تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
Статистикаدرباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی * صفحهی من در سایت آکادمیا: http://independent.academia.edu/AdnanFallahi * لینک نخستین مطلب کانال: https://t.me/AdnanFallahi/2
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 9
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Политика
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 504
- 1/48двое суток
- 577
- 1/72трое суток
- 622
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🤥دروغهای واقعی در روابط بینالملل (مورد ترکیه و سعودی) سیاست خارجی، برخلاف ادبیات اخلاقگرایانهای که گاه درباره آن ساخته میشود، عرصه مطلقهای اخلاقی نیست؛ عرصه منافع، موازنه قوا و تغییر ائتلافهاست. موضع یک دولت نسبت به یک بازیگر خارجی میتواند با تغییر محاسبات سیاسی، در مدت کوتاهی از دشمنی به همکاری و حتی ستایش تغییر کند. نمونه ترکیه و عربستان بسیار گویاست. در سالهای پس از بهار عربی، بهویژه از ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰، رسانههای سعودی و نزدیک به حاکمیت سعودی بهشدت علیه رجب طیب اردوغان و حزب حاکم در ترکیه موضع میگرفتند. در بحران قطر، حمایت آنکارا از دوحه یکی از محورهای اصلی این حملات بود و پس از مداخلات ترکیه در سوریه و لیبی، لحن رسانههای سعودی شدیدتر شد. العربیه حتی در یکی از گزارشهای خود به تاریخ ۲۰فوریهی ۲۰۲۰، با اشاره به تصویر یک سرباز ارتش ترکیه در سوریه که علامت گرگهای خاکستری را با دستش نشان میداد، سیاست دولت ترکیه را مبتنی بر "تحریک احساسات رادیکال قومی و مذهبی" دانست و آن را با مداخلات ترکیه در سوریه و لیبی پیوند زد؛ در همان گزارش، سیاست اردوغان با بازگشت افکار "فاشیستی و نژادی" قرینهسازی شد که در تلاش برای احیای شکوه عثمانی و ایجاد "آشوب و فتنهگری" در منطقه است[۱]. اما امروز فضای سیاسی کاملاً متفاوت است. عربستان و ترکیه پس از چند سال تنش، به سمت عادیسازی روابط و حتی ائتلاف حرکت کردهاند و طبیعتاً بازنماییهای رسانهای نیز تغییر کرده است. برای مثال، امروز همان رسانهی العربیه در سالگرد تأسیس حزب عدالت و توسعه، مقالهای به قلم خود اردوغان منتشر کرده که یکسره در ستایش کارنامهی سیاسی این حزب در عرصهی اقتصاد، سیاست خارجی، توانمندیهای نظامی و ارتقای قدرت سخت و نرم ترکیه در ناتو و... است[۲]. این تغییر به ما یادآوری میکند که نباید ادبیات سیاسی رسانهها را به مثابه داوریهای ثابت و جهانشمول اخلاقی درباره «خوب» و «بد» تلقی کرد. اردوغان همان اردوغان است، ترکیه همان ترکیه است و حزب عدالت و توسعه همان حزب است؛ سعودی و العربیه و بن سلمان هم تغییری نکردهاند! آنچه تغییر کرده، موقعیت سیاسی و ژئوپلیتیک آنها و نسبتشان با منافع دولتهای دیگر است. چه بسا دولتهایی که یک حکومت را به اقتدارگرایی، فاشیسم قومی و مذهبی، توسعهطلبی و حمایت از افراطگرایی متهم میکنند و چند سال بعد، با تغییر ائتلافها و