مؤسسه جهانی سبطین علیهما السلام
Статистика✅وبسایت رسمی مؤسسه جهانی سبطین علیهماالسلام: 🌐www.sibtayn.com ✅کانال تلگرام به زبان عربی: 🆔t.me/alsibtayn ✅پیج اینستاگرام : 🆔instagram.com/sibtayn_fa ✅ کانال ما در پیام رسان ایتا : 🆔 eitaa.com/sibtayn 🙍♂️ارتباط با ادمین 🆔 @sibtaynadmin
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 29
- Всего постов
- 165
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 55
- 1/48двое суток
- 63
- 1/72трое суток
- 67
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نقش پررنگ بنی اسلم در آینده سیاسی اسلام پس از شهادت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلم) (1) اجتماعی در سقیفه بنی ساعده شکل گرفت که نتیجه آن پس از جدال و مشاجره فراوان، خلافت ابوبکر با پنج رأی موافق بود. اجتماع کنندگان هنوز پراکنده نشده بودند که عدهای سواره و پیاده در شهر خودنمایی کردند. قبیله بنی اسلم که وابسته مهاجران بودند، وارد مدینه شدند، به آن سان که عدهای از آنها لباس رزم بر تن داشتند و کوچه و بازارها را پر کرده بودند و با ابوبکر بیعت نمودند(2). ▫️شیخ مفید به روایت از ابومخنف آورده است که بنی اسلم برای تهیه خواروبار به مدینه آمده بودند. به آنان گفته شد: اگر به ما یاری دهید که برای جانشین پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلم) بیعت ستانیم، به شما خواروبار میدهیم. تعداد قبیله بنی اسلم آنقدر زیاد بود که در کوچه و بازار مدینه دیگر جای سوزن انداختن نبود و حتی اگر مردم مدینه هم میخواستند از این کودتای سقیفهای جلوگیری کنند چنین قدرتی نداشتند. پس بنی اسلم به یاری جریان سقیفه برخاستند، تا آنجا که هر کس را که از بیعت خودداری میکرد با ضرب و زور بدین کار مجبور میساختند(3). بیسبب نبود که عمر میگفت: تا بنی اسلم نیامده بودند من به پیروزی اطمینان نیافتم(4) 📚(1) علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. منتهی المطلب حلی ج۲، ص۸۸۷ . در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر در مدینه مسموم درگذشت. جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲، ص۴۶۳. شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲، ص۵۱۴. بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده است برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴، ص۴۴۹. حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. المستدرک. ج۳، ص۶۰. (2) تاریخ طبری، ج 3، ص 205. (3) الجمل، شیخ مفید، ص 59؛ لامنس بااستناد بر مطالب تاریخ ابن فرات نوشته است این گروه سه نفره (ابوبکر، عمر، ابو عبیده) از همکاری بنی اسلم مطمئن شده بودند. ص142، حاشیه 7. (4) الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 244، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت؛ الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ)، الحاوي الكبير في فقه مذهب الإمام الشافعي وهو شرح مختصر المزني، ج 14، ص 99، تحقيق الشيخ علي محمد معوض ـ الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت ـ لبنان، الطبعة: الأولي، 1419 هـ ـ1999 م؛ النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 19، ص 21، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة: الأولي، 1424هـ ـ 2004م. @Sibtayn
سید حمید رضا برقعی محمد صلی الله علیه و آله خود او بود نفهمید کسی لیلة المبیت @Sibtayn
