tgindex
نباید می‌ماندیم - معین دهاز

نباید می‌ماندیم - معین دهاز

Статистика
@nabayad_mКнигиперсидский

Moein Dehaz | معین دهاز شاعر، عکاس و ولگردِ معاصر

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
39 241
+41 за 4 дн.
Сутки
+12
+0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
12,1 тыс
24 постов
Вовлечённость
30,8%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 24
Упоминаний
28
каналов
Охват размещения
по 3 постам
1/24сутки в ленте
6 180
1/48двое суток
7 082
1/72трое суток
7 638

Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.

Посты

  • 14 авг.3 88348790

    اگر چیزی می‌نویسیم (شعر، نثر، قطعه، داستان...) و دوست داریم بدونیم چه کیفیتی داره، یکی از مطمئن‌ترین کارها اینه که فعلا بذاریمش کنار. رهاش کنیم و عطش انتشار، حتی برای دوستان، نداشته باشیم. چند هفته بگذره یا حتی چند ماه. بعد دوباره می‌ریم سراغش و اینبار که بخونیم، عیارِ چيزی که نوشتیم معلوم می‌شه. بهش می‌گن "آزمون زمان". ‌ خودت می‌تونی بهترین منتقد اثرت باشی، ولی باید زمان بدی. گذر زمان بین تو و اون "فضای هیجانی و تپش‌ها" که حین نوشتن داشتی فاصله میندازه. بعد، وقتی تب فروکش کرده می‌تونی تا حدی مثل غریبه‌ها برخورد کنی، با اثری که خودت ساختی. ضعف‌های احتمالی رو راحت‌تر می‌بینی. #معین_دهاز @Nabayad_m

  • 12 авг.8 169627216

    با این قیمت جدید بنزین (نرخ آزاد کرمان که گویا ۸۷ تومان شده) یک باک پنجاه لیتری بنزین بیش از ۴ میلیون تومان می‌شه. معادل حدود ۲۵درصد حقوق ماهانه (۱۶ تومن پایه) است. فقط یک باک. کسانی که در باب ارزانی بنزین در ایران حرف‌های مسخره می‌زنند، بروند و این نسبت رو برای آمریکا و اروپا محاسبه کنند. اگر اشتباه نکرده باشم، یک باک بنزینشون چیزی در حدود سه درصد پایه‌درآمدهاشون (کم‌درآمدها) است. کاپیتالیسمِ بی‌رحم! بدون در نظر گرفتن این واقعیت که خود منابع نفتی در ایران مالک خصوصی ندارند و جزو دارایی‌های با مالکیت عمومی‌اند. @Nabayad_m

  • 12 авг.7 61819051

    صفحه‌ی اولِ واقعا خوبی داره. کار خوب مترجم در ایجاد لحن رو هم می‌شه دید. صفحه‌های اول داستان‌ها مهم و جذابن. لحظه‌ی ورود به جهان داستان. اینجا ببینید چطوری فوری و فشرده، بدون حرف اضافه می‌ره سراغ اصل داستان. مارکز هم همین‌طوره.

  • 12 авг.7 569137141

    پدرو پارامو: احتمالا مهمترین رمان معاصر مکزیک و یکی از تاثیرگذارترین آثار بر ادبیات اسپانیایی‌زبان؛ طوری که می‌گن اگر نوشته نمی‌شد، "صد سال تنهایی" مارکز هم شاید نوشته نمی‌شد. به‌شدت تکنیکیه، فشرده است، با شکست‌های زمانی فراوان و تغییرهای راوی و زاویه دید. سخت‌خوانه در کل. مطالعه‌ش به تمرکز احتیاج داره‌ و بهتره زیاد وقفه نندازید بین هربار که سراغش می‌رید. گیجی حین مطالعه احتمالا بخشی از طراحی و میل خود نویسنده هم بوده. بنابراین تاحدی این گیجی طبیعیه. هرچی جلوتر برید بعضی ابهام‌ها کم می‌شن. با‌این‌حال من زیاد نفهمیدمش! خوندن برخی تحلیل‌ها کمک کرد بهتر درکش کنم. ‌‌ به کسانی که صد سال تنهایی (رئالیسم جادویی و سایر خصوصیاتش) رو دوست داشتند، حتما پیشنهادش می‌کنم‌. پدرو پارامو، خوآن رولفو، ترجمه‌ی کاوه میرعباسی، نشرماهی #کتاب