منافع، همان بازیگر را بهعنوان قدرت منطقهای مهم، شریک سیاسی یا حتی نمونهای موفق به تصویر میکشند. این الزاماً به این معنا نیست که همه نقدهای قبلی یا همه ستایشهای جدید الزاماً نادرستاند؛ بلکه نشان میدهد در سیاست، ارزشگذاریها اغلب درون یک زمینهی قدرت و منفعت شکل میگیرند و نباید آنها را بهسادگی با احکام اخلاقی مطلق اشتباه گرفت. ----- ارجاعات: [1]. https://ume.la/6s4Qd1 [2]. https://ume.la/2zJsRt ✍️عدنان فلّاحی https://t.me/AdnanFallahi
🙅♂پدیدهی انکار حنبلیت: مورد کتاب السنة عبدالله الغِزّی نویسنده و پژوهشگر اهل سعودی در اینجا به شکل موجز و البته متقنی توضیح داده که چرا کوششهای برخی از معاصرین برای رد انتساب کتاب السنة به عبدالله بن احمد بن حنبل (پسر احمد حنبل و از کبار طبقهی دوم حنابله) عبث و بلاموضوع است. من در اینجا میخواهم با ذکر چند نکته بر قوت استدلالهای او بیفزایم. یکی از بهانههای رد انتساب این کتاب به عبدالله بن احمد، وجود انبوهی از سخنان اهل حدیث عراق در طعن و ذم امام اهل رای (ابوحنیفه) در آن است. برخی گمان کردهاند که با رد صحت این کتاب، تکلیف این روایات یکسره خواهد شد! اما چنین نیست: ۱) بسیاری از اقوال احمد بن حنبل در ذم ابوحنیفه، در آثار موسوم به "مسائل احمد" آمده است. این آثار حاوی گفتگوهای شاگردان بزرگ احمد حنبل با اوست. کسانی چون الکوسج، ابن هانئ و الأثرم سخنان احمد حنبل در ذم ابوحنیفه و اصحاب وی را ثبت و ضبط کردهاند. ضمن اینکه در سایر کتب عبدالله بن احمد حنبل - مانند العلل و المسائل - ما با همین اقوال رو به رو هستیم. پس اگر قرار به انکار انتساب باشد باید تمام این کتب را منکر شد. ۲) دیدگاههای رایج اهل حدیث عراق و در صدرشان احمد بن حنبل دربارهی اهل رای و ابوحنیفه، در طبقهی دوم علمای حنبلی نیز رواج یافته و امضا شده که این خود شاهدی است بر صحت انتساب تمامی اقوال پیشگفته. برای مثال دو شاگرد برجستهی احمد بن حنبل یعنی الکرمانی و المروزی در آثارشان همین دیدگاه مخالفت شدید با ابوحنیفه را از زبان خود بیان کردهاند. ۳) سخنان بقیهی اهل حدیث عراق در ذم و طعن اهل رای و ابوحنیفه محدود به همین چند کتاب احمد حنبل و پسر وی نیست. بسیاری از این سخنان در تمامی آثار مهم رجالی قرن سوم و چهارم و نیز در کتبی چون المعرفة والتاريخ الفَسَوی تکرار شدهاند. در واقع همانطور که عبدالله الغزی میگوید اگر در دل این کتب چیزی در مدح ابوحنیفه میآمد مایهی تعجب و انکار بود و نه بالعکس. ۴) حتی در قرون بعدیای که چهرهی متخیلی از ابوحنیفه ترسیم و تثبیت شده بود، بسیاری از علمای بزرگ حنبلی مانند ابن الجوزی، ابن تیمیه، الطوفی و... بر وجود حجم عظیمی از محتوای طعن و نقد طبقات نخستین اهل حدیث و حنابله علیه ابوحنیفه مقر و معترف بودهاند. گفتنی است ما تمامی این اقوال را مطابق با موازین قدما مورد بررسی رجالی و سندی قرار داده و در کتاب الحديثیة المتخيلة (نسخهی فارسی: حدیثگرایی متخیل) مفصلا تجزیه و تحلیل کردهایم. ✍️عدنان فلّاحی https://t.me/AdnanFallahi