شان نزول ایه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ} در تفاسیر اهل تسنن ثعلبی مفسر سرشناس اهل تسنن در کتاب خود می نویسد : در بعضی از کتاب ها دیدم که هنگامی که رسول الله صلی الله علیه واله قصد هجرت به مدینه فرمود ، علی بن ابی طالب را برای ادای دیون و بازگرداندن امانتی هایی که نزدشان بود ، جانشین خود کرد و در ان شبی که به سمت غار از مکه خارج شد و مشرکین خانه اش را احاطه کرده بودند ؛ به وی دستور داد که در بسترش بخوابد و به او فرمود : خود را در برد حضرمی من بپوشان ، به اراده پروردگارهیچ اسیبی به تو وارد نمی شود . علی علیه السلام دستور پیامبر صلی الله علیه و اله را انجام داد . پس از این بود که خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی فرمود که من میان شما دو ملک برادری قرار دادم و عمر یکی را بیشتر از دیگری قرار دادم . کدام یک از شما حاضر است که عمر بیشتر به برادرش برسد ؟ جبرئیل و میکائیل هر کدام عمر طولانی را برای خود انتخاب کردند. پس خداوند و به ایشان وحی فرمود : هیچکدام مانند علی علیه السلام نبودید میان او و پیامبرم محمد برادری قرار دادم و علی در بستر برادرش خوابید تا جان خود را فدای او کند و زندگی طولانی تر را برای او خواست . به زمین فرو روید و او را از دشمنانش حفظ کنید پس دو ملک به زمین فرود امدند و جبرئیل بالای سر علی علیه السلام و میکائیل نزد پایش قرار گرفتند . جبرئیل ندا داد : به به چه کسی شبیه توست ای پسر ابی طالب که خدا به او مباهات به ملائکه کند . پس خداوند این ایه را بر پیامبرش صلی الله علیه و اله که در راه مدینه بود در شان علی علیه السلام نازل فرمود : {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ} سوره بقره ایه 207 و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى فروشد و خدا نسبت به [اين] بندگان مهربان است 📚تفسير الثعلبي (الكشف والبيان) نویسنده : الثعلبي جلد : 2 صفحه : 126 اسد الغابه - ط العلميه نویسنده : ابن الأثير، عزالدین جلد : 4 صفحه : 87 @Sibtayn
مباهات خداوند به امیرالمومنین علیه السلام در کتب عامه حجت الاسلام ابوالقاسمی @Sibtayn
3 ـ رحلت «زینب بنت خزیمه» همسر پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه زینب بنت خزیمه، پس از آنكه شـوهر اولـش در جنگ اُحد به شهادت رسید، سعادت ازدواج با پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را پیدا كرد كه البته این ازدواج هم چند ماه بیشتر طول نكشید و در اول ربیع الاول سال چهارم هـ .ق. دار فانی را وداع گفت. شایان ذكر است كه این بانوی بزرگوار از كثرت مهربانی و اطعام و صدقه بر مسکینان، فقرا و درماندگان به « اُمّ المساكین» شهرت یافته بود. 📕اعلام الوری : ج1 ص 278 4 ـ دفن بدن مطهر پیامبرگرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در نیمه شب اول ماه ربیع الاول سال 11 هـ .ق. بدن پاك پیامبرعظیم الشأن اسلام، حضرت محمد بن عبد الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به خاك سپرده شد. 📙مسند احمد : ج 6 ص 62 🔹 شیخ مفید مینویسد: «بیشتر مردم در دفن پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر نشدند و نماز بر آن حضرت نخواندند؛ چه این كه بین انصار و مهاجر مشاجره در امر خلافت بود» . 📗ارشاد مفید : ج 1 ص 189 آری ! مصیبت و فاجعة غم انگیز رحلت پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از یك طرف و بی احترامی و بی توجهی مردم به مراسم تدفین آن جناب ـ بلكه مناظره و اختلافشان بر سر جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ـ از طرف دیگر، دل اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام) به خصوص امیرمؤمنان علی(علیه السلام) را سخت آزرد. اَعمَش میگوید: «پیامبرشان از دنیا رفت و مردم همّ و غمی جز انتخاب خلیفه نداشتند. عدهای میگفتند: امیر از ماست و طایفهای دیگر نیز میگفتند: امیر از ماست». 📙تقریب المعارف : ص 256 عبد الله بن حسن میگوید: «به خدا سوگند ابوبكر و عمر بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز نخواندند و سه روز بدن مبارك آن حضرت دفن نشد ولی با این حال، اهل سقیفه مشغول كار خود بودند!» تقریب المعارف : ص 251 امیرمؤمنان(علیه السلام) بُریده اسلمی را برای خبر كردن آنها فرستادند ولی اعتنا نكردند و بعد از دفن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت كردن آنان هم تمام شد. 📚بحار الانوار : ج 22 ص 525 عایشه نیز در این باره اقراری دارد كه بسیار قابل توجه است؛ او میگوید: « به خدا سوگند! ما از دفن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با خبر نشدیم تا این كه صدای بیل و كلنگ را در شب چهارشنبه از حجره آن حضرت شنیدم». 📕مسند احمد : ج 6 ص 242 5 ـ شهادت امام حسن عسكری (علیه السلام) بنا بر روایتی در اولین روز ربیع الاول سال 260 هـ .ق. شهادت امام حسن عسكری(علیه السلام) واقع شد. آن امام غریب در 28 سالگی به دست معتمد عباسی مسموم شدند و به شهادت رسیدند و در كنار مرقد مطهر پدر بزرگوارشان امام هادی (علیه السلام) در سامرا به خاك سپرده شدند. 📙الارشاد : ج 2 ص336 @Sibtayn