  • 10 авг.9 19861787

    خیلیا به این شخص پریدن که "اینبار دمش گرم ثبت احوال که جلوت رو گرفت و نذاشت اسم بچه‌ت رو بذاری میرا که در فارسی یعنی مردنی" ‌ راستش بنظرم هر جا که می‌بینیم آزادی افراد نقض شده، بایستی به این مداخله دولتی و اعمال زور معترض باشیم. حتی مواردی که فکر می‌کنیم "اینبار استثنائا کار خوبی کردن". اینبار و یکبار هم زیاده. چون اتفاقا دشمنان آزادی با تکیه به همین استثناها و موردها، دشمنی کلی با آزادی فرد رو توجیه و تطهیر می‌کنند. کافیه "گاهی" چنین مداخلاتی رو مجاز بدونی، خنجری رو دادی دست دولت و نهاد قدرت و معلوم نیست باهاش چه کارهایی خواهد کرد‌. ضمنا ثبت‌احوال نه بخاطر معنای منفی و زیانبار "میرا" برای کودک بلکه بخاطر "خارجی‌بودن" مانع شده. فاجعه دوم. به دولت ربط نداره که من اسم بچه‌م رو بخوام خارجی بذارم یا نذارم. ترکیب مداخله دولتی برای نقض آزادی‌های فردی با نوعی ناسیونالیسم نفرت‌ورز (بیگانه‌ستیز) به معجون هولناکی تبدیل می‌شه که اسم فاشیسمه. این با اون نوع ملی‌گرایی عشق‌محور، که به آزادی‌های فرد هم احترام می‌ذاره فرق داره. @Nabayad_m

  • 9 авг.9 739271153

    اول اسب را می‌بینم. هنوز فاصله هست بین من با تصویر. از لحظه‌ای به بعد کل صحنه را به درون می‌کشم. اینجاست که خودم را می‌بینم. پشت این ماشین؟ اینجا کجاست؟ هر جا. همه‌جاست. فورا استعاره‌ها، بی‌این‌که دعوتشان کنم، کل قاب را پُر می‌کنند. اسب دیگر به چیزی فراتر از موجودیتِ تنهای خود تبدیل می‌شود. موضوعی در روان من می‌شود. این ویدئو چيزی را در درونم مورد خطاب قرار داد که دوست داشتم آرام باشد. مثل اینکه زخمی را دستکاری کنی. من دردهایی بیان‌ناپذیر دارم که حالا به لطف این ویدئو "تصویر" پیدا کرده. اسب ناشناس! من هم آزاد نیستم. ‌ ‌‌ ‌ متن: معین دهاز ویدئو از صفحه‌ی میلاد لطفی‌نژاد و با اجازه ایشان برداشته شده. ‌ ‌music: Ludwig Göransson Video: miladlotfinezhad این پست در اینستاگرام

  • 8 авг.10,1 тыс593101

    شما آدم‌ها رو راحت از زندگی‌تون حذف می‌کنید اما من حتی این رو-جلدی‌های پاره و کهنه‌ی کتاب رو هم نمی‌تونم بندازم بره. ممکنه بگید چه ربطی داره؟ نمی‌دونم. ولی واقعا این روجلدی‌ها رو دوست ندارم و دور ریختنشون رو هم دوست ندارم. پاره‌ای از تن کتابه و خیلی بیشتر از خود کتاب لمس شده. ناتوانی در گسستن! حتی گسستن از اشیا. آدم‌ها ممکنه خطایی کنند و این کمک می‌کنه ازشون دل بکنیم. اشیا چی؟ #معین_دهاز