این هم در جوابِ فاشیستهایِ لیبرال نمایِ ایرانی که فکر میکنند میتونن صاف صاف راه برن و بگن: «حقوقِ مالکیتِ خصوصی خیلی خوبه ولی به شرطی که مالِ ما ایرانیها و دوستانِ آمریکایی و اسرائیلیمون باشه. وگرنه نژادهایِ پستی مثل عربها، حقِ مالکیت ندارند» و هیچکس…
هم در نظر منتقدان و هم در نظر مدافعانِ نقش دین در زندگیِ سیاسیِ معاصر، مثال آمریکایی ردیه ای بر همۀ مدعیات سطحی درباره سکولاریزاسیونِ پیشروندۀ جامعۀ مدرن است. باید اذعان کرد که تجربه آمریکایی تجربه ای استثنایی است. هیچ جامعهی صنعتیِ کاملاً توسعه یافتهای…
دموکراسیهای لیبرال معاصر توانستهاند دین را در خود جای دهند، بی آنکه به خشونت فرقهای دامن بزنند یا حکومت دینی را تشویق کنند و این دستاوردی تاریخی است. اما جا دادن در خود، به معنای فهمیدن نیست. گرچه بریتانیا و ایالات متحده میتوانند احساس غرور کنند که توانستهاند…
در روزگار ما [= قرون هفتم و هشتم قمری] واعظ جز برای انجام دادن مراسم مُردگان یا عقد زناشویی مورد نیاز نیست، البته اجتماعاتی بیهوده هم تشکیل میشود که مردم نه برای شنیدن پند و سود بردن در آنجا گرد میآیند بلکه این مجامع نوعی تفریح و سرگرمی است... ابن الإخوة…
سیاست نمیتواند ما را رستگار کند. اشتباه بنیادین متألهان لیبرال این بود که نکته اخیر را فراموش کردند؛ آنان زیر پوست هشیاریشان امیدی مبهم به رستگاری سیاسی را نگه داشته بودند، خواه رستگاری یهودیان از تبعید و خواه رستگاری کل نوع بشر از نادانی و سرکوب که قرار…
⚔️مقاومت در اندلس: نگاهی به دو فتوا قرن شانزدهم میلادی قرن افول کامل دولتهای محلی مسلمان در اندلس (اسپانیای کنونی) بود. بر اساس فقه سنی این مناطق یکی پس از دیگری به اشغال مهاجمان مسیحی (صلیبی) درمیآمد در حالیکه از منظر پادشاهیهای مسیحی این مناطق یکی…
... ملت به مثابه یک جماعت، تصوری [متخیل] است از این رو که بدون توجه به نابرابریهای عینی و استثمار و بهرهکشیهایی که ممکن است در میان هر ملتی شیوع داشته باشد ملت همیشه به صورت یک ارتباط عمیق و افقی بین افرادِ همگون فهمیده می شود. نکتهی آخر اینکه این احساس…
⚰️شهادتی که سکولار شد: میهندوستی و رستگاری همیشه در ذهن داشتم که شاید یکی از مهمترین نشانههای مؤید تداوم مفاهیم الهیاتی در تز سکولاریزاسیون امثال کارل شمیت، مورد توجه بزرگان این نحله قرار نگرفته است: شهادت در راه خدا (martyrdom). هدف از شهادت در راه خدا رستگاری فرد مسیحی بود. فرد مسیحی در راه خدا میجنگید و شهید میشد تا رستگار شود، یک رستگاری فردی. اتفاقا شمیت به مناسبتی به این مفهوم اشاره کرده است تا آن را از کشته شدنی که "دولت" در جنگهای خود از شهروندان و سربازانش طلب میکند متمایز سازد: یک جماعت دینی، یک کلیسا، میتواند یکی از اعضایش را از سر ایمانی که دارد به مُردن و شهید شدن ترغیب کند، اما فقط برای رستگاری روح خود او، نه برای آن جماعت دینی از این حیث که یک قدرت زمینی است؛ در غیر این صورت، این جماعت بُعدی سیاسی پیدا میکند. جنگهای مقدس و جنگهای صلیبیِ این جماعت دینی، مانند هر