1ربيع الاول 1-هجرت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مكه به مدینه(مبدأ تاریخ اسلام) 2 ـ جریان لیله المبیت 3 ـ رحلت «زینب بنت خزیمه» همسر پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در مدینه 4 ـ دفن بدن مطهر پیامبرگرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) 5 ـ شهادت امام حسن عسكری (علیه السلام) 1 ـ هجرت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مكه به مدینه(مبدأ تاریخ اسلام) پس از آنكه كفار قریش از جریان بیعت دوم عقبه آگاه شدند، در صدد كشتن پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برآمدند؛ كه برای انجام دادن این توطئه، پیشنهاد ابوجهل مورد موافقت همه سران قریش واقع شد؛ لذا از هر طایفة قریشی، جوان دلیری برگزیده شد تا آنها شبانه به خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حمله ور شوند و به صورت دست جمعی آن حضرت را به قتل برسانند. خداوند به وسیله جبرئیل، پیامبر خود را از این توطئه باخبر نمود و به او دستور داد تا شبانه مكه را به مقصد مدینه ترك كند . این واقعه در اول ربیع الاول سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد و بعدها به پیشنهاد امیرمؤمنان امام علی(علیه السلام) رویداد هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از مكه به مدینه را مبدأ تاریخ اسلام قرار داد 📗مصباح کفعمی : ج 2 ص 596 2 ـ جریان لیله المبیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در شب پنجشنبه اول ماه ربيع الاول سـال سـیزده بعثت، به دسـتور پروردگار برای نجات از توطئة كفار قریش به جانب مدینه هجرت كرد. برای گمراه كردن كفار، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خوابیدند و بعد از آنكه جوانان قریش به منظور كشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به داخل خانه آن حضرت آمدند، در كمال شگفتی با حضرت علی(علیه السلام) مواجه شدند و شكست خورده، ناكام از خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خارج شدند . پس از این رویداد، این آیه شریفه در شأن امیر مؤمنان(علیه السلام) نازل شد: موَمِنَ النّاسِ مَن يَشری نَفسَهُ ابتِغآءَ مَرضاتِ اللهِ و اللهُ رَؤُفٌ بِالعِبادِ ؛ از مردم كسی هست كه جان خویش را در راه رضایت خداوند می فروشد و خدا بر بندگان، مهربان است». سوره بقره : ایه 207 در روایتی چنین آمده است: در آن شبی كه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خوابید از جانب حضرت حق به جبرئیل و میكائیل خطاب رسید كه من بین شما دو نفر، برادری تعیین کردم و عمر یكی از شما را بیش از دیگری قرار دادم. كدامیك از شما ایثار میكنید تا عمر طولانی از آن دیگری باشد؟ پس هر دو عمر طولانی را اختیار كردند. آن گاه خطاب آمد: «به زمین من نگاه كنید و ببینید كه چگونه علی بن ابیطالب(علیه السلام) حیات خویش را در راه برادرش ، رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، ایثار نموده و به جای او خوابیده و جان خویش را فدای او مینماید؛ پس به زمین بروید و او را از دشمنان حفظ كنید». آنها آمدند و جبرئیل بالای سر امیرمؤمنان(علیه السلام) و میكائیل سمت پاهای آن حضرت نشستند و ندا كردند: «مرحبا! چه كسی مثل تو است ای پسر ابی طالب! خداوند بر جمیع ملائكه، به تو مباهات فرمود»؛ در اینجا آیه شریفه « ومِنَ النّاسِ من یشری ….» نازل شد . 