننده و قاری قرآن بوسنیایی، حافظ عزیز علیلی. قطعۀ کامل را که گوش کردم دلیل احساس آشنایی را دانستم: این قطعه را با الهام از «شهیدان خدایی» ساختهاند. با این حال، این قطعه صرفا نسخۀ بوسنیایی شهیدان خدایی نیست؛ چه در ملودی و چه در شعر، حال و هوای خودش را دارد. اگر «شهیدان خدایی» فضایی از عظمت و جلال شهیدان میآفریند و از عزم بزرگشان و جایگاه رفیع عارفانهشان میگوید، قطعۀ بوسنیایی بیشتر غربت و مظلومیت را برجسته میکند: حولۀ گلدوزیشده و ابریقی که کنار چشمه جا مانده، شاهدی بر آخرین لحظات پسر روستایی جوانی که رفته سر و صورتی صفا بدهد ولی ربوده شده و به مسلخ بردهشده؛ قالیچههای سبز خالی، ردپاهایی روی غبار خاک، و گلهای درو شدۀ باغچه. این قطعه لحن و تصاویر یک مرثیۀ خانگی مادرانه را دارد. اگر اولین توصیف و قرینۀ شهیدان در قطعۀ ایرانی «بلاجویان دشت کربلایی است»، اولین توصیف قطعۀ بوسنیایی «محبوبان» است؛ ای کسانی که دوستتان داشتیم، در گهوارهها تابتان دادیم، پارۀ تنمان بودید و از میان آغوشمان بیرون کشیده شدید و کشانکشان در حلقوم سیاه مرگ افکنده شدید… از دیشب تا به حال با این قطعه خیلی گریستهام. مرا میبرد به کودکیام که کتاب داستانی داشتم دربارۀ کودکان بوسنی. مرا میبرد به نوجوانیام که از اینترنت کند و سکهای آن سالها استفاده میکردم تا تاریخ قتلعامها را، مثل زخمی که میخارد هی ناخن بزنم و هی بکاوم و ساعتها برایش گریه کنم: قتل عام ارامنه در جنگ جهانی اول، قتل عام صبرا و شتیلا، قتل عام سربرنیتسا. انگار که هر کدام از این فجایع، سرگذشت شخصی من بودهاند؛ انگار که من روحی گریخته از یک قتل عام بزرگ تاریخیام که گذشتهاش را از یاد برده و تازه دارد به یاد میآورد. احساسی که همین حالا هم دارم و نمیتوانم توضیحش بدهم. حالا که از قتل عام سربرنیتسا و قربانیان مظلومش یاد کردم، دلم میخواهد یک واقعیت تاریخی را هم اضافه کنم: در زمان وقوع این جنایت، نیروی حافظ صلح سازمان ملل (در این مورد، متشکل از سربازان هلندی) در منطقه حضور داشت و نه تنها اقدامی در ممانعت نکرد، بلکه (بنا به پذیرش رسمی و بعدی دولت هلند) در قتل حدود سیصد نفر از بیشتر از هشت هزار قربانی بوسنیایی نقش داشت؛ از طریق تحویل آنها به سربازان صرب، در حالی که میدانست نتیجه چه خواهد بود… درست شبیه کشتار صبرا و شتیلا، جایی که نیروی حافظ صلح (متشکل از سربازان فرانسوی) عقبنشینی کرد تا به شبهنظامیان فالانژ امکان سلاخی زنان و کودکان و سالمندان بیدفاع را بدهد و صبح بعد از جنایت، برای جمع کردن اجساد و عکاسی از آنها بازگشت… برای خواندن ادامهی مطلب روی لینک زیر کلیک کنید: https://ir-women.com/22769