جنگ دیگری، اقداماتی هستند که مستلزم انتخاب دشمناند. تحت هیچ شرایطی نمیتوان از عضو جامعهای که مسیرش را [فقط] اقتصاد تعیین میکند و نظم آن در حوزه اقتصاد بر رویههای عقلانی استوار است، خواست که جان خود را در راستای عملیات عقلانی فدا کند. توجیه چنین مطالبهای بر اساس مصلحت اقتصادی با اصول فردگرایانه نظم اقتصادی لیبرال در تعارض است و هرگز نمیتواند با هنجارها یا آرمانهای اقتصادی که بهطور مستقل تصور شدهاند، توجیه شود... اینکه از انسانها بهطور جدی خواسته شود دیگران را بُکشند و خود نیز آماده مُردن باشند تا تجارت و صنعت برای بازماندگان رونق گیرد یا قدرت خرید نوهها افزایش یابد، شوم و دیوانهوار است"[1]. شمیت در اینجا میگوید که یک نظم لیبرال مبتنی بر صرف آرمانهای مادی و دنیوی مانند رفاه و اقتصاد و... نمیتواند مفهوم مرگ (فداکاری جانی) در راه چنین چیزهایی را صورتبندی یا توجیه کند؛ بلکه نیاز به انگیزهی بسیار اصیلتر و عمیقتری دارد. کارل شمیت و پرسشهایش را رها کنیم و سراغ یکی از نظریهپردازان مهم حوزهی ناسیونالیسم یعنی بندیکت اندرسون برویم. اندرسون در کتاب ماندگار و جریانسازش "جماعتهای متخیّل" دربارهی مفهوم جانفدای میهن و سربازان گمنام سخن میگوید. اندرسون میگوید که با ورود به عصر سکولاریسم در غرب و با تخریب مفهوم بهشت، دیگر رستگاریای در کار نبود تا کشته شدن و شهادت مذهبی را موجه سازد فلذا این مسأله به چیزی بیهوده تبدیل شد. در اینجا انگارهی مدرن و متخیّل ملت وارد میشود: تخیل یا تصور جماعتی از مردمان در یک مرز سیاسی مشترک با وابستگیها و پیوندهای افقی بدون در نظر گرفتن تفاوتهای بزرگ طبقاتی (عمودی) بین آنها. حالا مُردن و کشته شدن ـ اینبار در راه میهن ـ دوباره "معنادار" شد[2]. البته به غیر از اندرسون نویسندگان دیگر حتی با صراحت بیشتری متوجه این نکته شدهاند. برای مثال مورخ بزرگ یهودی/آلمانی جورج موسه برای نامیدن ناسیونالیسم از تعبیر "دین مدنی"(civic religion) استفاده میکند. موسه در کتاب "سربازان شهید وطن" توضیح میدهد که چگونه تصویر سربازان میهنیِ کشته شده در جنگ اول به مدد الهیات مسیحی، به سطح شهدای آیینی ارتقا یافتند: تصویر سربازان کشته شده در میان دستان مسیح ـ که در اثنا و بعد از جنگ جهانی اول بسیار رایج بود ـ باور سنتی دربارهی شهادت و رستاخیز را به ملت ـ به مثابه دین مدنی شامل و کامل ـ منتقل کرد"[3]. اغراق نیست اگر بگوییم هر جا مرگ و مرگاندیشی ـ تحت عنوان شهادت یا جانفدا یا قهرمان ملی و... ـ بخواهد صاحب نوعی تداوم و ابدیتِ معنایی در برابر دنیای فانی و مادی شود، ناگزیر از وامگیری از مفاهیم الهیاتی است. به دیگر سخن حوزهی مرگ و مرگاندیشی یکسره در قُرُق الهیات سیاسی است. ــــــ ارجاعات: [1]. Schmitt, The Concept of the Political, p. 48, Translation, Introduction, and Notes by George Schwab, The University of Chicago Press, 2007. [2]. اندرسون، جماعتهای تصوری [متخیل]، ص41ـ، ترجمه محمد محمدی، تهران: رخداد نو، 1391. [3]. George Mosse, Fallen Soldiers : Reshaping the Memory of the World Wars, p. 7, Oxford University Press, 1990. ✍️عدنان فلّاحی https://t.me/AdnanFallahi