📚الاحتجاج : ج 1 ص 160 / تفسير الثعلبي (الكشف والبيان) ج : 2 ص : 126 / اسد الغابه – ط العلميه : ابن الأثير، عزالدین ج: 4 ص : 87 🔸ثواب یک نفس از نفس های امیرالمومنین علیه السلام در لیله المبیت امام حسن عسکری علیه السلام : در قیامت، کسانی که در راه ولایت امیر المومنین علیه السلام به شهادت رسیدهاند، در عوض ظلمهایی که در دنیا به علت تمسک به ولایت امیر المومنین از طرف مخالفین به آنها شده، به نزد حضرت شاه ولایت امیر المومنین علیه السلام آورده میشوند و آن حضرت به آنها میگوید: «آنچه از ثواب و پاداش در برابر ستمی که به شما شده را از من بخواهید تا عطا کنم.» آنها نیز به حضرت امیر المومنین علیه السلام میگویند: «ای برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله، فقط ثواب یک نفسکشیدن تو را در آن شبی که در جایگاه پیامبر خوابیدی تا جان او را حفظ کنی را از تو درخواست میکنیم.» امیر المومنین علیه السلام هم میپذیرد و ثواب یک نفسکشیدن در آن شب را به آنها میبخشد. در ادامه روایت هم آمده که خداوند در عوض چنان نعمات و قصرها و جایگاهی به آنها میدهد که آنها گمان میکنند کل بهشت به آنها عطا شده است و خداوند تاکید میکند که اینها در عوض فقط یک نفس امیر المومنین در آن شب است. 📗التفسير العسکری علیه السلام ج۱ ص۱۲۷
без подписи
без подписи
ابوبڪر وعمر در دفن خاتم الأنبیاء صلیالله علیه وآله حضور نداشتند! 🔸ابْنُ نُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ:«أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ لَمْ يَشْهَدَا دَفْنَ النَّبِيِّﷺكَانَا فِي الْأَنْصَارِ فَدُفِنَ قَبْلَ أَنْ يَرْجِعَا». با سند معتبر«ابوبڪر و عمر شاهد دفن پیامبرﷺ نبودند، نزد انصار بودند پس قبل از اینکه برگردند دفن شد» 📕مصنف ابن أبي شيبة۷/۴۳۲ + عدم حضور عایشه در مراسم تدفین + توییت عمرو واکد بازیگر مصری هالیوود که جنجال زیادی ایجاد کرد: «آیا میدانی که غلامان صحابه تحقیق نکردند که وقتی پیامبر از دنیا رفت، مولای ما علی او را غسل داد و دفن کرد و مشهورترین صحابه، همه خلفای راشدین، در دفن او شرکت نکردند؟ تصور کنید کسی را که ادعا میکنید از نزدیکان شماست و شما همراه او هستید و او پیامبر خداست، خداوند روح او را میگیرد و شما به جای اینکه او را دفن کنید، برای اینکه چه کسی حکومت کند، میجنگید.» منبع منبع ✍🏻 پینوشت: نه تنها در مراسم تدفین که در مراسم سلام و نماز بر پیکر مطهر که در حجره آن حضرت - در گوشه شرقی و چسبیده به مسجد - قرار داده شده بود هم حاضر نشدند! #شهادت_رسولخدا (۱۶۴) @borrhan
نقشه ترور بزرگ هرثمه يكى از اصحاب امام رضا عليه السلام است ، حكايت كند: روزى به قصد ديدار مولايم ، حضرت رضا عليه السلام به طرف منزل آن بزرگوار حركت كردم ، وقتى نزديك منزل آن حضرت رسيدم ، سر و صداى مردم را شنيدم كه مى گفتند: امام رضا عليه السلام وفات يافته است. در اين هنگام ، يكى از غلامان ماءمون به نام صُبيح ديلمى - كه در واقع از علاقه مندان به حضرت بود - را ديدم كه حكايت عجيبى را به عنوان محرمانه برايم بازگو كرد. گفت : مأمون مرا به همراه سى نفر از غلامانش ، نزد خود احضار كرد، چون به نزد او وارد شديم ، او را بسيار آشفته و پريشان ديديم و جلويش ، شمشيرهاى تيز و برهنه نهاده شده بود. مامون با هر يك از ما به طور جداگانه و محرمانه سخن گفت و پس از آن كه از همه ما عهد و ميثاق گرفت كه رازش را فاش نكنيم و آنچه دستور داد بدون چون و چرا انجام دهيم ، به هر نفر يك شمشير داد. و سپس گفت : همين الا ن كه نزديك نيمه شب بود به منزل علىّ ابن موسى الرّضا عليهما السلام داخل شويد و در هر حالتى كه او را يافتيد، بدون آن كه سخنى بگوئيد، حمله كنيد و تمام پوست و گوشت و استخوانش را درهم بريزيد و سپس او را در رختخوابش وا گذاريد؛ و شمشيرهايتان را همان جا پاك كنيد و سريع نزد من آئيد، كه براى هر كدام جوائز و هداياى ارزنده اى در نظر گرفته ام . صُبيح گفت : چون وارد اتاق حضرت امام رضا عليه السلام شديم ، ديديم كه در رختخواب خود دراز كشيده و مشغول گفتن كلمات و أذكارى بود. ناگاه غلامان به طرف حضرت حمله كردند، ليكن من در گوشه اى ايستاده و نگاه مى كردم . پس از آن كه يقين كردند كه حضرت به قتل رسيده است ، او را در رختخوابش قرار دادند؛ و سپس نزد مأمون