منتشر شد: روانشناسی رویابینی رویا دیدن همیشه در خانوادهٔ من اهمیت زیادی داشت. مثلا رویا میدیدیم و برای پدربزرگم (یا بعدها، داییم) تعریف میکردیم و او تعبیر میکرد. رویای مردگان را دیدن اهمیت مضاعفی داشت و پیامی از جهان دیگر تلقی میشد. همیشه تصور میکردم وقتی ترجمهٔ کتاب «روانشناسی رویابینی» منتشر بشود، دربارهٔ این پیشینهٔ خانوادگی مینویسم و معانیای که با خود دارد و علاقهای که به سبب آن به روانشناسی و مردمشناسی رویابینی پیدا کردهام. اما چه کنم که این خبر در حالی رسید که «نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید». نقدا همین قدر بگویم که فکر میکنم رویابینی و شعر و جنون، سه دروازه به یک عالم بینابینی هستند؛ شاید بتوان اسمش را گذاشت عالم مادون زبان؛ جایی بین امر واقع و امر زبانی؛ جایی که زبان هست و نیست. و جذابیت آنها از همین کیفیت بینابینی ناشی میشود. شاید بعدا رغبتی بود که بیشتر بنویسم. این کتاب، بر اساس جدیدترین یافتههای روانشناسی علمی برای مخاطب عمومی نوشته شده. هدف آن است که مخاطب رشتهٔ رویاپژوهی را بشناسد و آنچه در این رشته از ماهیت و کارکرد رویابینی و ارتباط آن با سلامت روان میدانیم را دریابد. اما روانشناس و رواندرمانگر، به خصوص رواندرمانگر حوزهٔ تروما نیز در این کتاب سرنخهایی برای پیگیری بیشتر پیدا میکند؛ از جمله با برخی رویکردهای متمرکز بر رویا برای درمان PTSD آشنا میشود. این کتاب را در همکاری نزدیک با رفیق شفیق بدل از خواهرم، روانشناس بسیاردان و انسان اخلاقمحور، خانم راضیه امین، به فارسی ترجمه کردم. خوشا بر من. روانشناسی رویابینی نوشتهٔ جوزی مالینوفسکی ترجمهٔ مائده ایمانی ویراستار علمی: راضیه امین نشر لَنا و نشر قطره @madsigns
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
روانشناسی رویابینی نوشتهٔ جوزی مالینوفسکی ترجمهٔ مائده ایمانی ویراستار علمی: راضیه امین نشر لَنا و نشر قطره @madsigns
🌱 جریدگی نگاه کن که نگویی باران! باران! باران! که آسمان مشکوک است و ابرهای حامل فروردین مشکوکاند و دستهای دعا مشکوکاند نگاه کن که نجویی غرور عمر دیگر خود را که بر مغاک فرود آمدی نگاه کن به گاهوارهات که کشتی شکستۀ اشباح است که ساحل بعید خودت را بهانه نگیری وداع کن فرشتگان همسفرت را که خوابگاه تو تنگ است کسی به گوش تو اینجا اذان نخواهد گفت پیاله پیش بیاور در این پیاله جهان را خواهی نوشید در این پیاله به پژواک گریههای خودت خواهی خندید رسول گمشدهای در پیالهات اگر افتاد سنگش خواهی زد همین تویی و خودت به همپیالگی هیکل غبار میندیش که مردهای است تکیه بر اوهام خویش و موریانهها به غلط فکر میکنند عصای معجزهای با او هست و نام بایدت کز آشیانۀ کرکس خواهی جست -نگاه کن که نام زنده نگیری که نیمهشب خفهات خواهد کرد- و اسب بایدت که روی گردۀ طوفان خواهی راند و توشهای که چرم دوزخیان است و گاهگاه اگر ستارهای به زمین افتاد -به هر هزاره یکی- پنهان کن نگاه کن که نگویی مادر! مادر! مادر! که نامهای مرا سایههای بیابان میبویند و ردپای مرا شب میچرخاند فصول منقلبی در پیش است بهار با یخبندان بهار با آتش من از حواشی کاغذ خواهم رفت نگاه کن که بر سطور نپایی و دیگر آنکه مرا یاد آری: زنی نفایس جانش پنهان در استخوان ٭ این دومی از دو قطعهای است که در شمارهٔ ۳۵ مجلهٔ وزن دنیا منتشر شد و قصد داشتم پس از انتشار شمارهٔ ۳۶، روی کانال خودم بگذارم. سرودهٔ اسفند ۱۴۰۲ است و نامش را پس از انتشار در مجله تغییر دادم به اینی که حالا هست، یعنی «جریدگی». #ماهی_ایمانی #وزن_دنیا @kidria