  • 7 авг.11,1 тыс456107

    یک جنایتکار [عموما] قبول نمی‌کنه که جنایتکاره. حتی اگر با دست خودش آدم کشته باشه‌. اسم این عمل رو نمی‌ذاره جنایت. چون زیر فشار اين عبارت هولناک (= من یک جانی هستم!) روانش له می‌شه. و برای روانش و زندگیش زنجیره‌هزینه‌هایی در پی داره که نمی‌تونه تحمل کنه. مکبث هم بخاطر کاری که کرد، روانش به‌هم‌ ریخت. شما دوست ندارید با یک جنایتکار سلام و علیک کنید یا باهاش دست بدید، چون چندشتون می‌شه. حسی که خود اون جانی نسبت به خودش داره هم همینه. از خودش چندشش می‌شه اگر بپذیره جانیه! بنابراین هر طوری هست خودش رو از زیر این کلمه بیرون می‌کشه. اینجاست که "توجیه" مثل یک عنصر ضروری و نجات‌بخش، به دادش می‌رسه. به توجیه نیاز داره، چنان‌که ماهی به آب. انواع توجیهاتی که راسکولنیکف کرد برای همین بود. جنایتکار همونقدر که به آلت قتاله محتاجه، به "توجیه" هم نیاز داره، تا بتونه دوره نقاهت بعد از جنایتش رو هم به سلامت بگذرونه. اگر به جنایتکار بخوای حالی کنی که یک جنایتکاره، سرسختانه مقاومت می‌کنه، نه بخاطر اینکه از شما بدش میاد، درواقع از ورژن جنایتکار خودش بدش میاد. اون نمی‌خواد شما رو گول بزنه، چون نظر شما براش مهم نبوده و نیست، اون می‌خواد خودش رو قانع کنه. نمی‌تونه تحمل کنه که چه روح آلوده‌ای داره و چه گناه عظیمی به دوشش هست. چنین تصویری تحمل‌ناپذیره. پس به خود "روایت" حمله می‌کنه. تحریف می‌کنه و دستگاه وجدان رو منحرف می‌کنه تا با ارائه‌ی روایتی جدید، وجدان رو مختل کنه. چون نمی‌خواد قبول کنه که آنچه رخ داده، معناش اینه خون مظلومی رو ریخته و باعث چقدر ناله و بدبختیِ ماندگار شده. #معین_دهاز @Nabayad_m

  • 7 авг.11,4 тыс401253

    درختی کاشتم.‌ بزرگش خواهم کرد. هرچه که پیش آید به عقب باز نمی‌گردم. یانیس ریتسوس، ترجمه‌‌ی فریاد

  • 5 авг.12,9 тыс50059

    اینجور وقت‌ها فقط برخی مذهبی‌های دگم، مورد سرزنش قرار می‌گیرند. که انگار فقط این جماعت دشمن تجدد بودن و هستن. اما نه. گروه‌های فکری دیگری هم با دلایل خاص خودشون با تجدد و دیگران (این دیگری گاهی غربه و گاهی حتی شهری دیگر) مشکل داشتند و دارند. این گروه‌ها با همه تفاوت‌ها، البته در دهه پنجاه همگی با هم متحد شدند که به انفجار نور ختم شد‌.

  • 5 авг.13 тыс57283

    از همون زمان که گروهی از مردم با واکسن آبله مخالفت کردند و بعد با مدارس نوین مخالفت کردند و بعدتر با هر چیزی که رنگ‌و‌بوی نوگرایی، مدرنیسم، فرهنگ شهری و گاهی خدایی‌نکرده غربی رو می‌داد، حتی با کراوات مقابله کردند، تا همین امروز، ما دو گروه داریم که با هم درگیرند: گروه اول مخالفین تجدد و گرده دوم متجددها. مخالفین تجدد و توسعه، یکبار به بهانه‌های مذهبی، یک‌بار بخاطر غربستیزی و اخیرا عده‌ای هم به بهانه حفظ "اصالت و هویت قومی" به هر چیز نو، با شک و بددلی نگاه می‌کنند. تا جایی که بتونند علیهش اقدام می‌کنند. آخر‌وعاقبت اين دعواها، هیچی نیست جز اعصابی خرد و روانی ازبین‌رفته و مملکتی که نمی‌تونه جلو بره و هی توی چاله‌ها میفته‌. @nabayad_m