بازگشتند و گزارش كار خود را ارائه دادند. صبح فرداى همان شب ، ماءمون با حالت افسرده و سر برهنه ، دكمه هاى لباس خود را باز كرد و در جايگاه خود نشست و اعلام سوگوارى و عزا كرد. و پس از آن ، با پاى برهنه به سوى اتاق حضرت حركت كرد تا خود، جريان را از نزديك ببيند. و ما نيز همراه ماءمون به راه افتاديم ، چون نزديك حجره امام عليه السلام رسيديم ، صداى همهمه اى شنيديم و بدن مأمون به لرزه افتاد و گفت : برويد، ببينيد چه كسى داخل اتاق او است ؟! صبيح گويد: چون وارد اتاق شديم ، حضرت رضا عليه السلام را در محراب عبادت مشغول نماز و دعا ديديم . و چون خبر زنده بودن حضرت را براى مأمون بازگو كرديم ، لباس هاى خود را تكان داد و دستى بر سر و صورت خود كشيد و گفت : خدا شما را لعنت كند، به من دروغ گفتيد و حيله كرديد، پس از آن مأمون گفت : اى صبيح ! ببين چه كسى در محراب است ؟ و آن گاه مأمون به سراى خود بازگشت . وقتى وارد اتاق حضرت شدم ، فرمود: اى صبيح! تو هستى؟ گفتم : بلى ، اى مولا و سرورم! و سپس بيهوش روى زمين افتادم . امام عليه السلام فرمود: برخيز، خداوند تو را مورد رحمت و مغفرت قرار دهد، آن ها مى خواهند نور خدا را خاموش كنند؛ ولى خداوند نگهدارنده حجّت خود مى باشد. و بعد از آن كه نزد مأمون آمدم ، او را بسيار غضبناك ديدم به طورى كه رنگ چهره اش سياه شده بود، جريان را بيان كردم ، بعد از آن مأمون لباس هاى خود را عوض كرد و با حالت عادى بر تخت خود نشست . هرثمه گويد: با شنيدن اين جريان حيرت انگيز، شكر خدا را به جاى آوردم و بر مولايم وارد شدم ، چون حضرت مرا ديد فرمود: اى هرثمه ! آنچه صُبيح برايت گفت ، براى كسى بازگو نكن ؛ مگر آن كه از جهت ايمان و معرفت نسبت به ما اهل بيت مورد اطمينان باشد. و سپس افزود: حيله و مكر آن ها نسبت به ما كارساز نخواهد بود تا زمانى كه اجل و مهلت الهى فرا رسد. منابع : عيون اخبار الرّضا عليه السلام : ج 2، ص 214، ح 22 إثبات الهداة : ج 4، ص 269، ح 60. @Sibtayn
اگر توبه كنند، نجات يابند؟! در بعضى از روایات آمده است : روزى یكى از منافقین به حضرت ابوالحسن ، امام رضا علیه السلام عرضه داشت : بعضى از شیعیان و دوستان شما خمر (شراب مست كننده) مى نوشند؟! 🔹امام علیه السلام فرمود: سپاس خداوند حكیم را، كه آن ها در هر حالتى كه باشند، هدایت شده ؛ و در اعتقادات صحیح خود ثابت و مستقیم مى باشند. 🔸سپس یكى دیگر از همان منافقین كه در مجلس حضور داشت ، به امام علیه السلام گفت : بعضى از شیعیان و دوستان شما نبیذ مى نوشند؟! 🔹حضرت فرمود: بعضى از اصحاب رسول اللّه صلى الله علیه و آله نیز چنین بودند. 🔸منافق گفت : منظورم از نبیذ، آب عسل نیست ؛ بلكه منظورم شراب مست كننده است . 🔹ناگاه حضرت با شنیدن این سخن ، عرق بر چهره مبارك حضرت ظاهر شد و فرمود: خداوند كریم تر از آن است كه در قلب بنده مؤمن علاقه به خمر و محبّت ما اهل بیت رسالت را كنار هم قرار دهد و هرگز چنین نخواهد بود. سپس حضرت لحظه اى سكوت نمود؛ و آن گاه اظهار داشت : اگر كسى چنین كند؛ و نسبت به آن علاقه نداشته باشد و از كرده خویش پشیمان گردد، در روز قیامت مواجه خواهد شد با پروردگارى مهربان و دلسوز، با پیغمبرى عطوف و دل رحم ، با امام و رهبرى كه كنار حوض كوثر مى باشد؛ و دیگر بزرگانى كه براى شفاعت و نجات او آمده اند. ولیكن تو و امثال تو در عذاب دردناك و سوزانِ برهوت گرفتار خواهید بود. 📚 بحارالانوار: ج 27، ص 314، ح 12، به نقل از مشارق الانوار: ص 246 @Sibtayn