🌱احضار* یک. صدا بریده بریده که از گلو میافتد کجا به لختگی اقرار میکند؟ تو نیک میدانستی ای دویده بر چشایی چاقو و کفشهای تو میدانستند و زخمهای تو میدانستند و تکههای آینه در قتلگاه تو میدانستند سکوت بیچیزی نیست که در تو تیکتاک میکند مگر شکاف دقایق را به حاجبی غلیظتر از حاشا میانبارد مگر نسوج تو را از دویدن و نرسیدن میپالاید که روی تختۀ تشریح شبیه عکس خودت باشی ولی همیشه تیغ به صحنۀ شکست خودش برمیگردد و از تمجمج درها بر لنگرها حضور محض تو دانسته میشود چه لکههای کمی زیر آفتاب به جا میماند: گدازهای از شب و رنگ رفتهای از قالی ولی همین برای خدا کافی است که نیک بنگرد: چگونه در زمین تو افساد کرده است دو. حریرهای است که میجوشد میجوشد تهران در آن کلاغها و در آن خرمالوها در آن بهشتهای معلق و قاتلان مقدس و خوابهای پریشیده و چهرههای دگرگونشوندۀ فردا درون دیگ مطلا به امر شاه شهید که نذر نسیان دارد کنار سفرۀ اطعام من و قلندر و موجی در محاجهایم که استخوان تو یا مُهر شاه یا خمپارهست که زیر دندان میآید و محتسب که گریبانش میخارد تنوره میکشد: «پیاله پیش و دهان بسته ای جماعت نانکور!» خیال میکنم اضلاعت را محیط بر میدان میبینم خیال میکنم تو با عقاید ناسورت در پیالهام افتادهای و مثل یک دکل تیرخورده دود میکنی ملاقهای به ملاجم میکوبند به هوش میآیم سه. به هر طریق که بیدار میشوم تو حفرهای هستی دهان بازی خیرگیای همین که سر میگردانم نفوس پچپچه را به پرتگاه میتارانی و روی دست عزایمخوان ذوب میشوی -اینش مزد دست بیتمکین- همیشه شکلهای خودت را به اضطراب من انشا میکنی - برهنهای؟ تنهایی؟ مجروحی؟ (دو تقه: آری سهتقه: نه) کسی تو را به ستم کشته است؟ (به هر طریق که میپرسم همیشه انگشتم را بر حروف اَلَم میگردانی:) «در ابتدا انسان بود سپس خدای خودش را آفرید سپس خدای خودش را بلعید سپس خدا شد سپس خدا به داوری آمد» صدای جیغ که برمیخیزد همیشه داوریات نزدیک است به شکل سرخیْ ممتد یا طوفانی در کاغذها یا گل حسرت بر گوری * این قطعه در یادکرد پروانه و داریوش فروهر نوشته شده و تقدیم میشود به همهٔ ستمکشتگان. نگاشتهشده در آذر ۱۴۰۳، منتشرشده در شمارهٔ ۳۵ مجلهٔ وزن دنیا. #ماهی_ایمانی @kidria
خفقان سروده براءه قندیل – دختر جوان ساکن غزه ترجمه: ماهی ایمانی کانون زنان ایرانی برخاستم امروز، نفسبریده، لهلهزنان برای هوا در خفقان از آن همه اشک فروخوردۀ دیشب دردم و ترسم و داغ و دریغم را در خود فروتپاندم تا جمع شد در اندرونهام مانند چنبری از آتش، پیچیده در گلو بیراه پس بیراه پیش درگیر در همانجا تا اینکه هر نفس را آزار من کند تا وزنش را بر وزن هوا بگذارد تا هر دمی و بازدمی را زجری کند که سینهام را میافروزد؛ این مردهسوزخانهی اکسیژن را. آدم چگونه شفا گیرد وقتی که از درون خودش آتشش بزنند؟ آب از کجا به داد کسی میرسد وقتی که نایاب است؟ آسودگی، آرامیدن؟ آخر چطور؟ وقتی که هستی انسان را دزیدهاند و سوزانده؟ آدم چگونه جان ببرد وقتی که در محاصرهی خاکستر است این همه پرسش تنها نه مشت به دیوارهای سرم میکوبند؛ حرارتم را هم زیاد میکنند، به آتشم هم زبانه میدهند همین حالا تمام پرسشها را فروخواهم خورد همۀ علائم استفهام را آتش خواهم زد و این درد مشتعل را در خودم تاب میآورم تا شب تا وقتی که از نو بکوشم آتشم را قی کنم در اشکها جاریاش خواهم کرد، در فریادها خاموشش میکنم، نسوج بالش بیچارهام در آغوشش خواهد گرفت و پسماندههای خاکستر را تماما در خاکروبهها تف خواهم کرد شاید دو لیتر آب پاک بنوشم، تا غسل دهم ششهای سیاهم را باشد که آتشم فسرده شود، باشد که وحشتم فروبنشیند، تا اینکه صبح یک روز برخیزم و بتوانم روحم را پاک کنم بیآنکه آتش مغلوبم کند دوباره از نو… براءه قندیل نویسنده و شاعری اهل غزه است. او علایق چندوجهی دارد و در زمینههای ترجمه، بازاریابی و توسعهٔ کسبوکار کار میکند. براء عاشق مطالعه و یادگیری زبانهاست. او رویای آیندهٔ بهتری را دارد که با عزیمت از غزه به مالزی برای تحصیل در کارشناسی ارشد بازاریابی آغاز میشود. برای خواندن نسخههای عربی و انگلیسی این شعر و کمک مالی به این شاعر جوان برای خروجش از غزه و ادامهی تحصیلش در مالزی و کمک به خانوادهاش در غزه، به لینک زیر مراجعه کنید: https://ir-women.com/21189 #شعر_زنان #زنان_غزه #زنان_فلسطین #کانون_زنان_ایرانی
видео или голосовое, без подписи
در شمارهٔ هشتم فصلنامهٔ ماهگرفتگی، قطعهای از من با نام «سِف٘ر بازگشت» (این قطعه) منتشر شده. ضمنا در بخش نقد شعر مجله نیز چندین یادداشت جالب توجه هست. نسخهٔ الکترونیک مجله را از اینجا دریافت کنید. نوروز مبارک🪻 @kidria
видео или голосовое, без подписи
در شمارهٔ ۲۸ مجلهٔ توتم، دو قطعه شعر هم از من منتشر شده. قطعهها را قبلا در این کانال هم منتشر کردهبودم (اینجا و اینجا). مجله را از اینجا دانلود کنید. @kidria
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
در شمارهٔ ۳۵ مجلهٔ وزن دنیا، دو قطعه هم شعر از من منتشر شده. هر دو از تجارب اخیر و جدیدم در شعر آزاد نسبتا بلند هستند (در مقایسه با قطعات قبلی خودم). خرید نسخهٔ کاغذی مجله از اینجا. نسخهٔ دیجیتال معمولا با تاخیر روی طاقچه میآید.ضمنا پس از اینکه مجله از تازگی بیفتد (یعنی پس از انتشار شمارهٔ بعدی)، شعرها را روی این کانال هم خواهم گذاشت. @kidria
видео или голосовое, без подписи
در شمارهٔ دوم فصلنامهٔ «تیر»، یک قطعه شعر از من منتشر شده. غافلگیری جالبی بود؛ چون این قطعه را در واقع سه سال پیش، برای مجلهٔ دیگری فرستاده بودم که بخش شعر آن همان وقتها غیرفعال شد. سردبیر مجلهٔ اولی اخیرا این قطعه را برای انتشار به تیر فرستاده. این قطعه را سال ۱۳۹٨ نوشتهام و بازتاب حال و هوای شعرم در همان سالهاست. جالب است که آدم به یاد بیاورد کجاها بوده. @kidria
Channel created