  • 4 авг.16 тыс619426

    بر او ببخشایید بر او که از درون متلاشی‌ست _ فروغ

  • 4 авг.16,8 тыс684314

    ‌تلخ‌ترین نکته درباره‌ی فقر: یک «جوان فقیر» صرفا از محرومیت‌های مادی در رنج نیست، او احترام، توجه و عشق را هم از دست می‌دهد. بی‌پولی خیلی وقت‌ها در حدی نیست که بقای انسان را تهدید کند. شما بدون داشتن ماشین و لباس خوب هم می‌توانید به زندگی ادامه دهید؛ اما واقعیت این‌قدر هم ساده نیست. ‌ آلن دوباتن در کتاب خوبِ "اضطراب منزلت" به این پرسش می‌پردازد که شأن یک انسان به چه چیزهایی وابسته است؟! من بخاطر شغلم، بخاطر پول و یا ماشينم، چقدر در چشم دیگران محترم دیده می‌شوم؟ اصلا چرا بین "ثروت" و "منزلت" رابطه‌ای هست؟ این کتابِ خوب را مطالعه کنید. ‌‌ او از فقر می‌گوید. انسانِ فقیر فقط درگیر بی‌پولی و فقدان مادیات نیست. پولدار بودن (چه در جوامع شایسته‌سالار و چه در ایرانِ خودی‌سالار) نشانه‌ی نوعی "توانایی" است. درست یا غلط کسی که ثروتی دارد، در نگاه جامعه "زرنگ، باهوش، بلد، توانا و غیره" و در یک کلام "شایسته‌ی احترام" است. ‌‌ ماجرا طرفِ تلخی هم دارد. در چنین وضعی، وقتی کسی پول ندارد، در نقطه مقابل قرار می‌گیرد. گویا بخاطر تنبلی، بی‌عرضه‌بودن و نادانی فقیر است، پس منزلت خود را از دست می‌دهد. او دیگر شایسته‌ی احترام و توجه و عشق نیست. همین، فقر را دشوارتر و هولناک‌تر می‌کند. ‌‌ دوباتن اصرار ندارد که بی‌دلیل دلداری‌ات بدهد‌. با حوصله موقعیت‌ها را تحلیل می‌کند تا سرانجام ببینیم آیا فقیر بودن لزوما نشانه‌ی بی‌عرضه بودن است؟ او می‌گوید حتی در جوامع شایسته‌سالار گاهی عواملی مثل شانس، خانواده یا حتی بی‌اخلاقی و تقلب و... ممکن است کسانی را پول‌دار کنند. مشاهده‌ی جایی مثل ایران، دست این نویسنده‌ی محترم را بازتر می‌کرد تا با خيال راحت‌تر بگوید که به‌سختی و به‌ندرت ارتباطی بین "ثروت" و "شایستگی" وجود دارد. مردم اصلا عاملیتی ندارند، و زیر ضربه‌های تورم و تبعیض و رانت، چندان نمی‌توانند قدمی بردارند. و داوری‌ها درباره‌ی عملکرد انسان در جایی مثل اینجا، دشوار است. احترام به انسان را نباید و نمی‌توان به توفیقات اقتصادی‌اش ربط داد. ‌ ‌ #معین_دهاز @nabayad_m