آیا می دانید چرا امام رضا علیه السلام ولایتعهدی مامون را پذیرفتند ؟ ☘️مرحوم راوندى به نقل از محمّد بن زيد رزامى حكايت كند: روزى در خدمت حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام بودم ، كه شخصى از گروه خوارج (كه درون توبره و خورجين خود نوعى سلاح مسموم نهاده و مخفى كرده بود) وارد شد. آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان كرده است ، كه چون فرزند رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) است ، مى تواند وليعهدى طاغوت زمان را بپذيرد، مى روم و از او سؤالى مى پرسم ، چنانچه جواب صحيحى نداد، او را با اين سلاح نابود مى سازم . پس چون در محضر مبارك امام رضا عليه السلام نشست ، سؤال خود را مطرح كرد. 🔹حضرت فرمود: سؤالت را به يك شرط پاسخ مى گويم ؟ 🔸منافق گفت : به چه شرطى مى خواهى جواب مرا بدهى ؟ 🔹امام عليه السلام فرمود: چنانچه جواب صحيحى دريافت كردى و قانع و راضى شدى ، آنچه در توبره خود پنهان كرده اى ، درآورى و آن را بشكنى و دور بيندازى . آن شخص منافق با شنيدن چنين سخن و مشاهده چنين برخوردى متحيّر شد و آنچه در توبره نهاده بود، بيرون آورد و شكست ؛ و بعد از آن اظهار داشت : يابن رسول اللّه ! با اين كه مى دانى مأمون طاغى و ظالم است ، چرا داخل در امور او شدى و ولايتعهدى او را پذيرفتى ، با اين كه آن ها كافر هستند؟! 🔹امام رضا عليه السلام فرمود: آيا كفر اين ها بدتر است ، يا كفر پادشاه مصر و درباريانش ؟ آيا اين ها به ظاهر مسلمان نيستند و معتقد به وحدانيّت خدا نمى باشند؟ و سپس فرمود: حضرت يوسف عليه السلام با اين كه پيغمبر و پسر پيغمبر و نوه پيغمبر بود، از پادشاه مصر تقاضا كرد تا وزير دارائى و خزينه دار اموال و ديگر امور مملكت مصر گردد و حتّى در جاى فرعون مى نشست ، در حالى كه مى دانست او كافر محض مى باشد. و من نيز يكى از فرزندان رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) هستم و تقاضاى دخالت در امور حكومت را نداشتم ؛ بلكه آنان مرا بر چنين امرى مجبور كردند و به ناچار و بدون رضايت قلبى در چنين موقعيّتى قرار گرفتم . آن شخص جواب حضرت را پسنديد و تشكّر و قدردانى كرد؛ و از گمان باطل خود بازگشت . 📖 الخرايج والجرايح : ج 2، ص 766، ح 86. @Sibtayn
без подписи
ذهبی از علمای بزرگ اهل تسنن مینویسد: وقتی از ابو نواس شاعر برجسته عرب میپرسند: تو راجع به همه چیز شعر سرودی، چرا راجع به علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) شعر نمیگویی؟ میگوید: فعلام ترکت مدح ابن موسي و الخصال الّتي تجمّعن فیه قلت: لا أستطیع مدح إمام کان جبریلُ خادماً لأبیه «من دیدم راجع به همه چیز شعر سرودم ولی حرفی درخور شأن والای علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) ندارم و بیان من در باره او جسارت در محضر اوست، چرا که جبرئیل خادم و دربان خانه پدر او میباشد». 📙تاریخ الاسلام، تالیف ذهبی، جلد ۱۴، صفحه ۲۷۱، چاپ دار الکتاب العربی @Sibtayn
علت شهادت امام رضا علیهالسلام از زبان اباصلت علامه مجلسی از ابنبابویه از احمد بن علی روایت میکند که گفت: از اباصلت هروی پرسیدم: چگونه مأمون راضی شد به قتل حضرت امام رضا علیهالسلام، با آن اکرام و محبتی که نسبت به ایشان اظهار میکرد و ایشان را ولیعهد خود گردانیده بود؟! 🔹اباصلت گفت: «مأمون برای آن حضرت را گرامی میداشت که فضیلت و بزرگواری او را میدانست؛ ولایت عهدی را به او تفویض کرد، برای آنکه مردم آن حضرت را چنان بشناسند که راغب به دنیا و محبّ آن است و محبت او از دلهای مردم کم شود! چون دید این کار باعث زیادتی محبت و اخلاص مردم نسبت به حضرت شد، علمای جمیع فرق را از یهود و نصارا و مجوس و صابئیان و براهمه و ملحدان و دهریان و علمای جمیع فرق مسلمان را جمع کرد تا با آن حضرت مباحثه و مناظره کنند؛ شاید بر او غالب شوند و در اعتقاد مردم نسبت به آن حضرت فتوری به هم رسد. اما این تدبیر نیز برخلاف مقصود او نتیجه داد و همگی آنان مغلوب آن حضرت گردیدند و به فضیلت و جلالت ایشان اقرار کردند. حضرت مکرر اظهار میفرمود: خلافت حق ماست و ما از دیگران به امامت سزاوارتریم؛ و بدگویان، این سخن را به آن ملعون میرسانیدند. به این سبب خشم و حسد بر او غالب شده، حضرت نیز با او مدارا نمیکرد و مداهنه در حق او نمینمود و در اکثر احوال، سخنان درشت در روی او میگفت و موجب مزید حقد و کینه او میگردید. به این سبب به قتل آن بزرگوار راضی شد و به زهر غدر، آن حضرت را شهید کرد.» 📗 جلاء العیون، علامه مجلسی، ص ۹۳۷ @Sibtayn
без подписи