گوسالهپرستان [در ماجرای سامری] ـ با وجود کفرشان ـ بهتر از معتزله خدا را میشناختند. ابن ابي العز (792ق)، شرح الطحاوية، ص170، دار السلام، 2005. @AdnanFallahi
👆ارجاعاتِ فرستهی قبل ــــــ [1]. چنانکه گفتیم متون فقهی و عقیدتی در این باره بسیار است. برای مطالعهی بیشتر میتوان به این اثر مراجعه کرد: عبد الله بن عبد الحميد الأثري، الوجيز في عقيدة السلف الصالح، ص173ـ186، السعودية: وزارة الشؤون الإسلامية. و یا برای مطالعهی تفصیلی دیدگاههای ابن تیمیه در این باب نک: السمهوری، نقد گفتمان سلفی: مورد ابن تیمیه، ص129ـ228، ترجمه و حواشی: عدنان فلاحی، لندن: نشر نوگام، 2026. [2]. الشاطبي، الاعتصام، 1/158، السعودية: دار ابن عفان، 1992. [3]. الماوردي، الأحكام السلطانية، ص40، القاهرة: دار الحديث. [4]. ابن داود الحنبلي، الكنز الأكبر من الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، ص431، بیروت: دار الكتب العلمية. [5]. ما پیشتر بخشهایی از این گزارشهای تاریخی را در اینجا و فرستههای بعدی، در کانال خود نقل کرده بودیم. @AdnanFallahi
☪️اسلامی که لیبرال شد: مورد فقه و بدعتگزاران (دگراندیشان) یکی از مدعیات اخیر د. عبدالکریم سروش آن است که «اسلام لیبرال نداریم». اگر مقصود از این سخن آن باشد که لیبرالیسم به عنوان یک مکتب فلسفی، از درون منابع نخستین اسلام استخراج نمیشود، این ادعا قابل بحث است. اما اگر مقصود آن باشد که لیبرالیسم هیچ تأثیری بر فهم و صورتبندی گفتمان معاصر اسلامی نگذاشته است، شواهد قطعی تاریخی خلاف آن را نشان میدهد. باب «أهل الأهواء والبدع» یکی از موضوعات مهم فقه، حدیث و عقاید تراث قدیم است. فقها صرفاً به نقد نظری بدعتگزاران (دگراندیشان) اکتفا نمیکردند، بلکه درباره نحوه تعامل اجتماعی و سیاسی با آنها نیز احکام مفصل ارائه میدادند: از تحریم همنشینی و سلام کردن گرفته تا منع تصدی مناصب عمومی، رد شهادت تا انواع و اقسام مجازاتها که گاه اعدام را نیز در بر میگرفت. در این سنت، حتی با مجتهدین بدعتگزار (دگراندیش) هم مماشات نمیشد. گرفتاریها و مصائبی که برای دو فقیه مشهور حنبلی ابن عقیل و ابن تیمیه پیش آمد تنها مشت نمونهی خرواری است از این قبیل برخوردهای مستند به فقه ارتدکس. در اینجا میتوان انبوهی متون فقهی و فتاوای مؤید این قضیه را از فقهای مختلف اهل سنت نقل کرد که ما فقط به این سخن فقیه مشهور مالکی شاطبی (790ق) ـ که امروزه به مثابه یکی از چهرههای برجستهی فقه موسوم به مقاصدی هم شناخته میشود ـ بسنده میکنیم[1]: ... اهل سنت مأمور به دشمنی با بدعتگزاران و طرد آنها و مجازات افراد متمایل به آنان ـ با توسل به اعدام یا پایینتر از آن ـ هستند. چنانکه آوردیم علما از همصحبتی و همنشینی با بدعتگزاران به شدت نهی کردهاند"[2]. در تراث قدما، نحوه مواجهه با بدعتگزاران (دگراندیشان) در دو سطح متبلور شده است: 1) برخوردهای شخصی با آنها (مانند