  • 4 авг.15,9 тыс779464

    به دوستانِ جوانترم، که در حوالی بیست‌ یا سی‌سالگی‌اند: در سی‌سالگی می‌خواستم کاری را انجام دهم. یادم هست که با خودم گفتم سی‌سالگی! اوه! خیلی دیره. اما حالا در سی‌وپنج سالگی، حس می‌کنم که سی سال چقدر کم بود و نمی‌دانستم! و چقدر جوان بودم و نمی‌دانستم. می‌توانم تصور کنم که چهل‌‌ساله شده‌ام، و به این فکر می‌کنم که در سال ۱۴۰۵، وقتی سی‌وپنج ساله بودم، چقدر جوان بودم و حواسم نبود. لابد مشابه این حس در پنجاه سالگی، نسبت به چهل‌سالگی هم تکرار خواهد شد. زمان، بی هیچ ملاحظه، واقعیت‌ها را عیان می‌کند. امروز نه فقط فکر کردن به پنج سال قبل، بلکه فکر کردن به پنج سال بعد به من کمک می‌کند تا بفهمم امروز واقعا چه هستم؟ نه بخاطر حسرت‌های امروزم، بلکه بخاطر حسرت‌هایم در چهل‌سالگی، باید کاری کنم. من که خسته و شکسته‌ام، و اغراق نیست که می‌نویسم شکسته‌ام. و هیچ نیاز نیست بگویم که چقدر وضع خراب است، حتما می‌دانید. محدوديت‌ها را می‌دانم. اما محدودیتِ محدوديت‌ها را هم می‌دانم! یعنی محدودیت‌ها هم به‌قول اورلیوس، یک "دامنه تأثیر" دارند. ما گاهی این دامنه را زیادتر از آن‌چه هست می‌بینیم. من در سی‌وپنج سالگی نمی‌توانم فوتبال حرفه‌ای را شروع کنم، اما هنوز می‌توانم کارهای دیگر مثل نقاشی، عکاسی، تدریس، یا تحصیل و مطالعه و توسعه خود و فلان کاسبی و کار و حرفه و غیره را شروع کنم. این‌ها مثال‌اند. امیدوارم پنج سال بعد، وقتی به امروز فکر می‌کنم، حسرت و تأسف چندانی نداشته باشم و نگویم که "کاش آن کار را همان موقع که هنوز سنی نداشتم، شروع کرده بودم". #معین_دهاز @nabayad_m

  • 3 авг.10,4 тыс3823удалён 14 авг.

    درمانگری اگزیستانسیال، پیش از آنکه مجموعه‌ای از مداخلات باشد، شیوه‌ای از مواجهه با انسان، آزادی، اضطراب، تنهایی، مرگ و معنای زندگی است. اگر می‌خواهید فراتر از یادگیری تکنیک‌ها، نگاه درمانی خود را عمیق‌تر کنید و حضور مؤثرتری در اتاق درمان داشته باشید، این دوره…

  • 3 авг.11,3 тыс3135из school_existentialудалён 14 авг.

    درمانگری اگزیستانسیال، پیش از آنکه مجموعه‌ای از مداخلات باشد، شیوه‌ای از مواجهه با انسان، آزادی، اضطراب، تنهایی، مرگ و معنای زندگی است. اگر می‌خواهید فراتر از یادگیری تکنیک‌ها، نگاه درمانی خود را عمیق‌تر کنید و حضور مؤثرتری در اتاق درمان داشته باشید، این دوره برای شماست. در این دوره با هم می‌آموزیم: ▫️مبانی فلسفی و نظری رویکرد اگزیستانسیال ▫️کاربرد عملی مفاهیم در روان‌درمانی ▫️مواجهه با دغدغه‌های بنیادین انسان در جلسات درمان ▫️تمرین «بودن» در کنار مراجع، نه صرفاً «انجام دادن» ثبت نام از طریق آیدی تلگرام: https://t.me/existentialschool #دوره_جامع_اگزیستانسیال⁩

  • 3 авг.12,6 тыс970258

    تقریبا هر دو-سه روز، هر دو بسته ۶ گیگ اینترنت ایرانسل و همراه اولم تموم می‌شن. مطمئنم اینقدر مصرف ندارم. به احتمال بالا، ادعاها درباره دستکاری در محاسبه مصرف واقعیت داره. دراین‌صورت با یک گران‌فروشی و حرام‌خوری سیستماتیک و عظیم روبرو هستیم. که خب، در اقتصادهای غیرآزاد و دولت‌زده طبیعیه و مشخص بود که به این نقطه می‌رسیم. البته از اینکه چرا این بسته‌ها توی هر دو اپراتورِ به اصطلاح رقیب، از سر اتفاق، یه قیمت برابر دارند، بگذریم. این هماهنگی کامل بین رقبا اگر در اقتصادهای کاپیتالیستی آمریکا و اروپا رخ می‌داد، همه از حیرت شاخ درمی‌آوردند و البته قوانین "ضدتبانی" یقه شرکت‌ها رو می‌گرفت. ما کلا وسط یک "شوخی اقتصادی زشت" داریم زندگی می‌کنیم. @nabayad_m