💠امام رضا علیه السلام 🔹شِيعَتُنَا، اَلْمُسَلِّمُونَ لِأَمْرِنَا، اَلْآخِذُونَ بِقَوْلِنَا، اَلْمُخَالِفُونَ لِأَعْدَائِنَا فَمَنْ لَمْ يَكُنْ كَذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَّا 🔸شيعيان ما، كسانى اند كه تسليم شدگان فرمان ما و پذيرندگان سخن ما و مخالفان دشمنان ما، هستند، بنابراين، كسى كه چنين نباشد، از ما نيست. 📗بحار الأنوار ج65 ص167 @Sibtayn
شیعه کیست؟ «ویحکم إنما شیعته الحسن و الحسین و أبوذر و سلمان و المقداد و عمار و محمدبن أبی بکر»؛ سپس حضرت ابتدا نام امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام را می برد و بعد نام سلمان، ابوذر، تا محمدبن ابی بکر. ایشان می فرمایند شیعه اینان اند. در این جا حضرت ویژگی های آنان را برمی شمارند: «الذین لم یخالفوا شیئاً من أوامره»؛ کوچک ترین اوامر علی علیه السلام را مخالفت نکردند. «و لم یرتکبوا شیئاً من فنون زواجره»؛ هرچه را ایشان نهی کرد، آن ها هم ترک کردند. یعنی مطیع واقعی حضرت علی علیه السلام بودند. «فأما أنتم إذا قلتم إنکم شیعته و أنتم فی أکثر أعمالکم له مخالفون»؛ این در حالی است که شما ادعای شیعه بودن می کنید و بیشتر رفتارهایتان با رفتار علی علیه السلام تفاوت دارد و برخلاف دستورات اوست. «مقصرون فی کثیر من الفرائض»؛ شما حتی در انجام واجباتتان کوتاهی می کنید. «متهاونون بعظیم حقوق إخوانکم فی الله»؛ شما حقوق بزرگ برادرانتان، کسانی که اخوت فی الله دارند، ادا نمی کنید. «تتقون حیث لا تجب التقیة و تترکون التقیة حیث لا بد من التقیة»؛ جایی که نباید تقیه کنید، تقیه می کنید و جایی که باید تقیه کنید، تقیه نمی کنید. یعنی شما پیرو خواسته های دل هستید، باید بدانید کجا باید تقیه کنید و کجا نباید. «فلو قلتم إنکم موالوه و محبّوه و الموالون لأولیائه و المعادون لأعدائه لم أنکره من قولکم»؛ اگر شما می گفتید ما علی علیه السلام را دوست داریم، با دشمنانش دشمن هستیم و با دوستانش دوستیم. من نمی گفتم شما دروغ می گویید. آری شما علی و دوستان علی را هم دوست می دارید و با دشمنانش هم دشمنید؛ اما شیعه بودن تنها به این نیست. بلکه علاوه بر این شما باید دقیقاً رفتارتان با رفتار علی علیه السلام هماهنگ باشد، این که فقط بگویید ما علی علیه السلام را دوست داریم برای شیعه بودن کافی نیست. «و لکن هذه مرتبة شریفة ادعیتموها»؛ ولی شما ادعایی کردید که اهلش نبودید. «إن لم تصدّقوا قولکم بفعلکم هلکتم»؛ اگر بنا نگذارید که رفتارتان را مطابق این ادعایتان قرار بدهید؛ یعنی اگر کارتان گفتارتان را تصدیق نکرد، هلاک خواهید شد. «إلا أن تتدارککم رحمة من ربکم»؛ مگر خدا به شما رحم بکند؛ والا با این گناهی که مرتکب شده اید، یعنی ادعای شیعه بودن کردید، مستوجب عقوبت هستید! «قالوا یا ابن رسول الله فإنا نستغفر الله و نتوب إلیه من قولنا»؛ گفتند: آقاجان ما از این که ادعای شیعه بودن کردیم استغفار می کنیم. «بل نقول کما علّمنا مولانا»؛ از این پس همان طور که شما یاد دادید، ما می گوییم: علی علیه السلام را دوست داریم و دشمنانش را دشمن می داریم، باشد تا از راستگویان باشیم. حضرت رضا عليه السّلام فرمود: آفرين و مرحبا به شما برادران و محبّينم! بيائيد بالا، و آنقدر آنان را به بالا خواند تا تك تكشان را در بغل گرفت، سپس به دربان خود فرمود: چند بار ايشان را مانع شدى؟ گفت: شصت بار. فرمود: به همان تعداد نزد ايشان رفته و ضمن سلام؛ سلام مرا به ايشان برسان. اكنون با اين استغفار و توبه همۀ گناهان خود را محو و پاك ساختند، و به جهت محبّت و موالاتشان به ما مستحقّ كرامت شدهاند، و از حال ايشان و امور ناخورانشان تفقّد كن؛ نفقات بسيار و احسان فراوان و هداياى بسيارى بديشان داده و زيانشان را جبران كن. 📗التفسير العسکری علیه السلام ج۱ ص۳۱۲ 📙الاحتجاج ج۲ ص۴۴۰ @sibtayn