پرهیز از همصحبتی و...) 2) برخوردهای دولتی. در واقع به گفتهی ماوَردی ـ فقیه بزرگ شافعی قرن پنجم ـ یکی از وظایف اصلی خلیفه یا حاکم سیاسی برخورد با بدعت و بدعتگزاران (دگراندیشان) بود[3]. این مناسبات ذیل مسألهی کلان نهی از منکر قرار داشت و حتی برخی فقها طرد بدعتگزاران (دگراندیشان) را از زمرهی واجبات کفایی دانستهاند[4]. نکتهی مهمتر اینکه این فتاوا عملا جامعهی عصر عباسی و ممالیک را شکل میداد. گزارشهای متعدد از برخوردهای میان پیروان مذاهب کلامی و فقهی (اشعریها و حنبلیها و شیعیان) ـ که گاه با تحریک مستقیم علما هم شکل میگرفت ـ تأییدی بر اهمیت این مناسبات است[5]. اما در فقه معاصر، چه بر سر این میراث سنگین آمده است؟ امروزه به ندرت فقیهی را مییابیم که ـ دستکم در عرصهی گفتمانِ عمومی ـ از مجازاتِ بدعتگزار (دگراندیش) ـ با شدتِ ابنتیمیه یا شاطبی ـ سخن بگوید. بلکه مفاهیمی چون «دگرپذیری»، «حقوق شهروندی»، «حق آزادی بیان و عقیده» و «مدارا» به کانون گفتار فقهیِ معاصر راه یافتهاند. این تحول، حتی بر نهادهای رسمیِ دینی و فقهایی که خود را در مقابلِ لیبرالیسم تعریف میکنند نیز تأثیر گذاشته است. حقوقِ شهروندی، که ریشه در گفتمانِ لیبرال دارد امروزه به یکی از محورهای اصلی فقه معاصر تبدیل شده است. فقهایی که تا دیروز از بدعتگزار و مجازات او سخن میگفتند، امروز از «حقوقِ اقلیتهای دینی»، «آزادیِ عقیده» و «مدارا» با مخالفان میگویند. این تغییر، نه یک انتخاب لزوما آگاهانه، بلکه پیامد نوعی تربیت سیاسی لیبرال است که بر ابواب فقه قدیم تحمیل شده است. لیبرالیسم بهمثابهی یک «واقعیتِ زیستِ اسلامی در جهان مدرن»، چنان فضای گفتمانی را دگرگون کرده است که حتی مخالفان سرسخت آن نیز ناچارند با واژگان و مفاهیم آن سخن بگویند. اگر امروز به بیانیهها و آثار بسیاری از مؤسسات دینی و مفتیان معاصر بنگریم، کمتر بیانی را مییابیم که افراد را به صرف داشتن عقاید اشعری، شیعی، سلفی یا... مستوجب محروم کردنشان از حقوق مدنی یا اجتماعی بداند. برعکس، تأکید بر حقوق برابر شهروندان، احترام به آزادی اعتقاد، پرهیز از خشونت مذهبی و ضرورت همزیستی، به زبان غالب تبدیل شده است. این تحول را نمیتوان صرفاً نتیجه اجتهاد دروندینی دانست؛ بلکه بدون تردید، نظم سیاسی و حقوقی مدرن و غلبه ارزشهای لیبرال در عرصه عمومی در شکلگیری آن نقش تعیینکننده داشتهاند. از این منظر، اگر گفته شود «اسلام لیبرال نداریم»، نمیتوان انکار کرد که بخش بزرگی از فقه معاصر در فضایی لیبرال بازخوانی شده است. بنابراین، اگرچه شاید نتوان از «اسلام لیبرال» به عنوان یک مکتب سخن گفت، اما میتوان با اطمینان از «لیبرالی شدن افق سیاسی و حقوقی فقه معاصر» سخن گفت؛ افقی که موجب شده مثلا بسیاری از مناسبات کلاسیک درباره دگراندیشان و مواجهه با آنان، عملاً کنار گذاشته شوند یا دستکم در پرتو مفاهیمی چون آزادی، حقوق شهروندی، مدارا و... بازتفسیر گردند. ــــــ ارجاعات در فرستهی بعد👇 @AdnanFallahi