  • 3 авг.12,6 тыс397105

    شاملو، ادبیات، چپ و راست ایرانی: ‌ امروز وضع طوری است که کلیت جایگاه ادبی شاملو و دستاوردهایش "به‌دلایل سیاسی" انکار می‌شود و زیر فشار ميليون‌ها نفرین، نام احمد شاملو لگد می‌شود. شخصا البته این وضع را درک می‌کنم، شاملو هم اگر زنده بود بهتر بود که درک کند، اگرچه روحیه‌ی خوبی نیست. از چنین رفتاری نمی‌توانم و نمی‌خواهم دفاع کنم. "دلایل سیاسی" نباید بر ارزیابی ادبی و هنری ما تأثیر کنند. با وجود همه‌ی اختلافاتم با چپ، هرگز اهمیت ادبی بزرگانی مثل شاملو و براهنی را بخاطر ایدئولوژی و افکار سیاسی‌ عجیب‌شان نفی نمی‌کنم. حتی محبوب‌ترین شاعران غیرایرانی‌ام، در زمانه‌ و مملکت خود، گاهی کاملا کمونیست بودند! اما شعرشان فراتر از حزب و سیاست "کار" می‌کرد و زیبا بود. ‌ اما این اولین بار نیست که "دلایل سیاسی" بر ارزیابی ادبی افراد تاثیر می‌کند. پیش‌تر خود چپ، صراحتا به این نگاه که "دلایل سیاسی" مهم است و بر ارزیابی‌ها موثر است دامن زد. مثل نقد مشهور شاملو درباره آثار سهراب. شاملو شعر سهراب را دقیقا به دلایل سیاسی کوبید. نقد فنی و ادبی نبود. عمده‌ی انتقادش به شاهنامه هم دلایل سیاسی داشت. و از طرفی، گاهی بدلایل سیاسی درباره‌ی اعتبار آثاری اغراق شد. چپ ایران، اگر به رفتار امروز مردم عادی اعتراض دارد، بد نیست سوزنی به خود بزند، نگاهی به اعمال خود بیندازد. آیا مثلا بخاطر سیاست نبود که چشمش را روی ضعف‌های برخی رمان‌ها بست؟ و یا اشکالات اساسی فیلمی مثل گوزن‌ها را به دلایل سیاسی نبود که نادیده گرفت؟ دیگری‌ستیزی، انکار ارزش‌های دیگران بخاطر سیاست و سیاست‌زدگی همیشه بد است. نه صرفا وقتی که همفکرانمان قربانی‌اش باشند. @nabayad_m

  • 2 авг.11,9 тыс63268

    خیلی وقت‌ها و چند ساله در معرفی کتاب‌ها حواسم هست که از چه کلماتی استفاده کنم. لازم نیست همیشه بگیم "این کتاب درخشانه یا شاهکاره!"‌. چون حتی همه آثار نویسندگان بزرگی مثل داستایفسکی و تولستوی هم شاهکار نیستند. وقتی به یک کتاب که خوبه اما شاهکار نیست بگیم شاهکار، اونوقت به جنایت‌ومکافات که حقیقتا شاهکاره چی باید بگیم؟ پس چه بهتر که به خوب بگیم خوب. طبق عادتی که نمی‌دونم از کجا اومد، بلاگرهای کتاب مدام برای هر کتابی از این جور الفاظِ افراطی استفاده می‌کنند. ضمنا برای هر کتابی نمی‌نویسم که "پیشنهادش می‌کنم". حتی اگر اثر بدی نباشه. اما همین عبارت "پیشنهاد می‌کنم" هم مسئولیت داره، و بهتره با خساست استفاده کنیم. حتی سعی می‌کنم خلاصه داستان‌ها رو نگم یا طوری بگم که هیچی از بکری در نیاد. حالا که کتاب گرونتر از همیشه است خوبتره که با دقت بیشتری معرفی کنیم. @nabayad_m

  • 1 авг.13,5 тыс542218

    طفلک‌ها، طفلک‌ این جوان‌ها که مثل خرمن دروشان می‌کنند. مارسل پروست، در جستجوی زمان ازدست‌رفته، ترجمه سحابی، طرف خانه سوان