شیعه کیست؟ وقتی ولایت عهدی برای حضرت رضا تثبیت شد، روزی دربان حضرت رضا علیه السلام خدمت حضرت عرض کرد: «إن قوماً بالباب یستأذنون علیک یقولون نحن من شیعة علی علیه السلام »؛ عده ای آمده اند و می گویند ما شیعه علی علیه السلام هستیم و می خواهیم خدمت امام رضا علیه السلام برسیم. حضرت فرمود: «أنا مشغول فاصرفهم»؛ من کار دارم آن ها را رد کن. «فصرفهم، فلما کان فی الیوم الثانی جاءوا و قالوا کذلک مثلها»؛ آن عده فردا باز آمدند و همان حرف را تکرار کردند: ما جمعی از شیعیان علی علیه السلام هستیم و آمده ایم آقا را زیارت کنیم. حضرت دوباره فرمود: «إصرفهم»؛ آن ها را بر گردان. «إلی أن جاءوه هکذا یقولون و یصرفهم شهرین»؛ برای مدت دو ماه هر روز آن ها می آمدند و درخواستشان را عرضه می کردند و حضرت می فرمود: من کار دارم، بگو بروند. «ثم أیسوا من الوصول»؛ آنان ناامید شدند. «و قالوا للحاجب قل لمولانا إنًا شیعة أبیک علی بن أبی طالب علیه السلام و قد شمت بنا أعداؤنا فی حجابک لنا»؛ به دربان حضرت گفتند به امام بگو: ما شیعیان پدرت علی بن ابی طالب علیه السلام هستیم. ما دو ماه است می آییم و شما اجازه نمی دهید. این مایه شماتت دشمنان شده است. «و نحن ننصرف هذه الکرّة و نهرب من بلدنا خجلًا و أنفةً مما لحقنا»؛ ما از این جا می رویم؛ ولی از شهرمان نیز فرار می کنیم. چراکه وقتی این داستان در آن جا نقل شود مردم می گویند حتماً آن ها گناه بزرگی مرتکب شده اند که آقا راهشان نداده است. «و عجزاً عن احتمال مضض ما یلحقنا بشماتة الأعدائنا»؛ برو و به آقا بگو: ما تلخی شنیدن این شماتت اعداء را دیگر نمی توانیم تحمل کنیم. «فقال علی بن موسی الرضا علیه السلام ائذن لهم لیدخلوا»؛ وقتی کار به این جا رسید، حضرت فرمود: بگو بیایند. «فدخلوا علیه فسلّموا علیه فلم یردّ علیهم و لم یأذن لهم بالجلوس»؛ آنان آمدند سلام و احترام کردند؛ اما حضرت اعتنایی به آن ها نکرد، حتی اجازه نشستن هم به آن ها نداد. توجه کنید: در این جا تنبیه آنان تکمیل شد. «فبقوا قیاماً»؛ همین طور ایستادند. «فقالوا یا ابن رسول الله ما هذا الجفاء العظیم و الاستخفاف بعد هذا الحجاب الصعب»؛ آن عده گفتند: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم راز این که پس از دوماه انتظار دیدار، ما را این گونه مورد خفت و خواری قرار می دهید چیست؟ «أیّ باقیة تبقی منّا بعد هذا؟» با این رفتاری که با ما شیعیان می کنید دیگر کسی شیعه نمی ماند. حضرت فرمود این آیه را خوانده اید؟ «و ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم و یعفواً عن کثیر»؛ هر بلایی به شما می رسد، حاصل رفتار خودتان است. آن عده بیشتر ناراحت شدند و گفتند: مگر ما چه گناهی کرده ایم که این گونه باید تنبیه شویم؟ حضرت در جواب فرمودند: «ما اقتدیت إلا بربی عزوجل فیکم و برسول الله و بأمیرالمؤمنین و من بعده من آبائی الطاهرین علیه السلام عتبوا علیکم فاقتدیت بهم»؛ این را من از قرآن یاد گرفتم که شما را مورد عتاب قرار دهم؛ پدران من هم همین طور بودند. «قالوا لماذا یا ابن رسول الله»؛ آنان گفتند: مگر ما چه گناهی کرده ایم؟ «قال لدعواکم أنکم شیعة أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام؛ زیرا شما دروغ بزرگی گفتید. شما ادعا می کنید که شیعه هستید؛ ولی شیعه نیستید. چون این ادعای دروغ را کردید باید مجازات بشوید.
- زكريّا بن آدم گويد: بر امام رضا عَلَيْهِ السَّلاَمُ وارد شدم، فرمود: اى زكريا بن آدم! قلم (ثبت خطاها و لغزشها) از شيعيان امام علىّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ برداشته شده است. عرضه داشتم: فدايت گردم! علّت و حكمت آن چيست؟ فرمود: چون كه ايشان در حكومت باطل منزوى و عقب زده شدند، بر جان خود مىترسند؛ و بر امام (واجب الإطاعۀ) خود (احساس خطر كرده) و دورى مىجويند، اى زكريا بن آدم! احدى از شيعيان امام علىّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ نيست كه صبحگاهان مرتكب لغزش و يا گناهى شود؛ مگر آنكه عصرگاهان همان روز غم و اندوهى دچارش گردد كه (اثرات) آن لغزش را از بين مىبرد، پس چگونه قلم ثبت جرايم بر او پايدار باشد. 📗المؤمن ج۱ ص۴۱ نکته مهم : در روایت امده قلم از شیعه علی علیه السلام برداشته شده است ولی شیعه در کلام امام رضا علیه السلام به هر کسی که مدعی محبت امیرالمومنین علیه السلام باشد گفته نمی شود بلکه باید خصوصیاتی داشته باشد که امام رضا علیه السلام انها را به عده ای که خود را شیعه علی علیه السلام می نامیدند متذکر می شونذ. ⬇️⬇️⬇️ @sibtayn