امروزه، ممکن است ما گروه اَشراف فرانسوی دورهی ماقبل مدرن را به صورت یک طبقه به حساب آوریم؛ اما مطمئناً تنها در این اواخر بود که مسأله این گونه به تصور درآمد. پاسخی طبیعی و قابل انتظار به این پرسش که «فلان کُنت چه کسی است»؟ این نبود که او عضوی از اشرافیت است،…
هرمان کوهن [فیلسوف یهودی نئوکانتی] که علیه صهیونیستهای زمانهاش مینوشت ادعا کرد که "انزوا در یک دولت [یهودی] با رسالت موعودباورانهی یهودیان در تضاد است و در نتیجه ملت یهودی با ایدئال موعودباورانه تضاد دارد". و اگر بیدولت بودن به این معناست که یهودیان باید…
ورأيته بِخَط الشَّيْخ تقى الدّين ابْن الصّلاح إمامان ابتلاهما الله بأصحابهما وهما بريان مِنْهُم أَحْمد ابْن حَنْبَل ابْتُلِيَ بالمُجَسِّمَة وجعفر الصَّادِق ابْتُلِيَ بالرافضة. ثمَّ هَذَا الَّذِي ذَكرْنَاهُ هُوَ عَلَى طَريقَة النَّوَوِيّ رَحمَه اللَّه وَالَّذِي أرَاهُ أَن لَا تقبل شَهَادَتهم عَلَى سُنّي. تاج الدين السُبكي (771ق)، طبقات الشافعية الكبرى، 2/17، القاهرة: هجر للطباعة والنشر والتوزيع، طـ2. @AdnanFallahi
شما اگر بخواهید به جایی پناه برید روسیه و چین و آلبانی را برای ماندن و زیستن و کار کردن انتخاب میکنید یا آمریکا و آلمان و انگلیس را؟ پاسخ مخاطب روشن است، چه اگر روشنفکر ضد سرمایهداری یا حتی مارکسیست هم باشد، دموکراسی و آزادی و امنیت…
در روز جمعه سیزدهم ماه [صفر سال 461ق]، در مسجد جامع المنصور [بغداد] نوبت خطابه داشتم. فهمیدم که [ابو الحسن إلکیا]الهَرَّاسیِ واعظ را از منبر پایین کشیدهاند و به او اعتراض کردهاند: به سبب چیزهای بدی که گفته، منکراتی که ذکر کرده، حملاتش به اهل سنت، اشاراتش به فضل [ابوالحسن] اشعری و پیروان وی، و اینکه عوام را دچار این توهم کرده است که گویا اهل حدیث از مشبِّهه هستند. این واعظ دوباره این کار را تکرار کرد تا اینکه منبر وی در مسجد جامع المنصور را شکستند و ابن سُکَّرة الهاشمی [از شیوخ حنبلی] ـ حفظه الله ـ به جای او نشست. ابن البنّا الحنبلی (471ق)، یومیات ابن البنا، ص154،155، قابله علی اصله وعلق علیه: جورج مقدسي، القاهرة: مدارات للابحاث والنشر، 2019. @AdnanFallahi
اگر تهاجم ویتنامیها و اشغال کامبوج به دست آنان در دسامبر ۱۹۷۸ و ژانویه ۱۹۷۹ نشان دهندهی اولین جنگ متعارفی است که در سطحی گسترده، یک رژیم مارکسیستی علیه رژیم مارکسیستی دیگر برپا کرده است حمله ی فوریهی چین به ویتنام خیلی زود به تأیید و تثبیت این شیوه انجامید...…
ولولا الاهتمام الذي حملته الحركة السلفية في مصر للحنابلة، ولولا وهابية العربية السعودية، لهبطت الحنبلية ولفترة طويلة جدًا من الزمن إن لم يكن إلى الأبد في وعي وفكر علماء ودارسي الإسلاميات إلى مستوى المذاهب الموصوفة أنها «لا تستحق الذكر». إن قلة عدد أتباع المذهب الحنبلي بالنسبة إلى بقية المذاهب كانت إذن مصدر أفكار خاطئة عن هذه المدرسة، مما أعطى سندا للمفهوم السائد حول الحنبلية باعتبارها قد تجمدت على هامش السنية... جورج مقدسي، الاسلام الحنبلي، ص26،27، ترجمة سعود المولی، بیروت: الشبکة العربية للابحاث والنشر، 2017. @AdnanFallahi